تبریز باکو

 

دورة‌ دوم جنگ‌های ایران و روس (1241 ـ 1243) ،

 عهدنامه ننگین ترکمانچای  و اشغال همه

سرزمینهای قفقازی ایران توسط روسیه

دکتر عباس اقبالی

معاهدة گلستان در باب تشخیص خطّ سرحدّی بین ایران و روسیّه مبهم بود، به این معنی که امضاکنندگان فقط قید کرده بودند که هر چه را که روس‌ها تا تاریخ امضای معاهده به تصرّف گرفته‌اند مالک باشند و این جمله تکلیف بسیاری از اراضی سرحدّی را که مرتع احشام ایلات اطراف بود واضحاً معین نکرده بود.  

در نزدیکی ایروان و حدود دریاچة‌ گوگچه قسمتی از اراضی سرحدّی بود که مرتع ایلات رعیّت ایران به شمار می‌رفت، ولی روس‌ها ادّعای ملکیّت آنها را داشتند.

همین گونه اختلافات در سرحدّات آذربایجان نیز بین مأمورین ایرانی و روسی پیوسته بروز می‌کرد

تجاوزات مکرر روس‌ها و نقض معاهدة گلستان از جانب دولت روسیه حاکی از آن بود که روسها باز هم درصدد اشغال بخش‌هایی دیگر از خاک ایران و یا حمله مجدد به خاک ایران هستند، موضوع  به اطّلاع فتحعلی شاه رسانده شد و شاه تصمیم به جنگ گرفت. که با تشویق مردم و علما نیز روبرو شد. هدف شاه، مردم و علما از اقدام به جنگ، بازپس‌گیری ولایات اشغال شده و رفع یک تحقیر و شکست بزرگ تاریخی بود. و این امور مقارن شد با رسیدن عریضه‌ها و تظلّمات پی‌درپی که از مسلمین قفقازیه از ظلم روس‌ها به دربار ایران می‌رسید و کم‌کم اذهان عامّه و علمای دین را برای تجدید جنگ حاضر می‌کرد، از سویی برای دولت و ملت ایران بسیار خفت‌بار بود که مناطق وسیعی از خاک کشور در اشغال روسیه بماند. شاه به قصد پس گرفتن ولایات از دست رفته و علمای تهران به عزم جهاد برای جنگ حاضر شده بودند، ولی عباس میرزا با تجاربی که از جنگ‌های دورة‌ اول داشت، در آن موقعیت زیاد به این اقدام مایل نبود. او احساس می‌کرد که هنوز از یک ارتش مجهز برخوردار نیست. با این حال نسبت به جنگ با روسها با میل نبود.

اتفاقاً روس‌ها هم به علت فوت آلکساندر اول و جوش و خروشی که در ایرانی‌ها مشاهده می‌کردند، از دادن بهانه‌ای به دست ایران برای تجدید جنگ احتراز می‌کردند، به همین نیّت برای حلّ اختلافات سفیری به تهران فرستادند و عباس میرزا هم مأموری را برای همین کار به تفلیس پیش یرملوف روانه داشت و خود اونیز به سرحدّ طالش رفت و در آنجا بایرملوف (فرماندار روسی قفقاز) ملاقات کرد. با این حال روسها نه تنها حاضر به دادن یک وجب از اراضی اشغالی نبودند، بلکه تجاوزات تازه‌ای نیز بروز می‌دادند. از سویی تظاهر به صلح‌خواهی داشتند، اما در عمل هر روز تجاوز تازه‌ای به خاک ایران صورت می‌دادند و از اینجا بود که عباس میرزا نیز به جنگ مصمم شد.

فتوحات سپاه ایران

فتحعلی شاه عباس میرزا را به فرماندهی کل سپاه مأمور نبرد با روس کرد و به خوانین محلّی و رؤسای مسلمین مناطق اشغال شدة ایران در قفقاز نیز دستور داد که از هر طرف به او کمک نمایند.

