دورة‌ دوم جنگ‌های ایران و روس (1241 ـ 1243) ،

 عهدنامه ننگین ترکمانچای  و اشغال همه

سرزمینهای قفقازی ایران توسط روسیه

دکتر عباس اقبالی

معاهدة گلستان در باب تشخیص خطّ سرحدّی بین ایران و روسیّه مبهم بود، به این معنی که امضاکنندگان فقط قید کرده بودند که هر چه را که روس‌ها تا تاریخ امضای معاهده به تصرّف گرفته‌اند مالک باشند و این جمله تکلیف بسیاری از اراضی سرحدّی را که مرتع احشام ایلات اطراف بود واضحاً معین نکرده بود.  

در نزدیکی ایروان و حدود دریاچة‌ گوگچه قسمتی از اراضی سرحدّی بود که مرتع ایلات رعیّت ایران به شمار می‌رفت، ولی روس‌ها ادّعای ملکیّت آنها را داشتند.

همین گونه اختلافات در سرحدّات آذربایجان نیز بین مأمورین ایرانی و روسی پیوسته بروز می‌کرد

تجاوزات مکرر روس‌ها و نقض معاهدة گلستان از جانب دولت روسیه حاکی از آن بود که روسها باز هم درصدد اشغال بخش‌هایی دیگر از خاک ایران و یا حمله مجدد به خاک ایران هستند، موضوع  به اطّلاع فتحعلی شاه رسانده شد و شاه تصمیم به جنگ گرفت. که با تشویق مردم و علما نیز روبرو شد. هدف شاه، مردم و علما از اقدام به جنگ، بازپس‌گیری ولایات اشغال شده و رفع یک تحقیر و شکست بزرگ تاریخی بود. و این امور مقارن شد با رسیدن عریضه‌ها و تظلّمات پی‌درپی که از مسلمین قفقازیه از ظلم روس‌ها به دربار ایران می‌رسید و کم‌کم اذهان عامّه و علمای دین را برای تجدید جنگ حاضر می‌کرد، از سویی برای دولت و ملت ایران بسیار خفت‌بار بود که مناطق وسیعی از خاک کشور در اشغال روسیه بماند. شاه به قصد پس گرفتن ولایات از دست رفته و علمای تهران به عزم جهاد برای جنگ حاضر شده بودند، ولی عباس میرزا با تجاربی که از جنگ‌های دورة‌ اول داشت، در آن موقعیت زیاد به این اقدام مایل نبود. او احساس می‌کرد که هنوز از یک ارتش مجهز برخوردار نیست. با این حال نسبت به جنگ با روسها با میل نبود.

اتفاقاً روس‌ها هم به علت فوت آلکساندر اول و جوش و خروشی که در ایرانی‌ها مشاهده می‌کردند، از دادن بهانه‌ای به دست ایران برای تجدید جنگ احتراز می‌کردند، به همین نیّت برای حلّ اختلافات سفیری به تهران فرستادند و عباس میرزا هم مأموری را برای همین کار به تفلیس پیش یرملوف روانه داشت و خود اونیز به سرحدّ طالش رفت و در آنجا بایرملوف (فرماندار روسی قفقاز) ملاقات کرد. با این حال روسها نه تنها حاضر به دادن یک وجب از اراضی اشغالی نبودند، بلکه تجاوزات تازه‌ای نیز بروز می‌دادند. از سویی تظاهر به صلح‌خواهی داشتند، اما در عمل هر روز تجاوز تازه‌ای به خاک ایران صورت می‌دادند و از اینجا بود که عباس میرزا نیز به جنگ مصمم شد.

فتوحات سپاه ایران

فتحعلی شاه عباس میرزا را به فرماندهی کل سپاه مأمور نبرد با روس کرد و به خوانین محلّی و رؤسای مسلمین مناطق اشغال شدة ایران در قفقاز نیز دستور داد که از هر طرف به او کمک نمایند.

