تبریز باکو

 

 

بازخوانى جنگ هاى ایران و روسیه

 
در گفت و گو با دکتر غلامحسین زرگرى نژاد – استاد دانشگاه تهران

زخم ما از شمشیر نبود

 

 

] وحیدخضاب ]

جنگ هاى ایران و روسیه یکى از مهم ترین اتفاقات تاریخ معاصر ایران است؛ مشهور است که شکست شدید نظامى دولت قاجاردر این جنگ ها منجر به بسیارى از وقایع بعدى در ایران شد. این شکست نظامى را عمدتاً ناشى از ضعف تسلیحاتى ایران دانسته اند. در گفت وگوى زیر که با دکتر زرگرى نژاد برجسته ترین مورخ « ایران دوران قاجار» و رئیس سابق گروه تاریخ دانشگاه تهران انجام داده ایم ، وى رأى مشهور درباره این واقعه را بشدت به چالش کشیده است.

از آنجایى که جنگ هاى ایران و روسیه در منطقه قفقاز و براى تصاحب منطقه قفقاز صورت گرفت و اوضاع خاص این منطقه در نحوه جنگ تأثیر خاصى گذاشت، لذا به عنوان اولین سؤال مى خواهیم اوضاع قفقاز را در آستانه جنگ تشریح نمایید.
مناطق شمالى آن روزگار ایران (که در حال حاضر بیرون از مرزهاى رسمى کشور قرار دارند) متشکل از مجموعه اى از اقوام و حکومت نشین هاى محلى بود که این حکومت ها در یک نگاه کلى به دو دسته تقسیم مى شدند، دسته اول کاملاً تابع حکومت مرکزى و وابسته به آن و ضمیمه خاک ایران بودند و دسته دوم حکومت هاى تابعه و نیمه مستقل بودند. به دنبال فروپاشى حکومت صفوى و از بین رفتن یکپارچگى صفوى، حکام این مناطق به دلیل دورى از مرکز به استقلال و جلوگیرى از تجدید تبعیت از حکومت مرکزى تمایل نشان دادند و این دقیقاً با آغاز سیاست توسعه طلبى ارضى روس ها همزمان بود. در چنین اوضاعى برخى از حکام منطقه (بخصوص حکام گرجى و ملیک هاى ارمنى) براى ترغیب روس ها به اشغال این مناطق فرصتى یافتند تا در سایه حضور روس ها از تابعیت حکومت مرکزى ایران و پرداخت عوارض مالیاتى و... خلاصى یابند و بتوانند در سایه این فضا، بخت خود را براى تشکیل حکومتى مستقل و بسط قلمرو خود بیازمایند و بنابراین در یک جمعبندى از شرایط منطقه مى توان گفت ترکیبى از خان نشین هاى محلى متعارض و رقیب و متمایل به تأسیس قدرت هاى مستقل محلى و منطقه اى بود که به لحاظ قومى و فرهنگى و تاریخى نیز متکثر بودند و مورد طمع دو قدرت همسایه (روسیه و عثمانى) قرار داشتند.
این جنگ ها بیش از آن که درگیرى بین دو کشور همسایه باشد، عرصه رقابت بین قدرت هاى بزرگ جهانى براى کسب منافع بود. لطفاً براى روشن شدن بحث کمى راجع به فضاى جهانى در آن روز توضیح دهید
این جنگ دقیقاً در آغاز قرن نوزدهم میلادى آغاز شد. قرن نوزدهم قرنى است که قدرت بر اساس سلاح اتمى، توپخانه دوربرد و هوپیماهاى جنگنده تعریف نمى شود، بلکه مبناى قدرت در آن روزگار نیروى سواره نظام و پیاده نظام فراوان، جمعیت کثیر و منابع معدنى بسیار بود. در این دوران قدرت هاى بزرگ به دنبال توسعه طلبى ارضى بودند تا در پرتو آن بتوانند نیروى جنگى و منابع معدنى بیشتر و جمعیت فراوان ترى براى فعالیت هاى تجارى به دست آورند. قرن نوزدهم، قرن رقابت بین سه قدرت جهانى است. فرانسه (که با ظهور ناپلئون و تأسیس امپراتورى تبدیل به یک قدرت جهانى شده است)، انگلستان (که به دنبال حفظ منافع خود در هندوستان و دریاى مدیترانه در برابر فرانسه است) و روسیه. روسیه از شمال به مناطق سیبرى و از غرب به اقیانوس - که در شش ماه از سال به دلیل یخ زدگى قابل استفاده نیست - و از شرق به بیابان هاى کم جمعیت و سرد محدود است، لذا براى کسب قدرت و ثروت راهى جز توجه به جنوب (اروپاى شرقى، عثمانى و ایران) ندارد، به همین علت طبیعى بود که روسیه براى بسط قلمرو و کسب قدرت و رسیدن به ماوراء النهر (براى طلا و تهدید هند) به ایران چشم طمع داشته باشد.
با توجه به این اوضاع منطقه اى و جهانى چه اتفاقاتى رخ داد که نهایتاً منجر به آغاز جنگ بین ایران و روسیه شد
سیاست توسعه طلبى ارضى و مبناى مسائلى که ذکر کردم، به شکل جدى از دوره پتر کبیر آغاز شد. پتر که همزمان با شاه سلطان حسین و شاه طهماسب صفوى حکومت مى کرد، به ظاهر براى حمایت از حکومت صفوى ولى در حقیقت براى تصرف قفقاز به این منطقه لشکرکشى کرد، اما این لشکرکشى به علت مقاومت داغستانى ها و مشکلات پشتیبانى روس ها شکست خورد و ناکام ماند. این سیاست در دوره جانشینان پتر موقتاً مسکوت ماند تا آن که کاترین دوم، امپراتریس مقتدر، جاه طلب و باهوش روسیه مجدداً آن را پى گرفت. وى ابتدا به لهستان یورش برد و پس از کسب موفقیت در آنجا به این اندیشه افتاد که در منطقه قفقاز هم پیشروى کند و با تصرف این منطقه هم به ماوراء النهر نزدیک شود و هم امکان مانور نظامى خود را در برابر ایران و عثمانى افزایش دهد. در آن زمان آراکلى خان (هراکلیوس دوم) حاکم گرجستان بود. وى با همان زیرساخت هاى فکرى که در همه حکام منطقه وجود داشت، سعى مى کرد با کمک گرفتن از روس ها تبدیل به قدرت برتر منطقه اى شود. وى مذاکراتش را با کاترین آغاز کرد و چندى بعد قراردادى با روس ها تحت عنوان موافقت نامه تحت الحمایگى به امضاء رساند. مبناى این قرارداد آن بود که روس ها از آراکلى خان در برابر حکومت ایران حمایت کنند و در مقابل آراکلى خان هم زمینه پیشروى روس ها در مناطق جنوبى گرجستان را تا رسیدن به ارس فراهم کند. آغامحمدخان وقتى متوجه این مسئله شد به آراکلى خان نامه نوشت و گفت که وى نباید زمینه ساز حضور بیگانگان در منطقه شود و سعى کرد که از طریق گفت وگوهاى سیاسى و نصیحت به قضیه خاتمه دهد. آراکلى خان هم سیاستى دوگانه پیش گرفت و در عین اظهار همراهى کردن با آغامحمدخان، به همکارى پنهانى با روس ها نیز ادامه داد. وقتى آغامحمدخان دریافت که آراکلى خان مصر است که زمینه حضور روس ها را فراهم کند، ناچار شد که به گرجستان حمله کند. درباره حمله به تفلیس و وقایع این حمله هم افسانه پردازى هاى زیادى شده و آن را حمله اى بى اساس و توسعه طلبانه همراه با کشتار و تخریب وسیع ذکر کرده اند. این گزارش ها هرگز مورد نقادى دقیق قرار نگرفته است. اگر ما با نگاهى انتقادى و منصفانه به این قضایا بنگریم به نتایج جدیدى مى رسیم. آغامحمدخان به عنوان حاکم ایران وقتى مى بیند که یکى از حکام زیردستش زمینه حضور بیگانگان در کشور و از دست رفتن قلمرو ایران را فراهم مى کند، راهى ندارد جز آنکه اول زبان به