تبریز باکو

 

 

از مسکو دستور رسیده بود که نگویید ادبیات ایران...

 

گفتگو با دکتر قابیل جمال‏ اف

 

جمال زاده باکو

 

چندی است که همایش‏های ایرانشناسی و ایران‏شناسان در تهران برگزار می‏شود، اگر چه این همایش‏ها، آنگونه که باید و شاید گسترده و ژرف برگزار نشده است، اما همین که ایران‏شناسان و ایران‏دوستانی از مناطق و کشورهای دیگر در چنین همایش‏ها فراهم می‏آیند و با همدیگر، با ایرانی‏ها و آثار علمی، ادبی و تحقیقی همدیگر آشنا می‏شوند، خود دستاورد چشمگیری است. حضور دانشمندان و نویسندگانی از 17 شهر قفقاز به ویژه منطقة ایران شمالی در همایش‏های ایران‏شناسی و دیگر محافل علمی ایران، بیانگر پیوندهای جاودانه این سرزمین‏ها با میهن مادری است، خاصه اینکه به رغم گذشت سالها و سالها از اشغالگری روسیه و عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای، هنوز دلهای آنان در هوای ایران است و این مصرع «نظامی» را بر زبان می‏رانند که: «همه عالم تن است و ایران دل...»

دکتر قابیل جمال‏اف که خود را «جمال‏زاده» معرفی می‏کند، میهمان همایش ایران‏شناسی بود که گفتگوی زیر با ایشان انجام شده است. ابتدا خود را معرفی می‏کند:

   ■■■  

من در سال 1355 (1976 میلادی) از دانشگاه خاورشناسی باکو فارغ التحصیل شدم و بعد از آن مقرر کردند که در سفارت اتحاد جماهیر شوروی در ایران به عنوان مترجم زبان فارسی مشغول به کار شوم. من باید بگویم که تاریخ ایران، فرهنگ ایران و ادبیات فارسی برای مردم کشور ما اهمیت و ارزش خاصی دارد؛ چرا؟ ببینید، اگر شما تاریخ ادبیات فارسی و تاریخ ایران زمین را ورق بزنید، می‏بینید که شاعران بزرگ و کلاسیک شناخته شده در قفقاز جنوبی و مناطقی مانند باکو، گنجه، شروان و... به زبان فارسی شعر گفته‏اند و شاهکارهایی خلق کرده‏اند و به همین جهت نمی‏توانید ادبیات فارسی را بدون آنها تصور بکنید؛ مثلاً خاقانی شروانی که به فارسی شعر گفته، شاهکارهای فرهنگ جهانی را به وجود آورده است؛ مثلاً در آن دوره جمله‏ای گفته که به تمام ملل مشرق زمین درس می‏آموزد:

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان

ایوان مداین را آیینه عبرت دان

ما بایست با بصیرت و درک فرهنگ مشرق زمین بتوانیم به تاریخ و ادبیات خودمان نگاه کنیم. ادبیات ایران را نمی‏توان بدون نظامی گنجوی در نظر گرفت که برای اولین بار در ادبیات شرق «خمسه» را سرود و تمام آثارش به زبان فارسی است و همه ملل خمسه را می‏آموختند و در آینده هم خواهند آموخت. چه نظریات اخلاقی، منطقی و فلسفی و زیباشناسی که در خمسه نظامی گفته نشده است. از طرف دیگر خمسه نظامی یک تاریخ است؛ یعنی او می‏گوید که بر سر ملل مشرق زمین چه اتفاقی افتاده است. بعد از او هم «عمادالدین نسیمی» که اگر به آثار ادبی‏اش بنگریم، می‏بینیم که او هم چه فیلسوف بزرگی بود، اشعار ماندگاری به زبانهای فارسی وترکی دارد. او یک جا در اشعار ترکی‏اش می‏گوید:

منده سیغار ایکی جهان، من بو جهانه سیغمازام

جوهر لامکان منم، کون و مکانه سیغمازام

یعنی «در کالبد ما دو جهان می‏گنجد: آخرت و دنیا؛ ولی من خود در این جهان نمی‏گنجم» او تمام خوانندگان آثارش را دعوت می‏کند که «خود» را درک کنند. وقتی فرد خودش را درک کرد، دیگر در این جهان نمی‏گنجد و به حق تعالی می‏رسد. متأسفانه در دوره شوروی این گفته نسیمی را نمی‏پذیرفتند و می‏گفتند؛ او شاعری است که تصوف و عرفان را تبلیغ می‏کند و شاعر عرفانی است آنها عرفان را درک نمی‏کردند و نگاه منفی به آن داشتند. ولی اگر با جهان‏بینی درست نگاه کنیم، می‏بینیم که نسیمی هم مثل فریدالدین عطار به جهان با چشمی دیگر می‏نگریست و می‏خواست که انسان خودش را درک کند، انسان برای امروز و برای این دنیا زندگی نمی‏کند، بلکه برای آخرت زندگی می‏کند و باید خود را درک کند و به حق تعالی برسد. این می‏شود فلسفه انسانی.

بله، شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شروانی به زبان فارسی شعر گفته‏اند و قله‏های ادبیات و شعر ما و ایران هستند، ترجمة اشعار این بزرگان به زبان آذری در باکو منتشر شده است و متأسفانه مردم ما نمی‏توانند، اشعاری را که آن بزرگان سروده‏اند، بخوانند و ترجمه‏ها را می‏خوانند...

 

اهمیت برگزاری  همایش‏های ایران‏شناسی را چگونه  می‏بینید؟

 

ایران شناسی برای آذربایجان شناسی خیلی مهم است. ما فرهنگ و تاریخ و ادبیات خودمان را در اینجا می‏آموزیم و به دیگران هم می‏گوییم که این تاریخ و فرهنگ غنی را بیاموزند. هر چه دولتهای بزرگ بیایند و بروند و تبلیغات کنند، نمی‏توانند این محبت و پیوستگی و همبستگی را که بین ما و ایران هست، از دستمان بگیرند.

 

نگاه مردم  ایران شمالی  به مردم، تاریخ و فرهنگ ایران چگونه است؟

 

وقتی که شما در مورد تاریخ، ادبیات و فرهنگ ایران صحبت می‏کنید، نباید فراموش کنید که تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران از آنِ مردم جمهوری آذربایجان(ایران شمالی) نیز هست. درست است که در حال حاضر عده زیادی می‏خواهند بر مناسبات ما و ایران سایه بیفکنند و متأسفانه دسیسه‏هایی نیز در کار است که می‏خواهند، روابط ما را هم بزنند؛ ولی مردم ما را نمی‏شود از مردم ایران جدا ساخت و خواسته شیطانی آنها که می‏خواهند میان مردم ایران و ما دشمنی به وجود آورند، به واقعیت نخواهد پیوست. برای اینکه این فرهنگ ماست، این تاریخ ماست و این کشور سابقاً مشترک ماست که بینمان پیوند برقرار می‏کند. حالا ما در قرن 21 زندگی می‏کنیم و کشور ما بعد از 200 سال از روسیه استقلال پیدا کرده و به خواست مردم، این پیوند و همبستگی و مناسبات صمیمانه با ایران پایدار خواهد بود و هیچ دسیسه‏ای موفق نخواهد شد. شما از دوره هخامنشیان بگیرید تا اشکانیان و ساسانیان و همین طور پس از اسلام، تا برسیم به دوره قاجاریه، می‏بینیم که ما تاریخ مشترکی داشته‏ایم. در دوره صفویه هم کشور ما جزیی از ایران بود و ما همه یکی بودیم؛ اما پس از آنکه روسیه قدرت نظامی و سیاسی یافت، ما را از ایران جدا کرد و سرزمین ما را تحت اشغال خود قرار داد. ما حالا خیلی خوشحال هستیم که در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم از روسیه استقلال پیدا کرده‏ایم. و اما نگاه مردم ما به ایران، نگاه خوبی است و هیچ وقت مردم ما را از درد و الم مردم ایران و از شادی و روزهای خوش ایران نمی‏توان جدا کرد؛ آنها با هم در راه ترقی، در راه مشروطه و در راه آزادی مبارزه کردند؛ ولی بعد  از آنکه انقلاب اکتبر در روسیه پیروز شد، روسیه سیاست اشغالی خود را در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی ادامه داد. امروز دیگر برای همه معلوم است، با اینکه ادعا می‏شد این جمهوریها(جمهوری‏های داخل شوروی) مستقل هستند، در حقیقت هیچ از استقلال خبری نبود، برای اینکه تمام سیاستهای خارجی و داخلی 14 جمهوری، غیر از روسیه فدراتیو، در پایتخت روسیه متمرکز شده بود و سیاستهای آنها تحت نظر دولت روسیه و حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی طرح‏ریزی می‏شد.