در مرحلة‌ اول سپاهیان ایران به یاری مسلمین ولایات اشغال شده توسط روسها، به فتوحات سریعی توفیق یافتند، به این معنی که از سه طرف متصرّفات روسیه را در قفقاز مورد حمله قرار دادند: یکی از جانب ایروان و دریاچة ‌گوگچه، یکی از جانب قراباغ و قسمت مرکزی، دیگر از سمت طالش. در جبهة طالش حسن‌خان طالشی به یاری سپاهیانی که عباس‌میرزا به او داد، روس‌ها را از طالش و موقان خارج کرد و در نهم محرّم 1242 بندر لنکران و پس از آن سالیان را گرفت. مردم باکو هم بر اثر این فتوحات بر روس‌ها شوریدند و ایشان را از آنجا راندند و مردم شکّی و شروان نیز بر همین طریق رفتند. در داغستان هم مسلمین به قتل عام روس‌ها دست زدند و در این طرف لشکریان ایران با دلاوریهای بسیار عموم اراضی از دست رفته را به دست آوردند.

در جبهة ایروان، حسین‌خان سردار و برادرش حسن‌خان یکی از سرداران مشهور روس را شکستی سخت دادند و حسن‌خان به کمک آلکساندر میرزا پسر آخرین پادشاه گرجستان تمام اراضی بین ایروان و تفلیس را به باد غارت داد. گنجه را هم محمدمیرزا پسر ولیعهد با امیرخان سردار به تصرف آوردند و روس‌ها از آنجا به طرف شمال گریختند.

در جبهة قراباغ فرماندهی سپاه با شخص عباس میرزا بود و چون فتحعلی شاه اصرار داشت که سپاه ایران از این سمت پیشرفت کرده پس از تسخیر قلعة‌ محکم شوشی خود را به تفلیس برسانند، اللهیار‌خان آصف‌الدّوله صدراعظم جدید خود را که پسر میرزامحمدخان قاجار دوّلو بود، با پانزده هزار سوار عراقی به قراباغ به یاری عباس میرزا فرستاد. عباس میرزا در نزدیکی شوشی مَدَداُف حکمران قراباغ را شکستی فاحش داد و به محاصرة قلعة شوشی مشغول گردید.

محاصرة‌ شوشی به طول انجامید و روس‌ها فرصت یافتند که در تفلیس سپاه فراوانی جمع آورند و از خوشبختی ایشان در همین ایّام محاربات روس و عثمانی نیز به آخر رسید و یکی از سرداران معروف روس پاسکیویچ(6) که

 

در طی این محاربات تجارب بسیار اندوخته و فتوحات نمایان کرده بود به سرداری کل سپاه روسیه در قفقازیّه نامزد گردید.

جنگ شمکور در صفر 1242

سرتیپ مدداف روسی پس از شکست در شوشی بقیه‌السّیف قوای خود را به شمال گنجه کشاند و پس از گرفتن کمک‌هایی از تفلیس به آن شهر حمله برد و چون توپخانه‌ای قوی داشت، در محل شمکور در نزدیکی گنجه با امیرخان سردار و محمدمیرزا به جنگ پرداخت. امیرخان سردار آن قدر مقاومت کرد تا به شهادت رسید. لیکن محمد میرزا گریخت و اسیر شد، ولی او را هم یکی از رؤسای شاهسون نجات داد و به کنار ارس رساند. حاکم قلعة‌ گنجه نیز نتوانست در مقابل هجوم روسها پایداری کند، و مسلمین با غیرت این شهر که به خاطر حفظ خاک ایران با روس‌ها تا آن حدّ جنگیده بودند، از ترس اکثر شهر را رها کرده به ساحل دیگر ارس آمدند و مدداف آنجا را اشغال کرد.

جنگ گنجه در 23 ربیع‌الاول 1242

پس از رسیدن خبر قتل امیرخان سردار و شکست محمدمیرزا، نایب‌السلطنه عده‌ای از همراهان خود را به محاصرة شوشی گذاشته، خود با سی هزار سپاهی عازم گنجه شد. ولی قبل از رسیدن او به آنجا پاسکیویچ خود را به گنجه رساند و جمیع مواقع مهم را سنگربندی کرده بود.