نصیحت و گفت وگوهاى سیاسى بگشاید (که این کار را کرد) بعد به نزدیک کردن قشون و تهدید اقدام کند (که این کار را هم کرد) و در نهایت اگر دید که تهدید و اولتیماتوم اثربخش نیست، اقدام به حمله کند. در این جنگ تعدادى از قواى آغامحمدخان و تعدادى هم از مدافعین گرجى کشته شدند اما هیچ گزارش مستندى در هیچ منبع اصیل نداریم که کشتار وسیع در تفلیس را تأیید کند. در ضمن گفته شده آغامحمدخان بیش از ده هزار نفر از مردم گرجستان را اسیر و به ایران انتقال داد. در حالى که در هیچ منبعى ذکر نشده که اگر واقعاً چنین اسرایى وجود داشتند، به کدام شهر منتقل شدند یا در کجا فروخته شدند. سال ها بعد که روس ها گرجستان را تصرف کردند و خان نشین گرجستان را منقرض کردند، پسران گرگین خان به قواى عباس میرزا پیوستند و همراه ایرانیان به جنگ علیه روس ها مشغول شدند. از طرفى دیگر وقتى بعدها بین ایران و روسیه صلح برقرار شد، در مذاکرات استرداد اسرا، روس ها تقاضا کردند که اسراى روس که در ایران مسلمان شده و نام ینگى مسلمان یافته بودند، به روسیه بازگردانده شوند، اما کوچک ترین صحبتى از اسراى گرجى نمى کنند. حتى وقتى گریبایدوف به دنبال اسراى گرجى (که بعدها اسیر شده بودند) به ایران آمد، جز چند زن گرجى نیافت. مى دانیم که معمولاً مصیبت هاى بزرگ (نظیر وقایع سهمگین طبیعى و جنگ هاى خونین و ظلم ها و...) در ادبیات تأثیر فراوانى مى گذارند. اما در ادبیات آن دوران با وجود حجم فراوان مطلب درباره ستم هاى روس ها و کشتار آنها پس از تسلط بر تفلیس، هیچ نشانه اى از توجه به کشتار آغامحمدخان نمى یابیم. لذا باید گفت این لشکرکشى یک لشکرکشى معمولى بود با دلیلى موجه که تلفاتى طبیعى به همراه داشت.
پس از این لشکرکشى تنبیهى، آغامحمدخان به ایران بازگشت و به تصرف خراسان و تثبیت شرایط داخلى و تاجگذارى اقدام کرد. پس از آن مجدداً به قفقاز لشکر کشید. دلیل این لشکرکشى چه بود
وى در لشکرکشى دوم خود، اندیشه دفع خطر روس ها را در سر داشت که از طریق حکام محلى همچنان زمینه ساز خطر بودند. وى در این لشکرکشى قصد داشت ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم ایروان و قراباغ را تنبیه کند که در آن زمان اگر نگوییم بیش از آراکلى خان، دست کم به اندازه وى با روس ها همکارى مى کرد. آغامحمدخان به شوش رفت و توانست به موفقیت هایى در مقابل ابراهیم خلیل خان هم دست یابد اما به نظر من به دلیل برنامه هایى که حکام منطقه داشتند (و قبلاً ذکر کردم) با همکارى جعفرقلى خان دنبلى، صادق خان شقاقى، ابراهیم خلیل خان جوانشیر و حاکمان ارمنى، به دست
۲ نفر از ارامنه که جزو محافظین وى بودند به قتل رسید تا بدینوسیله اندیشه بازگرداندن یکپارچگى به قفقاز تحت لواى حکومت مرکزى ایران از بین برود. افسانه و کودکانه است که شایع کرده اند آغامحمدخان بر غلامان خود به دلیل خوردن خربزه (و گاهى گفته اند هندوانه و گاهى گفته اند زردآلو!) خشم گرفت و دستور قتل آنها را داد و... این بحث ها بیشتر عوام پسند است و هیچ مورخ اهل دقتى به این گزارش ها که در هیچ منبع اصیلى ذکر نشده توجهى نمى کند.


