تبریز باکو

 

 

خلاصة تاریخ جنگ‌های روس ـ ایران

 و انعقاد معاهده‌های سیاه گلستان و ترکمانچای

·        دکترعباس اقبالی

 

دوره اول جنگهای روس - ایران :

آغاز جنگ و تجاوز به خاک ایران از سوی روسیه

الحاق گرجستان به روسیه در سال 1215

شش ماه پس از قتل آقامحمدخان در شوشی، هراکلیوس حاکم پیر گرجستان وفات نمود و پسرش گیورگی دوازدهم (گرگین‌خان) به جای پدر پادشاه شد و او برای آن که از جانب مدّعیان دیگر آسوده خاطر باشد، خود را کاملاً تحت تبعیّت روسیه قرار داد، در حالی که پیش از آن از دورة‌ صفویه تحت تبعیت و حاکمیت ایران بود. وی با دولت روسیه در این زمینه معاهده‌ای بست و فتحعلی شاه هر قدر سعی نمود که گیورگی را از این راه باز دارد و تحت حمایت ایران بیاورد توفیق نیافت.

برادران دیگر گیورگی برای کوتاه کردن دست او از سلطنت به قیام بر ضدّ او پرداختند و این عملیّات بهانه‌ای به دست روس‌ها داد و سپاهیان این دولت به عنوان حمایت از گیورگی به تفلیس آمدند و مخالفین گیورگی را مغلوب نمودند.

گیورگی در تاریخ شعبان 1215 مرد و دو ماه بعد روس‌ها رسماً گرجستان را ملحق به روسیه اعلان نمودند و به ادارة‌ آنجا تحت‌نظر خود مشغول شدند و برادران گیورگی را متواری ساختند. از ایشان آلکساندر که از همه رشیدتر بود، دست از مبارزه برنداشت و پس از آن که دید از عهدة حکمران روسی جدید قفقازیّه یعنی سی‌سیانف(1) که در تاریخ ذی‌القعدة 1217 به

 

این سمت به تفلیس آمده بود برنمی‌آید، با کسان دیگر خود به دربار ایران پناهنده شد و یاری خواست.

سی‌سیانف که در میان عامّة ایران به لقب اشپخدر(2) معروف شده، در اوایل

 

سال 1218 درصدد تسخیر خانات گنجه و شوشی برآمد از اینجا معلوم می‌شود که غائلة‌ گرجستان برنامه‌ای طرح‌ریزی شده از سوی روسیه برای حمله به ایران و اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران بوده است. سپاه روس در شوّال 1218 با وجود دفاع مردانة حاکم ایرانی گنجه (جوادخان زیادزادة ‌قاجار)  به علت قلت نیرو و تجهیزات خیانت ارامنه به گرفتن آنجا موفق گردید و پس از اشغال آنجا به تهدید حکّام ایروان و قراباغ را هم که از مساعدت فتحعلی شاه مأیوس بودند و حقوق دیوانی ایشان مدتّها بود نرسیده بود، پرداخت و به این شکل مناطقی از اراضی قفقازی ایران را تحت اشغال روسیه درآورد و این عمل به منزلة شروع جنگ رسمی بین ایران و روس بود.

جنگ اِچمیازین در 1219

بعد از آن که خبر اشغال گنجه و قراباغ به فتحعلی شاه رسید، این پادشاه عباس میرزا را با میرزا شفیع صدراعظم به جلوگیری از روس‌ها و پس گرفتن قلعة ایروان مأمور نمود.

عباس میرزا پس از مرتّب ساختن سپاه از آذربایجان برای سرکوبی محمدخان قاجار حاکم ایروان که تسلیم تهدیدها و وعده‌های سی‌سیانف شده بود، به سمت آن شهر حرکت نمود و سی‌سیانف هم برای کمک به محمدخان با اردوی خود به حوالی اِچمیازین مرکز خلیفة ارامنة ایروان شتافت و تا سه روز سپاه عباس میرزا را گلوله‌باران نمود. اما چون از عهدة ایشان برنیامد، از جنگ مستقیم با آنان خودداری نمود و به طرف قلعة ایروان حرکت کرد. محمدخان قاجار چون دید که سی‌سیانف از جنگ با عباس میرزا احتراز نموده، او را به ایروان راه نداد، بلکه از ولیعهد ایران تقاضای عفو نمود و عباس میرزا هم او را بخشود.