در رسیدن سپاهیان ایران به حدود گنجه، پاسکیویچ به هیچ‌وجه حاضر نشد که مبادرت به حمله نماید. ناچار عباس میرزا پس از گلوله‌ریز کردن مواقع سپاه روس امر به حمله داد و نزدیک بود که فتح نصیب لشکریان ایران شود، ولی از بدبختی قسمت اعظم قشون عباس میرزا مخصوصاً آصف‌الدّولة قاجار در رساندن کمک به ولیعهد مماطله کرد و بی‌نظمی در سپاه ایران روی آورد، به طوری که محمدمیرزا و شاهزادگان دیگر که بنا به دستور ولیعهد بنا بود، شخصاً خود را از معرکه برکنار دارند، درست به مفهوم پیغام نایب‌السّلطنه پی‌نبرده، همگی سپاهیان همراه خود را برداشته به طرف ارس گریختند و عباس میرزا هر قدر خواست که جلوی این حرکت بی‌قاعدة ‌ایشان را بگیرد، توفیق نیافت. (خبر فرار آصف‌الدوله و سپاهیان تحت امرش، در ایران پیچید و قائم‌مقام معروف شعری در این باره و تحقیر آصف‌الدوله سرود) ناچار خود عباس میرزا نیز به محل اصلاندوز عقب نشست و پاسکیویچ به این سهولت به فتح مهمی نایل آمد و در نتیجة‌ آن پیشرفت‌های مهمی که در سه هفتة‌ اول جنگ نصیب سپاهیان ایران شده بود به کلی در خطر افتاد.

جنگ گنجه که در نزدیکی مقبرة شاعر مشهور ایران، نظامی گنجوی در 23 ربیع‌الاول 1242 اتفاق افتاد، به سپاه ایران تلفات زیادی وارد نیاورد، چه مجموع این تلفات از هزار و پانصد تجاوز نکرد، لیکن در مقابل در روحیّة ایشان اثری بسیار بد بخشید، به طوری که دیگر جمع‌آوری و تولید روح جسارت در آنان میسّر نگردید و اموری را که بیش ازهمه باعث خرابی کار سپاه ایران در این تاریخ بود می‌توان به شرح ذیل خلاصه کرد:

1ـ بی‌کفایتی برخی فرماندهان در ادارة‌ لشکر

2ـ رقابت شاهزادگان قاجار با یکدیگر و عدم اطاعت غالب ایشان از ولیعهد( فرماندهی کل ارتش در مبارزه با روسیه عباس میرزا ) و مستقل بودن هر یک در فرماندهی.

3ـ فراهم نبودن اسباب مادی کار و کمی قورخانه چنان که در تمام تبریز سرب به قدر کفایت برای ساختن گلوله موجود نبود و ذخیره آن جز دو هزار عدد گلوله مهمات دیگری نداشت.

4ـ نبودن پول کافی برای پرداخت جیره و مواجب سپاهیانی که از نقاط مختلف کشور در آذربایجان جمع آمده بودند. فتحعلی شاه که پول‌پرستی او مشهور است، به هیچ‌‌وجه حاضر نبود که از تهران پولی به آذربایجان بفرستد و می‌گفت که ولیعهد باید مخارج تمام آنها را از مالیة خود بپردازد.

5- بازیهای سیاسی انگلیس و مداخله موثر این کشور به نفع خود در انعقاد عهدنامه سیاه صلح

6- اقدامات  مزدوران انگلیس و روس در دربار ایران به نفع این دو دولت .این مزدوران نقش موثری در پیشبرد اهداف انگلیس و روس بازی کردند.

7- ضعف دولت مرکزی در زمینه های مختلف سیاسی ، نظامی و در تنظیم روابط با دولتهای بیگانه بخصوص انگلیس و فرانسه

.

