تبریز باکو

 

 

 

حرکت‏های آزادیبخش روحانیت و ایران شمالی

 

ناصر علیزاده قره باغی ( ناصر علی اف )/

 سردبیر مجله ایران شمالی

 

دوره حکومت سلسلة قاجار (1173 تا 1304 شمسی) ، یکی از تاریک‏ترین دوره‏های تاریخ ایران است. در دورة حکومت قاجار، بخشهای بزرگ و مهمی از خاک ایران به اشغال بیگانگان درآمد. یکی از مهم‏ترین علل مخالفت بزرگان علمای شیعه با حکومت قاجار، ناتوانی این حکومت در حفظ تمامیت ارضی کشور بود. پس از انعقاد عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای و اشغال شدن سرزمین‏های قفقازی ایران توسط روسیه، و نفوذ شگفت‏آور روس و انگلیس در ایران به علت بی‏کفایتی حکومت، روحانیت شیعه در سطح مرجعیت به مخالفت با حکومت برخاست. قدرت مرجعیت در مخالفت با حکومت و مقابله با نفوذ بیگانگان با «فتوای تحریم تنباکو» که توسط میرزای شیرازی صادر شد، آشکارتر شد. مبارزه روحانیت در طی زمان، به انقلاب مشروطیت انجامید که رهبری آن را علما و بخصوص آیت الله العظمی ملا محمد کاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی (1218 ـ 1290 شمسی)، شاگرد برجسته میرزای شیرازی بر عهده داشت. با رهبری حرکت‏های مردمی توسط علما و بخصوص آخوند خراسانی، مظفرالدین شاه مشروطیت را پذیرفت و مجلس شورای ملی تأسیس گردید، اما اندکی نگذشت که محمدعلی شاه با غرور و نخوت پیمان پدر را زیر پا نهاد و مجلس را به توپ بست. در این زمان، آخوند خراسانی نامه‏ای به محمدعلی شاه نوشت، نامه‏ای که می‏توان آن را محاکمه‏نامة‌ سلسلة قاجار نامید که چگونه تمامیت ارضی مملکت شیعه را پاس نداشتند. آخوند خراسانی خطاب به محمدعلی شاه نوشت:

«از بدو سلطنت قاجاریه ، صدمات فوق‏الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت (!) آنان به دست کفار افتاده. قفقاز ، شیروانات، بلاد ترکمان، بحر خزر، افغانستان، بلوچستان ، بحرین، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکستان، تمام از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک ثلث باقی مانده را هم به انحای مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهی مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفار دادند. گاهی به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند... گاهی خزاین مدفونة ایران را به ثمن نجس (مبلغ ناچیز) به دشمنان دین سپردند. یکصد کرور بیشتر خزینه سلطنت که از عهد صفویه و نادرشاه و زندیه ذخیره بیت‏المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را که به یغما می‏بردند، یک پولش را هم خرج اصلاح مملکت، سدّ باب احتیاج رعیّت نمودند. به حدّی شیرازه ملک و ملت را گسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قرار داده.

این منکر دین! ای گمراه! پدرت دستور (مشروطه) را صادر کرد. اما از روزی که تو به سلطنت نشستی، همه وعده‏های مشروطه را زیر پا نهادی... تو دشمن دین و خاین به مملکت هستی. من به زودی به ایران می‏آیم و اعلام جهاد می‏کنم»

از متن‏نامه آشکار است که «حفظ تمامیت ارضی مملکت شیعه» و مقابله با نفوذ دولتهای خارجی در اندیشة آخوند خراسانی (و روحانیت شیعه) جایگاه بلندی داشت و یکی از علل مهم و اساسی مرجعیت شیعه با حکومت قاجار، ناتوانی و بی‏کفایتی این حکومت در حفظ تمامیت ارضی مملکت شیعه بود. آخوند در نامه به محمدعلی شاه، انزجار خود را نه فقط از شخص او، که از سلسلة قاجار نشان می‏دهد که چگونه دو سوم از خاک ایران را به اشغال بیگانگان داده‏اند...

در آن زمان ، روس و انگلیس ، عملاً ایران را به سه منطقه (منطقة‌ جنوب تحت اشغال انگلیس، منطقة شمال تحت اشغال روسیه، و منطقة مرکزی و کویری که نیروهای نظامی روس و انگلیس در آنجا حضور نداشتند.) تقسیم کرده بودند. هنگامی که ایران به دو بخش نفوذ روس و انگلیس تقسیم می‏شود، آخوند خراسانی با ارسال تلگرافی به دولتهای روس و انگلیس اعتراض شدید خود را ابراز می‏دارد.