در مرحلة‌ اول سپاهیان ایران به یاری مسلمین ولایات اشغال شده توسط روسها، به فتوحات سریعی توفیق یافتند، به این معنی که از سه طرف متصرّفات روسیه را در قفقاز مورد حمله قرار دادند: یکی از جانب ایروان و دریاچة ‌گوگچه، یکی از جانب قراباغ و قسمت مرکزی، دیگر از سمت طالش. در جبهة طالش حسن‌خان طالشی به یاری سپاهیانی که عباس‌میرزا به او داد، روس‌ها را از طالش و موقان خارج کرد و در نهم محرّم 1242 بندر لنکران و پس از آن سالیان را گرفت. مردم باکو هم بر اثر این فتوحات بر روس‌ها شوریدند و ایشان را از آنجا راندند و مردم شکّی و شروان نیز بر همین طریق رفتند. در داغستان هم مسلمین به قتل عام روس‌ها دست زدند و در این طرف لشکریان ایران با دلاوریهای بسیار عموم اراضی از دست رفته را به دست آوردند.

در جبهة ایروان، حسین‌خان سردار و برادرش حسن‌خان یکی از سرداران مشهور روس را شکستی سخت دادند و حسن‌خان به کمک آلکساندر میرزا پسر آخرین پادشاه گرجستان تمام اراضی بین ایروان و تفلیس را به باد غارت داد. گنجه را هم محمدمیرزا پسر ولیعهد با امیرخان سردار به تصرف آوردند و روس‌ها از آنجا به طرف شمال گریختند.

در جبهة قراباغ فرماندهی سپاه با شخص عباس میرزا بود و چون فتحعلی شاه اصرار داشت که سپاه ایران از این سمت پیشرفت کرده پس از تسخیر قلعة‌ محکم شوشی خود را به تفلیس برسانند، اللهیار‌خان آصف‌الدّوله صدراعظم جدید خود را که پسر میرزامحمدخان قاجار دوّلو بود، با پانزده هزار سوار عراقی به قراباغ به یاری عباس میرزا فرستاد. عباس میرزا در نزدیکی شوشی مَدَداُف حکمران قراباغ را شکستی فاحش داد و به محاصرة قلعة شوشی مشغول گردید.

محاصرة‌ شوشی به طول انجامید و روس‌ها فرصت یافتند که در تفلیس سپاه فراوانی جمع آورند و از خوشبختی ایشان در همین ایّام محاربات روس و عثمانی نیز به آخر رسید و یکی از سرداران معروف روس پاسکیویچ(6) که

 

در طی این محاربات تجارب بسیار اندوخته و فتوحات نمایان کرده بود به سرداری کل سپاه روسیه در قفقازیّه نامزد گردید.

جنگ شمکور در صفر 1242

سرتیپ مدداف روسی پس از شکست در شوشی بقیه‌السّیف قوای خود را به شمال گنجه کشاند و پس از گرفتن کمک‌هایی از تفلیس به آن شهر حمله برد و چون توپخانه‌ای قوی داشت، در محل شمکور در نزدیکی گنجه با امیرخان سردار و محمدمیرزا به جنگ پرداخت. امیرخان سردار آن قدر مقاومت کرد تا به شهادت رسید. لیکن محمد میرزا گریخت و اسیر شد، ولی او را هم یکی از رؤسای شاهسون نجات داد و به کنار ارس رساند. حاکم قلعة‌ گنجه نیز نتوانست در مقابل هجوم روسها پایداری کند، و مسلمین با غیرت این شهر که به خاطر حفظ خاک ایران با روس‌ها تا آن حدّ جنگیده بودند، از ترس اکثر شهر را رها کرده به ساحل دیگر ارس آمدند و مدداف آنجا را اشغال کرد.

جنگ گنجه در 23 ربیع‌الاول 1242

پس از رسیدن خبر قتل امیرخان سردار و شکست محمدمیرزا، نایب‌السلطنه عده‌ای از همراهان خود را به محاصرة شوشی گذاشته، خود با سی هزار سپاهی عازم گنجه شد. ولی قبل از رسیدن او به آنجا پاسکیویچ خود را به گنجه رساند و جمیع مواقع مهم را سنگربندی کرده بود.