در ضمن این اشکالات روس‌ها تمام نواحی سابق را در سواحل بحر خزر تصرف کردند و تا طالش و موقان هم پیش آمدند. عباس میرزا از پاسکیویچ تقاضای صلح کرد، ولی چون دانست که سردار روس واگذاشتن ایروان و نخجوان را شرط این امر قرار داده، ناچار برای دنبال کردن جنگ به تهیة قوای تازه‌ای پرداخت و تاحدی که ممکن می‌شد، به رفع نواقص کار خود قیام نمود.

نقشة‌ این دفعة پاسکیویچ این بود که از راه اردبیل و مرکز ارس به قلب آذربایجان حمله ببرد و با تصرف تبریز دولت ایران را به قبول شرایط خود وادارد به این جهت بیشتر قوای خود را از راه شوشی متوجه پل خداآفرین کرد و در همین نقطه بود که در این نوبت جنگ اولین مصادمة بین سپاهیان عباس میرزا و پاسکیویچ اتفاق افتاد.

قشون ایران با وجود عبور روس‌ها از ارس به سرداری مدداف، ایشان را در نتیجة شکست سختی به قراباغ عقب راندند و در طرف ایروان هم شکستی دیگر به سپاه دیگر روس دادند. پاسکیویچ در نتیجه این دو شکست مجبور شد که خود شخصاً از تفلیس به طرف ایروان حرکت نماید، ولی هر چه کوشید در مقابل رشادت‌های حسن‌خان سردار و برادر پیر او حسین‌خان به تسخیر آنجا قادر نیامد و به تفلیس برگشت.

سال بعد یعنی در 26 ذی‌الحجه 1243 پاسکیویچ با قوای عظیمی متوجه نخجوان و تسخیر قلعة عباس‌آباد در ساحل شمالی ارس شد. ولیعهد حسن‌خان سردار و آصف‌الدوله را به آن سمت فرستاد. حسن‌خان در نتیجه حمله به روس‌ها به ایشان تلفات بسیار وارد ساخت، ولی آصف‌الدوله چنان که باید پایداری نکرد و عباس آباد مسخر پاسکیویچ شد و روس‌ها را از این سمت عازم خوی شدند.

پس از فتحی که در عباس آباد نصیب پاسکیویچ شد، ادعای او در باب صلح با ایران بالا گرفت. چنان که در جواب تکلیف جدید صلح عباس میرزا گفت که: «اگر ایران حاضر شود که تمام ولایات جنوب ارس را با هفتصد هزار تومان به عنوان غرامت تسلیم روسیه نماید، قبول این تکلیف ممکن است.» چون عباس میرزا زیربار نرفت، بار دیگر جنگ شروع شد.

این بار عباس میرزا و حسن خان سردار در قسمت بین قراباغ و طالش به سپاه روس حمله بردند و پس از شکست ایشان در این نقطه به سمت ایروان و اچمیازین توجه کردند.

شکست قوای ایران

در غرة شوّال 1244 پاسکیویچ به محاصرة‌ قلعة سردار آباد از قلاع ایروان و از بناهای حسین‌خان سردار پرداخت و پس از مدتی گلوله ریختن بر آنجا، آنجا را گرفت و پس از آن بعد از جنگ سختی اچمیازین و ایروان را نیز متصرّف شد. تسخیر این سه نقطه مستحکم خط مقاومت سپاه ایران را در طرف مغرب به کلی درهم شکست و پس از فتح عباس‌آباد دیگر مانعی جهت استیلای بر آذربایجان از جانب شمال غربی وجود نداشت، به همین جهت سپاه روس به طرف خوی و مرند و تبریز سرازیر شدند و عبّاس میرزا برای نجات تبریز به طرف این شهر عقب کشید.

