خلاصة تاریخ جنگ‌های روس ـ ایران

 و انعقاد معاهده‌های سیاه گلستان و ترکمانچای

·        دکترعباس اقبالی

 

دوره اول جنگهای روس - ایران :

آغاز جنگ و تجاوز به خاک ایران از سوی روسیه

الحاق گرجستان به روسیه در سال 1215

شش ماه پس از قتل آقامحمدخان در شوشی، هراکلیوس حاکم پیر گرجستان وفات نمود و پسرش گیورگی دوازدهم (گرگین‌خان) به جای پدر پادشاه شد و او برای آن که از جانب مدّعیان دیگر آسوده خاطر باشد، خود را کاملاً تحت تبعیّت روسیه قرار داد، در حالی که پیش از آن از دورة‌ صفویه تحت تبعیت و حاکمیت ایران بود. وی با دولت روسیه در این زمینه معاهده‌ای بست و فتحعلی شاه هر قدر سعی نمود که گیورگی را از این راه باز دارد و تحت حمایت ایران بیاورد توفیق نیافت.

برادران دیگر گیورگی برای کوتاه کردن دست او از سلطنت به قیام بر ضدّ او پرداختند و این عملیّات بهانه‌ای به دست روس‌ها داد و سپاهیان این دولت به عنوان حمایت از گیورگی به تفلیس آمدند و مخالفین گیورگی را مغلوب نمودند.

گیورگی در تاریخ شعبان 1215 مرد و دو ماه بعد روس‌ها رسماً گرجستان را ملحق به روسیه اعلان نمودند و به ادارة‌ آنجا تحت‌نظر خود مشغول شدند و برادران گیورگی را متواری ساختند. از ایشان آلکساندر که از همه رشیدتر بود، دست از مبارزه برنداشت و پس از آن که دید از عهدة حکمران روسی جدید قفقازیّه یعنی سی‌سیانف(1) که در تاریخ ذی‌القعدة 1217 به

 

این سمت به تفلیس آمده بود برنمی‌آید، با کسان دیگر خود به دربار ایران پناهنده شد و یاری خواست.

سی‌سیانف که در میان عامّة ایران به لقب اشپخدر(2) معروف شده، در اوایل

 

سال 1218 درصدد تسخیر خانات گنجه و شوشی برآمد از اینجا معلوم می‌شود که غائلة‌ گرجستان برنامه‌ای طرح‌ریزی شده از سوی روسیه برای حمله به ایران و اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران بوده است. سپاه روس در شوّال 1218 با وجود دفاع مردانة حاکم ایرانی گنجه (جوادخان زیادزادة ‌قاجار)  به علت قلت نیرو و تجهیزات خیانت ارامنه به گرفتن آنجا موفق گردید و پس از اشغال آنجا به تهدید حکّام ایروان و قراباغ را هم که از مساعدت فتحعلی شاه مأیوس بودند و حقوق دیوانی ایشان مدتّها بود نرسیده بود، پرداخت و به این شکل مناطقی از اراضی قفقازی ایران را تحت اشغال روسیه درآورد و این عمل به منزلة شروع جنگ رسمی بین ایران و روس بود.

جنگ اِچمیازین در 1219

بعد از آن که خبر اشغال گنجه و قراباغ به فتحعلی شاه رسید، این پادشاه عباس میرزا را با میرزا شفیع صدراعظم به جلوگیری از روس‌ها و پس گرفتن قلعة ایروان مأمور نمود.

عباس میرزا پس از مرتّب ساختن سپاه از آذربایجان برای سرکوبی محمدخان قاجار حاکم ایروان که تسلیم تهدیدها و وعده‌های سی‌سیانف شده بود، به سمت آن شهر حرکت نمود و سی‌سیانف هم برای کمک به محمدخان با اردوی خود به حوالی اِچمیازین مرکز خلیفة ارامنة ایروان شتافت و تا سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله‌باران نمود. اما چون از عهدة ایشان برنیامد، از جنگ مستقیم با آنان خودداری نمود و به طرف قلعة ایروان حرکت کرد. محمدخان قاجار چون دید که سی‌سیانف از جنگ با عباس میرزا احتراز نموده، او را به ایروان راه نداد، بلکه از ولیعهد ایران تقاضای عفو نمود و عباس میرزا هم او را بخشود.