انحراف مشروطیت و قبضة حکومت توسط عوامل بیگانگان و دشمنان دین و مملکت از یک سو، و حضور نیروهای بیگانه در کشور از سوی دیگر، تهدیدی بزرگ را متوجه تمامیت ارضی مملکت می‏کند. آخوند خراسانی که به شدّت از برباد رفتن «دو ثلث از خاک ایران» در دورة‌ قاجار و پاره پاره شدن مملکت بزرگ شیعه ناراحت بود، گویی احساس می‏کند که بار دیگر تمامیت ارضی ایران در معرض مخاطره قرار گرفته است.

اینجاست که آخوندخراسانی، مرجع بزرگ جهان تشیع ، برای حفظ ایران ، دفع ستم خارجی و داخلی و مبارزه مستقیم با اشغالگران حکم جهاد می‏دهد، آقا نجفی قوجانی، صاحب «سیاحت شرق» که خود از یاران آخوند خراسانی بوده و در نزد ایشان حضور داشته، نوشته است: «چون روس ظلم و تعدیات جابرانه خود را از حد برد... آقای آخوند در نیمة آخر ذیحجة هزار و سیصد و بیست و نه ، عازم ایران و دفاع از روس (دفاع در مقابل روسیه) گردید.

طلاب در مسجد عمران، ناطقین به منبر می‏کردند و مردم را تحریض و ترغیب بر دفاع از روس و حفظ بیضة اسلامی می‏نمودند... آخوند تمام علما را با هم متحد ساخت در حرکت نمودن ... رؤسای عشایر با آخوند بیعت می‏کردند و قول می‏دادند که هر کدام با چند هزار تفنگچی که داشتند، حرکت نمایند. در ظرف دو روز عدد تفنگچی‏های عشایر که ملتزم حرکت شدند به دویست هزار رسید و از حدود کرمانشاه، از داودخان و شیرخان و سایر خوانین تلگراف رسید که ما همه در رکاب ظفر انتساب حاضریم و تمام علمای نجف و طلاب نیز عازم به حرکت بودند...»

به راستی اگر آخوند با صدها هزار سرباز وارد میدان مبارزه با روسیه می‏شد، چه اتفاقی رخ می‏داد؟

دویست هزار سرباز فقط از اعراق در رکاب آخوند خراسانی بودند و اگر پای آخوند به ایران می‏رسید، صدها هزار سرباز دیگر به سپاه او می‏پیوستند.

بی‏گمان نه تنها روس از خاک ایران اخراج می‏شد، بلکه به احتمال زیاد، اراضی قفقازی ایران نیزکه با انعقاد  عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای به اشغال روسیه درآمده بود، آزاد می‏شد. می‏توان گفت که حرکت جهادی آخوند خراسانی، تداوم حرکتی بود که علما و روحانیت شیعه پس از عهدنامه گلستان آغاز کردند و از عباس میرزا در جنگ با روسیه و آزادسازی اراضی اشغالی ‏حمایت کردند و با فتوای جهاد علما و حضور آنان در صف جهادگران، اراضی اشغالی آزاد گردید. اما به علت بی‏کفایتی حکومت قاجار و در نتیجة بازیهای سیاسی انگلیس و روس، عهدنامه ننگین دیگری به نام ترکمانچای رقم خورد...

اسناد وزارت خارجة انگلستان حاکی از آن است که در دورة انقلاب مشروطیت، دولتهای روس و انگلیس با یکدیگر توافق کردند که به منظور آرام ساختن مردم، علما را از صحنة فعالیت‏های سیاسی دور کنند، از این رو دو دولت یاد شده طی یک یادداشت مشترک از آخوند خراسانی و سایر علمای عراق خواستند که فعالیت سیاسی خویش را متوقف کنند. آخوند این درخواست را نپذیرفت و پس از آن در مطبوعات انگلستان مطالبی شدیداً خصمانه علیه آخوند انتشار یافت. روسها نیز از عزم ایشان در اعلام جهاد و سفر ایشان با صدها هزار سرباز شیعة‌ فدایی به ایران، به شدت مضطرب و نگران بودند.

آنها می‏دانستند که آخوند نه تنها توانایی اخراج روسها از ایران را دارد، بلکه قادر است سرزمین‏های قفقازی ایران را نیز آزاد سازد و ....