حفظ تبریز در این تاریخ از طرف شاه به آصف‌الدوله واگذار شده بود. این مرد ترسو و ضعیف‌النفس که باعث یک مقدار از خرابی‌های کار لشکرکشی عباس میرزا بود، به جای آن که مقاومتی به خرج دهد، از ترس در خانة‌ یکی از رعایا پنهان شد و فرمانده قسمتی از سپاه روس به آن شهر وارد گردید و جمیع ذخایر و مهمات دولتی را به تصرف خود درآورد.(جای تعجب است که با وجود شکست‌های مکرر آصف‌الدوله، کاری به این مهمی یعنی حفظ تبریز باز هم برعهده این فرد بی‌کفایت نهاده شد)

عباس میرزا در دفعة آخر سعی کرد که در خط ترکمانچای و دهخوارقان و دیلمقان جلوی پیشرفت پاسکیویچ را بگیرد، ولی در این سه نقطه هم مغلوب گردید. ناچار از خواص خود کسی را پیش پاسکیویچ فرستاد و از او تقاضای ملاقات نمود.

معاهدات سیاه ترکمانچای 5 شعبان 1243

پس از آن که فرستادة‌ عباس میرزا تقاضای متارکه جنگ را از جانب ولیعهد به اطلاع پاسکیوچ رساند، پاسکیویچ این عمل را موکول به شرایط ذیل کرد:

1ـ دولت ایران، ایروان و نخجوان و اردوباد را که در تصرف روسیه است، به این دولت واگذارد و ارس سرحد بین دو کشور باشد.

2ـ طالش و مقان را که به موجب معاهدة‌ گلستان به روسیه واگذار شده، سپاه ایران خالی کنند.

3ـ بیست کرور تومان پول طلا از طرف ایران به عنوان خسارت جنگ به روسیه پرداخت شود.

4ـ بعد از انجام صلح نایب‌السلطنه یا پسرش محمدمیرزا به عنوان عذرخواهی از نقض معاهدة گلستان رسماً از طرف دولت ایران به پایتخت روسیه فرستاده شوند!

عباس میرزا که تمام کشور را در معرض اشغال و مخاطره می‌دید، ناچار این شرایط را پذیرفت و جنگ متارکه گردید و در دهخوارقان به ملاقات پاسکیویچ رفت و چون پاسکیویچ که سپاهیانش تا قافلانکوه پیش آمده بودند، هر روز تهدید می‌کرد که اگر شرایط او را نپذیرند، عازم تهران خواهد شد، عباس میرزا به فتحعلی شاه اصرار در عقد صلح می‌نمود و تقاضای فرستادن نمایندة‌ رسمی می‌کرد. عاقبت فتحعلی شاه پس از تردید بسیار حاجی میرزا ابوالحسن خان وزیر امور خارجه را با اعتبارنامه به آذربایجان فرستاد و به عباس میرزا پیغام داد که در باب کم کردن مبلغ غرامت هر قدر می‌تواند اصرار بورزد تا شاید آن را به پنج کرور برساند.

پس از مذاکرات طولانی بین پاسکیویچ و عباس میرزا عاقبت سردار روس پنج کرور از مبلغ پیشنهادی خود را تخفیف داد و قرار شد که میزان خسارت را در 15 کرور بنویسند و نزدیک بود که کار صلح به انجام برسد که بروز وقایعی در تهران باز موجباتی جهت تعقیب آن فراهم آورد. توضیح آن که، فتحعلی شاه در تمام مدت جنگ‌های روس و ایران پسر رشید و کافی خود حسینعلی میرزای شجاع‌السلطنه والی خراسان را به علت رقابتی که بین او و عباس میرزا بود در کارها دخالت نداد و از وجود او در قفقاز و آذربایجان به هیچ شکل استفاده نکرد.

در موقعی که خبر شکست‌های عباس میرزا به خراسان رسید، شجاع‌السلطنه یک عده از سپاهیان خود را با علم‌هایی سیاه برداشته به تهران آمد و به این عنوان که از جانب امام هشتم مأمور بیرون کردن روس‌هاست عازم آذربایجان شد. فتحعلی شاه هم که به هیچ وجه راضی به پرداختن وجه غرامت به روس‌ها نبود، حرکت شجاع‌السلطنه را موقع خوبی دانسته، به خیال خود برای ترساندن روس‌ها او را روانة‌ قزوین نمود.