سی‌سیانف بالاخره چنین تصمیم گرفت که غفلتاً بر سپاه ایران بتازد و با شبیخونی رشتة‌ انتظام ایشان را از هم بگسلد. به همین خیال در صبح ششم ربیع‌الثانی 1219 در اچمیازین بر اردوی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران از حوالی آن نقطه پراکنده شدند.

پس از موفقیت ابتدایی که نصیب سی‌سیانف گردید، فتحعلی شاه کمک بسیاری به عباس میرزا رساند و خود او نیز برای تقویت سپاه ایران به آذربایجان آمد و لشکریان جدید و عباس میرزا از هر طرف اسباب زحمت سی‌سیانف را فراهم نمودند و راه ارتباط او را با تفلیس قطع کردند و او چون از عدة تسخیر ایروان نیز برنیامد و محمدخان قاجار به موافقت عباس میرزا جلوی او را گرفت، ناچار به تفلیس عقب نشست و جنگ اچمیازین به پیروزی ایران منتهی گردید. فتحعلی شاه ایروان را همچنان در عهدة محمدخان قاجار گذاشت و با نایب‌السّلطنه در رجب 1219 به تهران برگشت.

قتل سی‌سیانف در 1220

سی‌سیانف بعد از آن که از پیشرفت به طرف باکو و نخجوان و ایروان مأیوس گردید، درصدد برآمد که به سواحل گیلان لشکر بیاورد و اگر بتواند از این راه تهران را مسخّر و دولت ایران را به قبول شرایط روسیه وادار نماید.

مقارن این احوال به فتحعلی شاه خبر رسید که ابراهیم خلیل خان جوانشیر حکمران شوشی و قراباغ که فردی مذبذب و کم‌شخصیت و ترسو بود، کاملاً مطیع سی‌سیانف شده و با تسلیم خود این ولایات را به تصرف روسیه داده است. شاه به اصرار نایب‌السّلطنه او را به همراهی میرزا بزرگ قائم مقام به آذربایجان فرستاد و سرکوبی ابراهیم خلیل خان را به او محوّل داشت.

مقارن رسیدن عباس میرزا به پل خداآفرین ارس که راه ارتباط آذربایجان با شمال ارس (ایران شمالی) است، ابراهیم خلیل خان چون تاب مقاومت نداشت، گریخت و از سی‌سیانف یاری طلبید. سی‌سیانف عده‌ای را به کمک او فرستاد وخود به عزم تسخیر گیلان به آن سمت حرکت نمود.

آن آنجا که گیلان در این تاریخ بندر و لنگرگاه خوب نداشت و کشتی‌های بزرگ نمی‌توانستند تا ساحل جلو آیند، سی‌سیانف در پیاده کردن سپاه به انزلی و پیره‌بازار دچار زحمات بسیار شد و پس از آن که با تحمل مشقّات فراوان عده‌ای را به خشکی آورد، مردم گیلان که در بیشه‌ها پنهان شده بودند ، با تفنگ و سلاحهای انفرادی بر سپاه روس هجوم بردند و سی‌سیانف بعد از دیدن تلفات و خسارات بی‌شمار مجبور شد که مقداری از آذوقه و لوازم لشکری خود را به جا بگذارد و گیلان را خالی کند.

سی‌سیانف پس از مراجعت از گیلان و یأس از طرف ایروان تصمیم گرفت که این بار از جانب موقان و کنارة بحر خزر به ایران حمله ببرد. عباس میرزا به سرعت خود را به گنجه رساند و آن شهر را که بنابر دعوت ارامنه سی‌سیانف عازم تسخیر آن بود، تحت امر خود آورد و عازم فتح شوشی و تنبیه ابراهیم خلیل‌خان گردید و سرداران خود را به باکو و طالش و شروان مأمور نمود.