در رسیدن سپاهیان ایران به حدود گنجه، پاسکیویچ به هیچ‌وجه حاضر نشد که مبادرت به حمله نماید. ناچار عباس میرزا پس از گلوله‌ریز کردن مواقع سپاه روس امر به حمله داد و نزدیک بود که فتح نصیب لشکریان ایران شود، ولی از بدبختی قسمت اعظم قشون عباس میرزا مخصوصاً آصف‌الدّولة قاجار در رساندن کمک به ولیعهد مماطله کرد و بی‌نظمی در سپاه ایران روی آورد، به طوری که محمدمیرزا و شاهزادگان دیگر که بنا به دستور ولیعهد بنا بود، شخصاً خود را از معرکه برکنار دارند، درست به مفهوم پیغام نایب‌السّلطنه پی‌نبرده، همگی سپاهیان همراه خود را برداشته به طرف ارس گریختند و عباس میرزا هر قدر خواست که جلوی این حرکت بی‌قاعدة ‌ایشان را بگیرد، توفیق نیافت. (خبر فرار آصف‌الدوله و سپاهیان تحت امرش، در ایران پیچید و قائم‌مقام معروف شعری در این باره و تحقیر آصف‌الدوله سرود) ناچار خود عباس میرزا نیز به محل اصلاندوز عقب نشست و پاسکیویچ به این سهولت به فتح مهمی نایل آمد و در نتیجة‌ آن پیشرفت‌های مهمی که در سه هفتة‌ اول جنگ نصیب سپاهیان ایران شده بود به کلی در خطر افتاد.

جنگ گنجه که در نزدیکی مقبرة شاعر مشهور ایران، نظامی گنجوی در 23 ربیع‌الاول 1242 اتفاق افتاد، به سپاه ایران تلفات زیادی وارد نیاورد، چه مجموع این تلفات از هزار و پانصد تجاوز نکرد، لیکن در مقابل در روحیّة ایشان اثری بسیار بد بخشید، به طوری که دیگر جمع‌آوری و تولید روح جسارت در آنان میسّر نگردید و اموری را که بیش ازهمه باعث خرابی کار سپاه ایران در این تاریخ بود می‌توان به شرح ذیل خلاصه کرد:

1ـ بی‌کفایتی برخی فرماندهان در ادارة‌ لشکر

2ـ رقابت شاهزادگان قاجار با یکدیگر و عدم اطاعت غالب ایشان از ولیعهد( فرماندهی کل ارتش در مبارزه با روسیه عباس میرزا ) و مستقل بودن هر یک در فرماندهی.

3ـ فراهم نبودن اسباب مادی کار و کمی قورخانه چنان که در تمام تبریز سرب به قدر کفایت برای ساختن گلوله موجود نبود و ذخیره آن جز دو هزار عدد گلوله مهمات دیگری نداشت.

4ـ نبودن پول کافی برای پرداخت جیره و مواجب سپاهیانی که از نقاط مختلف کشور در آذربایجان جمع آمده بودند. فتحعلی شاه که پول‌پرستی او مشهور است، به هیچ‌‌وجه حاضر نبود که از تهران پولی به آذربایجان بفرستد و می‌گفت که ولیعهد باید مخارج تمام آنها را از مالیة خود بپردازد.

5- بازیهای سیاسی انگلیس و مداخله موثر این کشور به نفع خود در انعقاد عهدنامه سیاه صلح

6- اقدامات  مزدوران انگلیس و روس در دربار ایران به نفع این دو دولت .این مزدوران نقش موثری در پیشبرد اهداف انگلیس و روس بازی کردند.

7- ضعف دولت مرکزی در زمینه های مختلف سیاسی ، نظامی و در تنظیم روابط با دولتهای بیگانه بخصوص انگلیس و فرانسه

.