از شنیدن این خبر پاسکیویچ چنان متغیر شد که رشتة‌ مذاکرات خود را با عباس میرزا قطع نمود و به او گفت که اگر در ظرف پنج روز تکلیف صلح معین نشود، به تبریز خواهد رفت و سپاه خود را مهیای حرکت به تهران خواهد نمود. عباس میرزا به عجله چاپاری به تهران فرستاد و شاه را از وخامت اوضاع مسبوق کرد و شاه ناچار شش کرور اشرفی پیش عباس میرزا فرستاد و ولیعهد در ملاقات دیگری که در قریة ترکمانچای با پاسکیویچ نمود، آنها را تقدیم داشت و معاهدات ترکمانچای را که از اواسط جمادی‌الاولی 1242 تا اوایل شعبان 1243 مشغول مذاکره و تهیة زمینة آن بودند در 5 شعبان این سال اخیر تصویب کرد و از طرف دولت ایران آن را حاج میرزا ابوالحسن‌خان وزیر امور خارجه و اللهیارخان آصف‌الدوله که از زمان فتح تبریز به دست روس‌ها همچنان به حال اسیری در اردوی پاسکیوچ به سر می‌برد امضا نمودند.

معاهداتی که در ترکمانچای به امضا رسید، شامل دو عهدنامه است: یکی سیاسی، دیگری تجارتی و هر یک نیز ضمیمه‌ای دارد. این معاهدات نیز چون عهدنامه سیاه گلستان از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ این مملکت بین ایران و یک دولت خارجی بسته شده، چه علاوه بر اشتمال آنها بر شرایط و حدودی که همان‌ها مبنای معاملات سیاسی و اقتصادی بین ایران و بزرگ‌ترین همسایگان گردیده، سرمشقی شده است برای عموم دول خارجی دیگری که بعدها با ایران در این زمینه‌ها معاهداتی بسته‌اند، مخصوصاً یک قسمت از آن راجع بوده است به حق حکومت قنسول‌های روسیه در ایران (کاپیتولاسیون) به تدریج از طرف ایران در مورد قنسول‌های سایر دول بیگانه نیز مورد تصویب قرار گرفته و تا مدتهای مدید آلت اجرای نفوذ سیاسی عمال خارجی در کشور ما بوده است.

شرایط مهم معاهدات ترکمانچای چنین بود:

1ـ به موجب مادة 4 عهدنامة‌ سیاسی ایران علاوه بر ولایاتی را که در عهدنامة گلستان به روسیه داده بود، ایروان و نخجوان و اردوباد را نیز از دست داد و از قلعة آرارات تا مصب نهر آستارا خطّ سرحدی بین ایران و روسیه مشخص گردید.

2ـ بنابر ماده 6 از همین معاهده دولت ایران پرداخت ده کرور تومان پول طلا را به عنوان خسارت بر گردن گرفت.

3ـ مادة‌ 7 ولیعهدی عباس میرزا و تعهد روسیّه را در مورد شناسایی او به عنوان پادشاه بعد از فتحعلی شاه تأکید کرد.

4ـ به موجب مادة 10 دولت روسیه اجازه یافت که در هر نقطه که صلاح بداند، قنسول یا عامل تجارتی بفرستد، به شرط آن که عدة‌ همراهان او از ده تن تجاوز ننماید.

5ـ به موجب ماده 13 طرفین متعهد شدند که در ظرف چهار ماه اسرای یکدیگر را مبادله کنند و در صورتی که پس از انقضای این مدت اسرایی مبادله نشده باشند، هر یک از دو طرف حق دارند که آزادی ایشان را تقاضا نمایند و در هر جا که یکی از رعایای خود را ببینند به اسیری بگیرند.

6ـ به موجب مادة 15 فتحعلی شاه تعهد کرد که خوانینی را که نسبت به ایران سرکشی کرده بودند عفو نماید.