پس از قتل آغامحمدخان و به هم ریختگى مجدد اوضاع ایران زمینه براى شروع جنگ ها فراهم شد. بفرمایید این جنگ ها چگونه آغاز شد


در آن زمان الکساندر، امپراتور روسیه بود که همان سیاست هاى پترو کاترین را مدنظر داشت. لذا با زمینه هایى که از دوره کاترین فراهم شده بود و با عنایت به درهم ریختگى شرایط داخلى ایران و ضعف فتحعلى شاه در ایجاد حکومتى مقتدر (دست کم در حد و اندازه آغامحمدخان) در سال
۱۸۰۲م اعلامیه الحاق گرجستان به روسیه را صادر کرد و چند سال بعد که با مرگ گرگین خان حاکم گرجستان اوضاع کاملاً براى تحقق نیات روسیه فراهم شد، سیسیانوف را به فرماندهى نظامى در روسیه منصوب کرد و به او دستور حمله به گرجستان و منقرض کردن حاکم نشین آنجا را داد. با حمله سیسیانوف به گنجه و کشتار وحشتناک روس ها در آنجا (که برخلاف گزارش هاى کشتار آغامحمدخان کاملاً مستند است) و تغییر نام آن از گنجه به الیزابت پل، دوره اول جنگ هاى ایران و روسیه درسال ششم سلطنت فتحعلى شاه (۱۲۱۸ ق) آغاز شد.
مى دانیم که نتایج جنگ هاى ایران و روس همواره ننگین تلقى شده است دلیل این نتایج ننگین را هم شکست شدید ایران دانسته اند دلیل این شکست هم برترى سپاه روسیه بر ایران و عقب ماندگى نظامى ما عنوان شده است. لطفاً ضمن مقایسه اجمالى ارتش دو کشور بفرمایید تقابل نظامى ما به چه صورت بود
مقدمات این استنتاجاتى که ذکر کردید از طرف افراد زیادى عنوان مى شود (به رغم شهرت فراوان) غلط است. ارتش دو کشور با هم تفاوت ماهوى نداشتند. یعنى آنها میگ هاى روسى یا تانک هاى پیشرفته در اختیار نداشتند که ما در اختیار نداشته باشیم. آنها زنبورک خانه داشتند (نوعى سلاح که بر روى شتر حمل مى شد) و ما هم زنبورک خانه داشتیم. آنها توپخانه داشتند و ما هم توپخانه داشتیم. آنها تفنگ سرپر داشتند و ما هم تفنگ سرپر داشتیم. سطح وقوف فرماندهان دو طرف به مسائل استراتژیک و تاکتیک هاى نظامى هم تفاوت چندانى نداشت. تنها یک فرق در وضع ارتش بود. ارتش ما دائمى نبود و در زمستان ها که جنگ متوقف بود، ارتش ایران مرخص مى شد ولى ارتش روسها تقریباً دائمى بود. دلیل دائمى بودنش هم آن بود که روس ها به منطقه اى آمده بودند که بسیار از مرکز دور بود، لذا اساساً نمى توانستند که ارتش را مرخص کنند و این دائمى نبودن گاهى مشکلاتى در عملیات ما ایجاد مى کرد. لذا مى بینیم که سطح نظامى دو کشور با هم تفاوت زیادى ندارد. دلیل این مسئله هم
۱۰ سال، جنگى است که در این منطقه انجام شد. این جنگ ها در مناطق مختلفى بود و جبهه واحد وجود نداشت. در برخى جبهه ها ما پیروز بودیم و در برخى جبهه ها روس ها پیروز بودند. در ضمن همین پیروزى هاى روس ها (به تصریح همه منابع اصیل چه روسى چه ایرانى) پیروزى هاى واقعاً نظامى نبود. ما در منطقه اى مى جنگیدیم که خوانین آن و اقلیت هاى مذهبى آن مانند ارامنه، با تمام توان در خدمت روس ها بودند و ضمن آن که گزار ش هاى فراوانى از میزان سپاهیان ما، مناطق استقرار ما، مراکز آذوقه ما ... به روس ها مى دادند، با فرستادن آذوقه و اسب و استر و حتى نیروى انسانى بسیار، به روس ها کمک مى کردند لذا ما درگیر جنگى کلاسیک نبودیم که بگوییم در این نبرد پیروز شدیم یا شکست خوردیم. با وجود همه اینها ما هرگز شکستى قطعى نداشتیم بلکه مقاومت ما و پیروزى هاى ما