حکمران باکو حسینقلی‌خان که مردانه از دست‌اندازی روس‌ها بر ارس شهر مهم ایران جلوگیری نموده بود، از عباس میرزا یاری خواست. در این موقع سی‌سیانف که از هر طرف مقهور سپاه ایران شده و بیم محصور شدن داشت، خود را به باکو رساند تا شاید حسینقلی‌خان را بفریبد و با خود همدست سازد. حسینقلی‌خان هم به ظاهر از در سازش درآمد و سی‌سیانف را برای مذاکره به پای دیوار آن طلبید و در موقعی که با او داخل گفتگو بود، پسر عمّ حسینقلی‌خان سردار روس را به ضرب گلوله کشت و مردم باکو به دستبرد و غارت سپاه او قیام کردند و بازماندگان سپاه سی‌سیانف بعضی از طریق خشکی و جمعی از راه دریا گریختند و ماورای قفقازیّه بار دیگر تا حدود شط کورا در گرجستان تحت امر ایران درآمد.

جنگ خانشین در 1222

پس از قتل سیسیانف، ابراهیم خلیل خان به دعوت دخترش که در عقد فتحعلی شاه بود و پسرش که در اردوی نایب‌السّلطنه خدمت می‌نمود حاضر شد که از نایب‌السّلطنه طلب عفو کند و این تصمیم خود را به دربار ایران اطّلاع داد. عباس میرزا او را عفو نمود و خود برای نجات او از شرّ تعرّض ساخلو روسی شوشی رهسپار آن سمت گردید. ولی قبل از آن که ولیعهد برسد، فرمانده قوای روس در شوشی با خیانت نوادة ابراهیم خلیل‌خان از این موضوع اطلاع پیدا کرد و شبانه بر سراو تاخت و او و سی و یک نفر از نزدیکانش را کشت.

عباس میرزا در محل خانشین از محال قراباغ با قوای روس روبه‌رو شد و ایشان را به سختی منهزم نمود و بعد از آن که سپاه دیگری از تفلیس به مدد روس‌ها رسید، بر آنان نیز ظفر یافت و در نتیجه شوشی و شروان هم فرمان نایب‌السلطنه را گردن نهادند.

جنگ اصلاندوز در 1228

بعد از کشته شدن سیسیانف فرماندهی کل سپاه روس در قفقازیّه در عهدة گودوویچ(3) گذاشته شد. فرمانده جدید درصدد برآمد که با عباس میرزا

 

داخل گفتگوی صلح شود و این احوال مقارن ایّامی بود که مأمورین

 

 فرانسوی در این تاریخ به تهران آمده بودند. گاردان (فرستادة ناپلئون) برای عملی کردن نقشه‌های ناپلئون سعی داشت که بین ایران و روس واسطة صلح گردد.

اقدامات گاردان در این راه مؤثر واقع نشد، زیرا که گودوویچ در حقیقت نیّتی جز اغفال عباس میرزا نداشت و یک بار هم در سال 1223 غفلتاً به ایروان حمله برد، اما شکست یافت و منهزماً به تفلیس برگشت.

نایب‌السّلطنه برای تنبیه گودوویچ شخصاً از تبریز به نخجوان رهسپار گردید و چند بار در حدود این شهر و ایروان و دریاچة گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد و از مهم‌ترین وقایع این ایّام نبردی است که در 1225 مابین حسین خان قاجار سردار ایروان و روس‌ها درگرفت و حسین خان فتح نمایانی کرد و جمع کثیری از سپاهیان روسی را به اسیری گرفت به تهران فرستاد.

در همین ایامی که حال جنگ بین ایران و روس جریان داشت، گاردان و همراهان فرانسوی او از ایران خارج شدند و سرجان ملکم در سفر سوم خود به تهران آمد و از خبرگان نظامی که در خدمت او بودند، کریستی و لیندسی به اصلاح توپخانة‌ عباس میرزا مشغول شدند و از 1225 تا 1228 نایب‌السلطنه به دستیاری ایشان سپاه و توپخانة خود را منظّم و مهیّا ساخت و روس‌ها در این فاصله چندبار نمایندگانی برای عقد صلح پیش ولیعهد فرستادند، لیکن چون روسها در باب نگاه داشتن ولایاتی که تا این تاریخ اشغال آورده بودند، اصرار به خرج می‌دادند و برای حمله به خاک عثمانی نیز از طریق ایران راه عبوری می‌خواستند، مذاکرات به نتیجه‌ای نرسید.