مرحوم آقا نجفی قوچانی می‏نویسد: « پنجاه هزار قشون و رجال عثمانی و سفرای دول تماماً حاضر بودند برای تماشا (تماشای شکوه و عظمت حرکت آخوند و صدها هزار سرباز داوطلب شیعه). قوت و شوکت اسلام (را) آن وقت فهمیدم، و سفیر روس ترسان  و لرزان بود.»

آقا نجفی که خود شاهد ماجرا بوده ، می‏نویسد: «آقای آخوند مقرر داشتند که فردا می‏رویم به مسجد سهله. توسلی به جا می‏آوریم ، پس از آن حرکت می‏نماییم... آقای آخوند در آن شب به واسطة کثرت زوار عربی نتوانست در رواق برود  و نماز بخواند، در همان بیرونی منزل مشغول به نماز گردید و ماها هم اقتدا نمودیم. بعد از نماز متفرق شدیم، من آمدم به منزل...

صبح قبل از آفتاب رو به دروازه کوفه‏ رفتیم (برای رفتن به کربلا)، سیدعربی از رفقا پرسید: کجا؟ ، گفتم ... کربلا؛ گفت: من شنیده‏ام آقای آخوند ناخوش است، نمی‏تواند حرکت کند.

گفتم: دروغ است، دیشب صحیح و سالم بود. گفت: بلکه می‏گویند مرده.

گفتم: خدا دهنشان را بشکند. این چه فایده دارد که نیم ساعت دیگر کذب این حرف آشکار شود.

او از من گذشت و من رو به دروازه رفتم. نهایت از کوچه‏ای رفتم که منزل آخوند سر راه بود. به در منزل که رسیدم. شنیدم صدای گریه از منزل بلند است...

راستی راستی آخوند مرده ... احرار یتیم شدند. خاک بر سر شدند... آخوند کجا رفت...

عصر برگشتم به خانه . با چشم گریان ... اهل بیت گفتند؛ با اشک ریزان مگر تو نمی‏روی؟ گفتم، آخوند تنها رفت، هیچکس را نبرد، قابل نبودیم، آدم نبودیم. الان برو، تمام نجف ببین هیچ نقطه‏ای بی‏گریه و زاری می‏بینی ؟ بی‏سوز و گداز می‏بینی؟ مرد گریه می‏کند، زن گریه می‏کند، ... زمین گریه می‏کند، آسمان گریه می‏کند...

در ربیع دوم 1330 خبر آمد که روس ... بقعة مطهرة حضرت رضا(ع) را به توپ بستند و با اسب وسگهای خود وارد صحن و رواق شدند...»

محققان نوشته‏اند که آخوند خراسانی را جاسوسان انگلیسی و روسی مسموم کردند و بدین گونه رهبری بزرگ از رهبران شیعه، در مقابله با دولتهای استعماری روس و انگلیس و در تلاش برای حفظ مملکت شیعه به شهادت رسید...

آخوند خراسانی، و بعد از وی صدها و هزاران عالم شیعه در عراق، ایران شمالی (سرزمین‏های قفقازی ایران)، ایران و ... به شهادت رسیدند. بدون رهبری و مجاهدت علمای شیعه ، آزادی عراق از چنگ انگلیس، شکل‏گیری نهضت مشروطیت، ملی شدن صنعت نفت در ایران، پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت  اسلامی در ایران ممکن نبود. در طول تاریخ شیعه و ایران، علما همواره رهبری جریانها و حرکت‏های ضد اشغالگری و آزادیبخش را برعهده داشته‏اند. از این روست که روسها، پس از اشغال سرزمین‏های قفقازی ایران، بی‏درنگ به کشتار و تبعید علما دست زدند و در نخستین ایام تجاوز به اراضی ایران و اشغال شهر گنجه، علما و سادات را در مسجدی جمع کرده و همه آنها را کشتند ... بعد از سرنگونی نظام تزاری و برپایی نظام کمونیستی نیز نخستین اقدام کمونیست‏ها، قتل عام و بازداشت و تبعید علمای ایران شمالی بود که در جریان آن صدها تن از علمای شیعه به شهادت رسیدند. نظام کمونیستی روسیه، حوزه‏های علمیه را برچید و مساجد را تعطیل، و آموزش قرآن و معارف اسلامی را ممنوع کرد. کمونیست‏ها می‏دانستند که با وجود علما و حوزه‏های علمیه، تداوم اشغال اراضی قفقازی ایران که عمدتاً شیعه‏نشین می‏باشد، به آسانی میسر نخواهد بود.