باعث شد که طى ۱۰ سال چهار بار فرماندهان عالیرتبه روس یا کشته شوند یا عزل شوند. وقتى کشورى به منطقه اى حمله مى کند و بعد دائم فرماندهانش را تغییر مى دهد به این معناست که در تحقق اهدافش ناکام مانده و در حقیقت شکست خورده است. این داستان هم که گفته شده ما در آخرین نبرد یعنى اصلاندوز، شکست سختى خوردیم و همین باعث صلح شد، از بنیان غلط است چرا که شکست اصلاندوز پس از توافق دو کشور براى گفت وگوهاى مقدماتى صلح و مرخص کردن قواى ما بود. در حالى این حمله صورت گرفت که عباس میرزا تنها دو هزار نیروى رکابى در اختیار داشت و منتظر شروع مذاکرات صلح بود و اصلاندوز تنها یک شبیخون بود. پس از این شبیخون ما یک سال دیگر به نبرد ادامه دادیم و در جبهه هاى متحد بر روس ها تفوق نظامى یافتیم.
پس از گذشتن مدتى از آغاز جنگ ها شاهد آن هستیم که روس ها مکرر درخواست صلح دارند و ابتدا فرانسوى ها و سپس انگلیسى ها همراه با روس ها براى انجام صلح به ما فشار مى آورند. دلیل این صلح خواهى روس ها و همراهى فرانسه و انگلیس چیست
روس ها در شرایطى
به ما حمله کردند که الکساندر امپراتور روسیه با ناپلئون خصومت داشت و با انگلیسى ها (که دشمن ناپلئون بودند) همراهى مى کرد. در آن زمان گرچه انگلیسى ها طبق قراردادى که بین سرجان مالکم و حاج ابراهیم خان کلانتر منعقد شده بود موظف به کمک رسانى به ایران بودند، اما براى نرنجاندن متحد خود در برابر ناپلئون، هیچ اعتنایى به ما نمى کردند. ما در فاصله سال هاى ۱۲۱۸ تا ۱۲۲۲ . ق تنها با اتکا به نیروى داخلى جنگیدیم. اگرچه در این دوران پیروزى هاى خیره کننده نداشتیم،اما شکست فاحش نخوردیم و منافعمان هم بازیچه دیگر کشورها نشده بود از سال ۱۲۲۲ ق که فرستادگان ناپلئون به ایران آمدند، این فکر در بین درباریان ایران رواج یافت که با کمک ناپلئون (که در حال خصومت با روسیه به سر مى برد) مى توانند روسیه را شکست دهند. این مطلب به انعقاد معاهده فین کنشتاین و اعزام «گاردان» به ایران براى آموزش و تجهیز ارتش ما منجر شد. ولى گاردان وقتى به ایران رسید که موازنه بین الملل به هم ریخته بود و ناپلئون توانسته بود که امپراتور روسیه را شکست دهد و بین ناپلئون و الکساندر در برابر انگلستان اتحاد برقرار شده بود. لذا سیاست «گاردان» به جاى تجهیز ارتش ما بر این مدار قرار گرفت که ما را به صلح با روس راضى کند. روس ها هم که در این منطقه گرفتار جنگى فرسایشى شده بودند، میل داشتند که با گرفتن امتیازاتى محدود صلح کنند و خود را نجات دهند.
سیاست عباس میرزا و وزیر آگاه و فرزانه اش میرزا عیسى قائم مقام این بود که روس ها مناطق اشغالى را ترک کنند و پس از آن صلح شود ولى گاردان اصرار داشت که با حفظ وضع موجود، جنگ موقتاً ترک و مذاکرات صلح آغاز شود. در این خصوص بین میرزا بزرگ قائم مقام و گاردان محاجه اى در حضور فتحعلى شاه صورت گرفت و گاردان حاضر شد براى اثبات صلح جویى روس ها تضمین نامه کتبى بدهد که روس ها به ایران حمله نخواهند کرد.فقط و تنها فقط چند روز از نوشتن تعهدنامه گاردان گذشته بود که گودویچ مجدداً به ایران حمله کرد. این مطلب موجب بى اعتبارى فرانسه شد و باعث گردید انگلیسى ها مجدداً در ایران فعال شوند به همین منظور