پس از ورود سرگور اوزلی به تهران با این که تمام امید ایران به مساعد‌ت‌های انگلیس بود، سفیر جدید این دولت به علت سازشی که مقارن رسیدن او به ایران در اروپا بین روس و انگلیس حاصل شد، برخلاف سابق سعی کرد که میان ایران و روس واسطة صلح گردد و به صاحب منصبان انگلیسی هم که در سپاه عبّاس میرزا بودند، امر داد که از جنگ با روسیه دست بردارند. ولی چون عباس میرزا اصرار زیاد کرد، بالاخره اوزلی قبول نمود که کریستی و لیندسی و 13 تن از نظامیان جزء را به میل خود در خدمت ولیعهد ایران بگذارد، بدون آن که مسؤولیّت عملیّات ایشان را به گردن بگیرد.

سپاه ایران به امر ولیعهد در محل اصلاندوز درکنار راس مقیم شده بودند. روس‌ها در موقعی که عباس میرزا خود به شکار رفته بود، ناگهان بر اردوگاه او تاختند.

رشتة‌ انتظام سپاه ایران بر اثر این حملة‌ ناگهانی از هم گسیخت و چون خبر به عباس میرزا رسید، مصمّم به عقب‌نشینی شد، لیکن کریستی فرمانده قسمتی از پیاده‌نظام که از کمی عدّة‌ روس‌ها اطّلاع داشت، ولیعهد را از این خیال بازداشت و لیندسی هم به وسیلة توپخانه مهاجمین روس را در زیر آتش گرفت و مانع پیشرفت ایشان شد. در شورائی که عباس میرزا برای تعیین تکلیف جنگ با سران لشکری و کشوری خود ترتیب داد، به قدری تشتت آراء بین ایشان بروز کرد که اختیار هرگونه تصمیمی محال شد و خود ولیعهد هم نتوانست از خود تصمیمی نشان دهد. به همین جهت روز بعد که بار دیگر روس‌ها به حمله مبادرت ورزیدند، هرج و مرج در سپاه ایران به اوج شدّت رسید تا آنجا که جمعی اشتباهی جمعی دیگر را به باد گلوله گرفتند و کریستی که با رشادت تمام مقاومت می‌کرد، زخم برداشت و به قتل رسید و عباس میرزا و بقیه‌السّیف سپاه او به تبریز عقب نشستند. فرمانده روسی در جنگ اصلاندوز پس از این فتح به بندر لنکران حمله برد و آنجا را نیز مسخّر ساخت و آذربایجان از دو طرف مورد تهدید قرار گرفت.

فتحعلی شاه که درصدد تهیّه برای حرکت به آذربایجان و طرح جنگ جدیدی با روسیّه بود، به علت طغیان ترکمانان در خراسان که با مساعدت و تحریک روسها صورت گرفته بود، از این خیال منصرف گردید و برای تقاضای صلح، حاجی میرزا ابوالحسن خان ایلچی را روانة‌ سن‌پطرزبورگ نمود و سرگوراوزلی هم برای واسطه‌گری از تهران عازم تفلیس و پایتخت روسیه شد.

دولت روسیه که در این تاریخ سخت گرفتار کشمکش با ناپلئون بناپارت بود، از رسیدن سفیر ایران و تقاضای صلح بسیار خشنود گردید و برای عقد این مصالحه سرتیب یرملوف(4)را مأمور تهران نمود.

عهدنامة‌ گلستان در 29 شوال 1228

 معاهد‌ه‌ای که دورة اول جنگ‌های ایران و روس را خاتمه بخشید، در قریة گلستان از محال قراباغ به وساطت سرگوراوزلی و از طرف ایران به نمایندگی حاجی میرزا ابوالحسن خان امضا یافت و آن که شامل یازده فصل بود، از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران جدید به امضا رسیده بلکه چون آن اوّلین عهدنامة‌ زشتی بوده است که اولیای امور ایران از شدت بی‌خبری با یک دولت اروپایی بسته‌اند و ندانسته در موقعی که روسیه در اروپا گرفتار بزرگ‌ترین بلایا بوده، به قبول هر خواهش آن دولت تن در داده، موجبات بدبختی‌های بزرگی را برای آیندة ایران فراهم ساخته‌اند.

به موجب عهدنامة گلستان دولت ایران قبول کرد که جمیع ولایاتی را که تا آن تاریخ روس‌ها اشغال ک

/ 0 نظر / 31 بازدید