ضمیمه‌های معاهدات ترکمانچای راجع بود به طرز پرداخت غرامت جنگ و حقوقی که روس‌ها خواهند داشت، در صورتی که دولت ایران در سر موعد اقساط آن را نرساند. به علاوه ترتیب پذیرایی سفیر فوق‌العاده‌ای که قرار شد پس از عقد معاهده از روسیه به ایران بیاید، در همین ضمیمه‌ها به تفصیل قید گردید.

به موجب معاهدة تجارتی ترکمانچای، دولت ایران مجبور شد به تجار روسی حقّی را که ممالک به رعایای دول کامله‌الوداد می‌دهند واگذارد و از امتعة روسی فقط پنج درصد قیمت آن‌ها حقِ گمرکی بگیرد، به علاوه به رعایای روسیه که بخواهند در ایران مقیم شوند، اجازة خرید منزل و در صورت میل به تجارت اجازة‌ داشتن مغازه و انبار و غیره بدهد.

قتل‌گری‌بایدُف در 1244 قمری (1829 میلادی)

چون به موجب معاهدة ترکمانچای دولتین بایستی هر کدام یک نفر نمایندة فوق‌العاده به دربار یکدیگر بفرستند، دولت روسیه گری‌بایدف7 خواهرزادة

 

پاسکیویچ را که از شعرا و نویسندگان جوان روس بود و در عقد عهدنامة

 

ترکمانچای نیز دخیل بود، به این سمت مأمور تبریز و تهران کرد.

گری‌بایدف بسیار مغرور و خودخواه بود، با همسر خویش به تبریز آمد و پس از گذاشتن او در آن شهر عازم تهران گردید. رفتار او با مقامات ایرانی مانند رفتار یک فاتح مغرور بود.

پس از ورود به تهران گری‌بایدف می‌خواست به سرعت مأموریت خود را به انجام برساند، در تهران نیز جمعی ارامنه و گرجیان مغرض دور او را گرفتند. از آن جمله آقا یعقوب از خواجه‌سرایان فتحعلی شاه برای فرار از پرداخت بقایای مالیاتی خود خویشتن را رعیت روس خواند و به گری‌بایدف پناه جست و او را واداشت که به موجب عهدنامة صلح، آزادی جمعی از اسرای قدیم و جدید گرجی را که در خدمت پادشاه ایران بودند، از فتحعلی شاه بخواهد و در جزء این صورت یکی از زنان حرم شاهی و زوجة اللهیارخان آصف‌الدوله صدراعظم را نیز قلمداد کرده بود.

گری‌بایدف جمعی از ارامنه و گرجیان را به هدایت آقا یعقوب به خانة رجال ایران فرستاد و زنان گرجی را برای این که ببیند کدام یک به قبول تبعیت روس مایلند، مورد استنطاق قرار داد و جمعی از ایشان از جمله زوجة آصف‌الدوله را به سفارت برد. به دنبال این کار هنگامة غریبی در تهران برپا شد. مردم و علما که از معاهده ترکمانچای ناراضی بودند و اقدام‌ گری‌بایدف را تعرض به نوامیس مسلمانان می‌دانستند، به قیام برخاستند. چون گری‌بایدف مأمورین مسلح سفارت روس را به تیرانداختن بر روی مردم واداشت و سه تن از ایشان به قتل رسیدند، مردم هم به فتوای میرزا مسیح مجتهد به سفارت روس ریختند و گری‌بایدف را با هشتاد نفر از کسان او در نخستین سالگرد عهدنامة‌ شوم ترکمانچای کشتند.

پیشامد این قضیه‌ فتحعلی شاه را سخت مضطرب کرد. عباس میرزا نیز از این کیفیت بسیار پریشان خیال شد، چه هم دیگر قدرت جنگ با روسیه را در خود نمی‌دید و هم مقام سلطنت آیندة خود را متزلزل می‌یافت. به همین جهت با این که قرار بود خود او به پطرزبورگ حرکت کند، برای عذرخواهی به عجله پسر خویش خسرومیرزا را به همراهی محمدخان امیرنظام و منشی امیرنظام یعنی میرزاتقی فراهانی که بعدها به مقام امیرنظامی رسید، روانة پایتخت روسیه کرد.  