سر هارفورد جونز به ایران آمد. چندى پس از ورود وى مالکم به ایران آمده و سفارت جونز را انکار کرد. معمولاً مورخین این دعوا را منازعه دربار لندن و کمپانى هند شرقى محسوب کرد ه اند در حالى که حقیقت جز این است. شاه ایران جهت فهم حقیقت میرزا ابوالحسن خان ایلچى را به لندن فرستاد. اما سفر وى که مى بایست نهایتاً دو ماه طول مى کشید به دلیل وقت کشى آشکار و انگلیسى ها به بهانه هایى مانند بیمارى ملکه و میهمانى استقبال از ایلچى و خرید سوغات براى درباریان ایران و سپس گم شدن در دریا و رفتن به ریودوژانیرو (در آرژانتین) به جاى بوشهر (!) و نهایتاً زایمان همسر سفیر جدید انگلستان (سرگور اوزلى) بیش از دو سال طول کشید. دلیل این منازعه و سپس این وقت کشى آن بود که در آن مقطع زمانى مجدداً بین فرانسه و روسیه اختلافاتى رخ داده بود و انگلیسى ها مى خواستند صبر کرده و متوجه شوند که آیا این اختلافات حل مى شود یا به جنگ بین آن دو منجر مى شود تا بتوانند آگاهانه سیاستشان را در قبال ایران و روسیه و انتخاب کنند. ورود اوزلى به ایران با شروع دوباره جنگ بین فرانسه و روسیه و اتحاد مجدد انگلستان و روسیه مصادف بود. طبیعى بود که طبق اوضاع جدید، انگلستان هم به جاى کمک به ایران براى شکست دادن روسیه، سیاست واداشتن ایران به صلح را دنبال کند تا در سایه آن روسیه بتواند با خیالى آسوده از جانب قفقاز، با تمام قوا در اروپا به جنگ علیه ناپلئون مشغول شود. لذا در مقابل مقاومت عباس میرزا و قائم مقام، به میرزا ابوالحسن خان ایلچى و میرزا شفیع مازندرانى متوسل شدند و آنها را با لطایف الحیل حامى مذاکرات صلح کردند. نهایتاً این فشارها به انعقاد یک موافقتنامه متارکه جنگ در گلستان منجر شد و هیچ کس از این موافقتنامه تلقى یک عهدنامه دائمى را نداشت. من به شکل فهرست وار به دلایل عهدنامه نبودن موافقتنامه گلستان اشاره مى کنم:
۱- تصریح فصل اول موافقتنامه به این که: «مراتب مصالحه در بناى استاتسکو اوپرزندیم» استوار است. یعنى انجام موافقت بر اساس حفظ وضع موجود براى ترک مخاصمه.
۲- تأکید و تضمین شفاهى و کتبى سرگور اوزلى بر تلاش براى استرداد زمین ها به ایران پس از ترک مخاصمه.
۳- امضا نشدن نهایى موافقتنامه بین سران دو کشور به دلیل بد عهدى روس ها در استرداد زمین ها.
۴- تأکیدات فراوان فتحعلى شاه در سال هاى بعد بر موافقتنامه ترک مخاصمه بودن گلستان و تأیید این مطلب از سوى نمایندگان انگلستان در ایران.
۵- مأموریت میرزا ابوالحسن خان ایلچى پس از این صلح و رفتن وى به روسیه جهت مذاکرات استرداد و قبول این امر از سوى دربار روسیه.
۶- وعده تزار به ایلچى براى بازگرداندن زمین ها (طبق نقل اسناد وزارت خارجه انگلستان- تاریخ روابط بازرگانى و سیاسى انگلیس و ایران- ج دوم، ص۱۱ و ص۴۲)
۷- تأیید توافقنامه استرداد زمین ها از سوى لرد کاث کارت، وزیر مختار انگلستان در روسیه.
ودلایل متعدد دیگر که ذکر آنها به درازا مى انجامد و من آنها را درجاى دیگر ذکر کرده ام. لذا فکر مى کنم شکى باقى نمى ماند که ما در جنگ هاى ایران و روس شکست نخوردیم و گلستان هم نه یک عهد نامه ننگین در پى شکست هاى سنگین نظامى بلکه یک موافقتنامه متارکه جنگ در پى شکست دیپلماتیک بود و ما باید از قضاوت هاى غیر علمى و غیر منصفانه دراین باب پرهیز کنیم.

 

 

+ نادر موثقی ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()