پس از فروپاشی شوروی، که آشفتگی سیاسی بر ایران شمالی حاکم بود و کشمکش بین قدرت طلبان و حاکمیت جویان به شدت ادامه داشت، مساجد بازگشایی و حوزه‏های علمیه در سراسر ایران شمالی از نخجوان تا باکو و گنجه دایر شد. اما در پی استیلای خاندان علی‏اف و به دستور حیدرعلی‏اف حوزه‏های علمیه دوباره تعطیل گردید. آموزش قرآن در مساجد ممنوع شد. جوانانی که برای آموزش علوم اسلامی به حوزه‏ علمیه قم رهسپار می‏شدند. تحت تعقیب و فشار قرار گرفتند. فعالان حرکت اسلامی زندانی شده و برخی از آنها به شهادت رسیدند... و اکنون، الهام‏علی‏اف (رییس گروه حاکم بر ایران شمالی) پخش اذان از مساجد را نیز ممنوع کرده است!...

آری، هنگامی که ظالمان بر مردم مسلط می‏شوند، اینگونه رفتار می‏کنند. چه کسی می‏تواند باور کند که در ایران شمالی که پاره‏ای از مملکت شیعة ایران است، پخش اذان از مساجد ممنوع شده است؟ و در مدارس دولتی، آموزش شطرنج و تخته نرد آزاد است. اما آموزش قرآن کریم ممنوع!...

با این حال ، به نظر می‏رسد، اینگونه اقدامات نمی‏تواند روند آزادی ایران شمالی و الحاق دوبارة‌ آن به مملکت شیعه را دچار سکون سازد. چرا که حرکت آزادیبخش ایران شمالی که یک حرکت تاریخی و مردمی است، از حمایت علمای بیدار و پیشتاز شیعه برخوردار است. در آغاز دور دوم جنگهای ایران ـ روس که به فرماندهی عباس میرزا برای آزادی سرزمین‏های تحت اشغال روس، آغاز شد، عموم علما از آیت الله کاشف الغطاء تا آیت الله مجاهد فتوای جهاد دادند... پس از فروپاشی شوروی نیز علمای بیدار شیعه در ایران همواره توجه خاصی نسبت به شیعیان ایران شمالی و عموم شیعیان قفقاز داشته‏ و همواره نسبت به رژیم باکو معترض بوده‏اند. چنانکه وقتی در دورة حاکمیت حیدرعلی اف و تدوین قانون اساسی ضداسلامی برای ایران شمالی، از معرفی «اسلام» به عنوان «دین رسمی» در این قانون فرمایشی خودداری کردند، علما و حوزه‏های علمیه تبریز و اردبیل و ... به اعتراض برخاستند... یا در موارد دیگری مانند دستگیری و شکنجه فعالان حزب اسلامی در باکو، تخریب مسجد «کؤهنه گونشلی» ، تعطیلی مسجد جمعة باکو و تعطیلی حوزه‏های علمیه در ایران شمالی، علمای شیعه در ایران واکنش نشان دادند. سال گذشته نیز هنگامی که نشریة غربگرای «صنعت» در باکو، مقاله‏ای اهانت‏آمیز نسبت به پیامبر اسلام را منتشر کرد. حرکت گسترده‏ای در ایران بخصوص در مناطق آذربایجان وتهران علیه رژیم باکو شکل گرفت که رهبری این حرکت نیز با روحانیت بود.

حرکت امروز روحانیت بیدار شیعه بخصوص علمای آذربایجان در حمایت از شیعیان مظلوم قفقاز و ایران شمالی، رهبری معنوی حرکت آزادیبخش ایران شمالی و مقابله با سیاست‏ها و اقدامات ضد اسلامی رژیم باکو، حرکتی در امتداد حرکت بزرگانی چون میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و امام خمینی است و ریشه در تاریخ حرکت‏های آزادیبخش روحانیت شیعه دارد و تردیدی نیست که رهبری مستمر علمای شیعه می‏تواند به آزادی  ایران شمالی و پیوستن دوبارة‌ آن به مملکت شیعه و قلمرو حاکمیت دولت شیعی منجر شود. هنگامی که شاه اسماعیل صفوی دولت فراگیر شیعی و دولت وحدت ملی را در ایران تشکیل داد، نخستین اقدام وی آزادسازی شیروانات و ایران شمالی بود... 

 

+ نادر موثقی ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()