دولت روسیّه اتفاقاً در این ایام گرفتار جنگ با عثمانی و انقلابات بالکان و قضیة استقلال یونان و لشکرکشی ابراهیم پاشا پسر محمدعلی پاشا به این کشور بود و  در قفقازیّه سپاهی وجود نداشت.

به همین علّت و به علّت شهادت منشی سفارت روس در تهران که تنها بازماندة ماجرای سفارت روس بود و به تفلیس گریخته بود و به خطاکاری گری‌بایدف اقرار آورد، پاسکیویچ صلاح خود را در مسالمت دید، اما از ترس آن که مبادا ایران در چنین موقع مشکلی به تشویق انگلیس و عثمانی به قفقازیّه حمله ببرد، عباس میرزا را تهدید کرد که اگر به خیال حرکتی برای باز‌پس‌گیری سرزمین‌های اشغالی بیفتد، ولایات خوی و تبریز را مسخّر خواهد کرد و دیگر به ایران مستردّ نخواهد ساخت.

خسرومیرزا و همراهیان او به دستور عباس میرزا به پطرزبورگ رفتند و با این که برای ایشان بیم خطر جانی می‌رفت، از عهدة مأموریت خود به خوبی برآمدند. سفیر انگلیس هم به بی‌گناهی دولت ایران شهادت داد و امپراتور روسیه از شدّت نگرانی که از بابت قضایای بالکان داشت، مقدم خسرومیرزا  را به احترام تمام پذیرفت، حتّی از دو کرور تومانی که هنوز دولت ایران از بابت قسط اخیر غرامات به روسیه بدهکار بود، یک کرور آن را به خسرومیرزا بخشید، فقط تقاضا کرد که فتحعلی شاه میرزا مسیح مجتهد را از تهران تبعید کند. خسرومیرزا پس از سه ماه توقف در پایتخت روسیه به تهران بازگشت و شاه با وجود مخالفت مردم تهران، میرزا مسیح را به عتبات فرستاد و غائله به این شکل خوابید.

از جمله پیامدهای شوم معاهده‌های گلستان و ترکمانچای، دخالت بی‌رویه دولت روس در ایران و حتی حضور نظامی در آذربایجان بود. بعد از انعقاد این عهدنامه‌ها دولت مقتدری مانند صفویه یا پادشاهانی مانند شاه اسماعیل، شاه عباس کبیر، نادرشاه و آقامحمدخان قاجار در ایران روی کار نیامدند، تا سرزمین‌های اشغالی قفقاز را از اسارت روسها آزاد کنند... در نهایت شرایط سیاسی و جغرافیایی طی اتفاقات متعدد از جمله انقلاب روسیه، تشکیل نظام کمونیستی در آن و در نهایت فروپاشی شوروی شکل تازه‌ای به خود گرفت و در اراضی قفقازی (ایران شمالی) سه کشور کوچک پدید آمد. آیا گذشت زمان در ارادة ایرانی‌ها برای بازپس‌گیری بخشی از سرزمین خود تأثیر نهاده است؟ این سؤال را آینده و آیندگان پاسخ خواهند داد.

 

پی‌نوشت‌ها: ( مربوط به کل مقاله : دور اول و دوم جنگها )ـــــــــــــــــ

1. Tzitzianov

2. این کلمه تحریف شدة inspector است.

3. Goudowitch

4. Iermoloff

5. مؤلف به سلسله‌ای اشاره دارد که تا پیش از تحولات اخیر افغانستان بر این کشور سلطنت می‌کرد. (ناشر).

6. Paskiewithc

7. Griebaїdev

+ نادر موثقی ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۸
    پيام هاي ديگران ()