 

وضعیت ایران شناسی درباکو و دیگر مناطق خطه زندگی شما به چه صورتی است؟

 

ایران‏شناسی در کشور ما مسأله مهمی است. خدا بیامرزد استاد ارجمند من «مبارز علیزاده» را وقتی که درس تاریخ ادبیات فارسی را می‏داد، توضیحاً بگویم که آن موقع نمی‏گفتند «تاریخ ادبیات ایران»؛ از مسکو این طور دستور رسیده بود که باید می‏گفتند؛ تاریخ ادبیات فارس و تاریخ ادبیات تاجیک! و نه «ادبیات ایران»؟! این هم سیاستی بود تا بگویند که بین ادبیات ایران و تاجیکستان و ما ارتباطی نیست!، یک سیاست جداافکنی. بله، استادم می‏گفتند: «فیلسوفان و ادیبان هرچه می‏گویند و هر چه گفته‏اند و هر چه خواهند گفت، مدتها پیش، همه اینها در ادبیات فارسی گفته شده است. و این حرف درستی است و هنوز هم پس از سالها این سخن در گوشم طنین می‏افکند. ما وقتی که دیوان شعرای کلاسیک و شاعران فارسی‏گوی (مانند نظامی، خاقانی، حافظ و...) را بررسی می‏کنیم، می‏بینیم که واقعاً در همه عرصه‏های علمی که امروز مطرح است، صحبت کرده‏اند.

 

چه احساسی به شما دست می‏دهد وقتی این شعر حکیم نظامی را می‏شنوید که:

همه عالم تن است و ایران دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین باشد

دل ز تن به بود، یقین باشد...

 

احساس افتخار به من دست می‏دهد. من افتخار دارم که این عبارت را شاعر بزرگ، حکیم شیخ نظامی گنجوی گفته است؛ این افتخار همه ماست و ایران با فرهنگ و تاریخ و ادبیات و مدنیت (ما به فرهنگ، مدنیت می‏گوییم) با مدنیت خودش باید به جهان ثابت بکند که ایران مرکز تمدن است. ما واقعاً در عصری قرار گرفته‏ایم که به ما حمله‏ها زیاد است و به قول خود اروپاییها «اروپای وحشی» حمله می‏کند. البته من برای ملل اروپایی احترام قایلم و هیچ زمان نمی‏توانم به مردم اروپا حرفی بزنم که از من رنجه شوند؛ ولی به قول خود اروپاییها که می‏گویند، «اروپای وحشی» به ما حمله می‏کنند. آرزوی من این است که ایران در برابر این حمله‏ها ایستادگی بکند. و ما مردم مشرق زمین. چه افغان باشیم، چه تاجیک، چه آذری، و چه ترک و چه فارس و ... باید کوشش بکنیم که از این فرهنگ غنی دیرینه خودمان گلچینی درست بکنیم و به جهانیان ارایه کنیم. وظیفه انسان چیست؟ وظیفه انسان همان‏طور که نظامی در «خسرو شیرین» گفته، این است که: «ما نباید به خوردن و زندگی روزمره و مجلل اکتفا کنیم، بلکه اخلاقمان و انسانیت‏مان را درست کنیم و با آن به جهانیان بگوییم که انسان تنها برای خوردن و پوشیدن نیست، بلکه برای اهداف عالی زندگی می‏کند که خودش را اصلاح بکند.»