در ضمن این اشکالات روس‌ها تمام نواحی سابق را در سواحل بحر خزر تصرف کردند و تا طالش و موقان هم پیش آمدند. عباس میرزا از پاسکیویچ تقاضای صلح کرد، ولی چون دانست که سردار روس واگذاشتن ایروان و نخجوان را شرط این امر قرار داده، ناچار برای دنبال کردن جنگ به تهیة قوای تازه‌ای پرداخت و تاحدی که ممکن می‌شد، به رفع نواقص کار خود قیام نمود.

نقشة‌ این دفعة پاسکیویچ این بود که از راه اردبیل و مرکز ارس به قلب آذربایجان حمله ببرد و با تصرف تبریز دولت ایران را به قبول شرایط خود وادارد به این جهت بیشتر قوای خود را از راه شوشی متوجه پل خداآفرین کرد و در همین نقطه بود که در این نوبت جنگ اولین مصادمة بین سپاهیان عباس میرزا و پاسکیویچ اتفاق افتاد.

قشون ایران با وجود عبور روس‌ها از ارس به سرداری مدداف، ایشان را در نتیجة شکست سختی به قراباغ عقب راندند و در طرف ایروان هم شکستی دیگر به سپاه دیگر روس دادند. پاسکیویچ در نتیجه این دو شکست مجبور شد که خود شخصاً از تفلیس به طرف ایروان حرکت نماید، ولی هر چه کوشید در مقابل رشادت‌های حسن‌خان سردار و برادر پیر او حسین‌خان به تسخیر آنجا قادر نیامد و به تفلیس برگشت.

سال بعد یعنی در 26 ذی‌الحجه 1243 پاسکیویچ با قوای عظیمی متوجه نخجوان و تسخیر قلعة عباس‌آباد در ساحل شمالی ارس شد. ولیعهد حسن‌خان سردار و آصف‌الدوله را به آن سمت فرستاد. حسن‌خان در نتیجه حمله به روس‌ها به ایشان تلفات بسیار وارد ساخت، ولی آصف‌الدوله چنان که باید پایداری نکرد و عباس آباد مسخر پاسکیویچ شد و روس‌ها را از این سمت عازم خوی شدند.

پس از فتحی که در عباس آباد نصیب پاسکیویچ شد، ادعای او در باب صلح با ایران بالا گرفت. چنان که در جواب تکلیف جدید صلح عباس میرزا گفت که: «اگر ایران حاضر شود که تمام ولایات جنوب ارس را با هفتصد هزار تومان به عنوان غرامت تسلیم روسیه نماید، قبول این تکلیف ممکن است.» چون عباس میرزا زیربار نرفت، بار دیگر جنگ شروع شد.

این بار عباس میرزا و حسن خان سردار در قسمت بین قراباغ و طالش به سپاه روس حمله بردند و پس از شکست ایشان در این نقطه به سمت ایروان و اچمیازین توجه کردند.

شکست قوای ایران

در غرة شوّال 1244 پاسکیویچ به محاصرة‌ قلعة سردار آباد از قلاع ایروان و از بناهای حسین‌خان سردار پرداخت و پس از مدتی گلوله ریختن بر آنجا، آنجا را گرفت و پس از آن بعد از جنگ سختی اچمیازین و ایروان را نیز متصرّف شد. تسخیر این سه نقطه مستحکم خط مقاومت سپاه ایران را در طرف مغرب به کلی درهم شکست و پس از فتح عباس‌آباد دیگر مانعی جهت استیلای بر آذربایجان از جانب شمال غربی وجود نداشت، به همین جهت سپاه روس به طرف خوی و مرند و تبریز سرازیر شدند و عبّاس میرزا برای نجات تبریز به طرف این شهر عقب کشید.

حفظ تبریز در این تاریخ از طرف شاه به آصف‌الدوله واگذار شده بود. این مرد ترسو و ضعیف‌النفس که باعث یک مقدار از خرابی‌های کار لشکرکشی عباس میرزا بود، به جای آن که مقاومتی به خرج دهد، از ترس در خانة‌ یکی از رعایا پنهان شد و فر

/ 0 نظر / 21 بازدید