 

اگر ممکن است دربارة‌ تاریخ ایران شناسی در باکو توضیح بفرمایید؟

 

تاریخ ایران شناسی در باکو خیلی قدیمی است؛  یعنی از وقتی که دانشگاه در باکو تأسیس یافته، ایران‏شناسی نیز به راه افتاد و دانشکده خاورشناسی تأسیس شد. و در دانشکده خاورشناسی زبانهای فارسی، ترکی و عربی تدریس می‏شد، حالا هم تدریس می‏شود. درست است که در موقع شوروی محدودیتهایی وجود داشت و مثلاً سالیانه تنها چند نفر در دانشکده خاورشناسی قبول می‏کردند، ده نفر در شعبه فارسی، ده نفر در شعبه عربی و پنج، شش نفر در شعبه ترکی قبول می‏کردند؛ ولی حالا تعداد پذیرش دانشجویان خیلی افزایش یافته است و علی رغم اینها در بسیاری از دبیرستانهای شهرهای کوچک زبان فارسی تدریس می‏شود و درخود باکو دو تا دبیرستان شبانه روزی هست که در آن تمام فنون علمی به زبان فارسی تدریس می‏شود و در تعدادی از دانشگاهها نیز زبان فارسی تدریس می‏شود، دانشگاه دینی و الهیات هم داریم که آنجا نیز زبان فارسی تدریس می‏شود و دانشجویان هم خیلی علاقه دارند. علاوه بر این در آکادمی علوم و ایران‏شناسی و انستیتو تاریخ، انستیتو ادبیات، انستیتو زبان‏شناسی، انستیتو شرق شناسی هم به ایران‏شناسی مشغول هستند.

 

راههای رونق زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و افزایش توجه مردم به ایران‏شناسی  را در چه چیزهایی می‏بینید؟

 

یکی از راهها این است که بدانیم فقط آموزش زبان فارسی در مراکز علمی ـ آموزشی باکو و شهرهای دیگر کافی نیست، هر چند ما خود مبتکر هستیم و دوست داریم زبان فارسی را یاد بگیریم. ما می‏گوییم می‏بایست علم و فرهنگ و تاریخ و ارزشهای معنوی و ملی ایران زمین را به جهانیان ارایه کنیم و در درجه اول برای آذریهای قفقاز؛ برای اینکه آذریهای قفقاز با ملت ایران زمین تاریخ مشترکی دارند، فرهنگ مشترکی دارند، دین مشترکی دارند، عادات و رسوم مشترک و حتی قیافه مشترکی دارند و آذریهای قفقاز را تا آن موقعی که آغاز به سخن نکرده‏اند، نمی‏شود از ایرانیها تشخیص داد.

به قول مرحوم ملک الشعرای بهار:

خاک باکویه عزیز است و گرامی بر ما

که زیک نسل و تباریم و ز یک اصل و گهر

بله ، شما ببینید حتی در زمان اتحاد شوروی، دبیر کل حزب کمونیست نتوانست جشن نوروز را در میان مردم ما ممنوع بکند. مردم همیشه نوروز را جشن می‏گرفتند. سفره هفت سین داریم؛ اما به آن «هفت لوین»( لون = رنگ، نوع) یعنی هفت نوعی که آمدن بهار را نوید می‏دهند، می‏گوییم. همان آداب و رسومی که مردم ایران از قدیم از دوران اوستا داشتند، حالا هم نگهداری می‏شود. در مورد مراسم سوگواری مذهبی بخصوص ایام محرم و عاشورا نیز همین طور است و فرقی میان ما و شما نیست. اجازه دهید برگردیم به سوال شما. یکی دیگر از راهها، انتقال تکنولوژی پیشرفته است و گسترش روابط اقتصادی. سیاسی فیمابین دولت‏های باکو و تهران. اگر در این مسیر حرکت کنیم، می‏توانیم به یکدیگر نزدیکتر شویم و چنان که در اروپای غربی میان پانزده کشور تمام موانع رسمی حذف شده، در میان ما هم حذف بشود. این نزدیکی ریشه‏های ما را محکمتر و قویتر می‏کند و دیگر دسیسه‏ها نمی‏تواند مؤثر باشد.

 

   به عنوان یک ایران شناس چه انتظاری از ایران دارید؟

 

آن انتظاری که از ایران دارم و آن انتظاری که تمام مردم ما دارند، من آن را برآورده می‏بینم. کمکی که ایران به آوارگان جنگی ما کرده، حالا هم نمایندگی کمیته امداد امام خمینی در کشور ما فعالیت می‏کند و به محرومان کمک می‏کند، این گویای مناسبات ما و ایران است. و نمی‏شود این را منکر شد. اما انتظار من از سیاستمداران و رجال دولتی ایران و خودمان این است که کوشش بکنند جلوی دسیسه‏های شیطانی و دستهایی را که در کارند تا مناسبات ما را به هم بزنند، بگیرند و علیه آنها مبارزه بکنند. آن وقت این فرهنگ راه خواهد یافت. شما، من و دیگران بخواهیم یا نخواهیم، این فرهنگ را خواهیم آموخت و پیشرفت خواهیم کرد. تبادل دانشجو که داریم، تبادل کتاب که داریم و باید کاری بکنیم تا دانشجویان مختلف از جمله دانشجویان هنرهای زیبا و معماری دو کشور بتوانند رفت و آمد بکنند و دانشجویان ما بیایند و آن شاهکارهای معماری را که در ایران است، ببینند که این دید و بازدید در کارشان اثر عمیقی خواهد گذاشت؛ مثلاً اگر تخت جمشید را ببینند، درک می‏کنند که ایران و اصلاً کشورهای مشرق زمین قرنها پیش چه شاهکارهای معماری را ایجاد کرده‏اند و پدران و اجدادشان چه هنری داشتند.

مکتب مینیاتوری ایران و ما هم این طور است. وقتی که ما مکتب هنری خودمان را می‏آموزیم، می‏گوییم «آذربایجان مینیاتوری مکتبی» و بعد وقتی به ایران می‏آییم، می‏بینیم همان مکتبی را که ما از آن خود می‏دانیم، در ایران و مکتب مینیاتور ایران می‏باشد. این ثابت می‏کند که فرهنگ ما یکی بوده، هنر ما یکی بوده، اجداد و مذهب ما هم یکی بوده. ببینید، شاه اسماعیل صفوی افتخار همه ماست ؛ چون جوان دلیری بود که تمام ایران را متمرکز ساخت و کشور را از حمله‏های بیگانگان مصون نگاه داشت. استادی داشتم به نام «شامل محمد بکلی» که در مورد تاریخ و حاکمیت شاه اسماعیل صفوی تحقیق می‏کرد، در سال 1351 (1972 میلادی) می‏گفت که شاه اسماعیل صفوی وقتی روی کار آمد، این سخنان را گفته و این خطبه را ایراد کرده است که: «منم جمشید، منم فریدون، منم کیخسرو» و ...

 

کارتی که به سینه زده‏اید، شما را « جمال‏اف » معرفی می‏کند، اما شما خود را جمالزاده می‏نامید، موضوع چیست؟

 

این یک میراثی است که از اتحاد شوروی برای ما مانده. همان وقتها که در سال 1355 به ایران آمدم، با من شوخی می‏کردند، می‏گفتند: این ایرانی است و به من نمی‏گفتند «قابیل جمال‏اف» می‏گفتند: جمالزاده، حالا هم همان جمالزاده‏ای که در سال 1355 می‏گفتند، ادامه دارد و من خودم را جمالزاده معرفی می‏کنم. من در مورد ایران شناسی تألیفات زیادی دارم، از مدرسه دینی زبان فارسی را تدریس می‏کردم و بیشتر مشغول تحقیقم در مورد تاریخ معاصر ایران، موقعیت سیاسی و پیشرفت اقتصادی ایران و ... مثلاً تحقیق دارم در مورد جبهه ملی در سال 1328 و 1332، موقعیت دریای خزر، ضرورت حل رژیم حقوقی این دریا، و فعالیت تخریب‏آمیز بانکهای خارجی در ایران و فعالیت مبلغان دینی در کشور خودمان و از این قبیل.

+ نادر موثقی ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()