سی‌سیانف بالاخره چنین تصمیم گرفت که غفلتاً بر سپاه ایران بتازد و با شبیخونی رشتة‌ انتظام ایشان را از هم بگسلد. به همین خیال در صبح ششم ربیع‌الثانی 1219 در اچمیازین بر اردوی عباس میرزا ناگهان حمله برد و لشکریان ایران از حوالی آن نقطه پراکنده شدند.

پس از موفقیت ابتدایی که نصیب سی‌سیانف گردید، فتحعلی شاه کمک بسیاری به عباس میرزا رساند و خود او نیز برای تقویت سپاه ایران به آذربایجان آمد و لشکریان جدید و عباس میرزا از هر طرف اسباب زحمت سی‌سیانف را فراهم نمودند و راه ارتباط او را با تفلیس قطع کردند و او چون از عدة تسخیر ایروان نیز برنیامد و محمدخان قاجار به موافقت عباس میرزا جلوی او را گرفت، ناچار به تفلیس عقب نشست و جنگ اچمیازین به پیروزی ایران منتهی گردید. فتحعلی شاه ایروان را همچنان در عهدة محمدخان قاجار گذاشت و با نایب‌السّلطنه در رجب 1219 به تهران برگشت.

قتل سی‌سیانف در 1220

سی‌سیانف بعد از آن که از پیشرفت به طرف باکو و نخجوان و ایروان مأیوس گردید، درصدد برآمد که به سواحل گیلان لشکر بیاورد و اگر بتواند از این راه تهران را مسخّر و دولت ایران را به قبول شرایط روسیه وادار نماید.

مقارن این احوال به فتحعلی شاه خبر رسید که ابراهیم خلیل خان جوانشیر حکمران شوشی و قراباغ که فردی مذبذب و کم‌شخصیت و ترسو بود، کاملاً مطیع سی‌سیانف شده و با تسلیم خود این ولایات را به تصرف روسیه داده است. شاه به اصرار نایب‌السّلطنه او را به همراهی میرزا بزرگ قائم مقام به آذربایجان فرستاد و سرکوبی ابراهیم خلیل خان را به او محوّل داشت.

مقارن رسیدن عباس میرزا به پل خداآفرین ارس که راه ارتباط آذربایجان با شمال ارس (ایران شمالی) است، ابراهیم خلیل خان چون تاب مقاومت نداشت، گریخت و از سی‌سیانف یاری طلبید. سی‌سیانف عده‌ای را به کمک او فرستاد وخود به عزم تسخیر گیلان به آن سمت حرکت نمود.

آن آنجا که گیلان در این تاریخ بندر و لنگرگاه خوب نداشت و کشتی‌های بزرگ نمی‌توانستند تا ساحل جلو آیند، سی‌سیانف در پیاده کردن سپاه به انزلی و پیره‌بازار دچار زحمات بسیار شد و پس از آن که با تحمل مشقّات فراوان عده‌ای را به خشکی آورد، مردم گیلان که در بیشه‌ها پنهان شده بودند ، با تفنگ و سلاحهای انفرادی بر سپاه روس هجوم بردند و سی‌سیانف بعد از دیدن تلفات و خسارات بی‌شمار مجبور شد که مقداری از آذوقه و لوازم لشکری خود را به جا بگذارد و گیلان را خالی کند.

سی‌سیانف پس از مراجعت از گیلان و یأس از طرف ایروان تصمیم گرفت که این بار از جانب موقان و کنارة بحر خزر به ایران حمله ببرد. عباس میرزا به سرعت خود را به گنجه رساند و آن شهر را که بنابر دعوت ارامنه سی‌سیانف عازم تسخیر آن بود، تحت امر خود آورد و عازم فتح شوشی و تنبیه ابراهیم خلیل‌خان گردید و سرداران خود را به باکو و طالش و شروان مأمور نمود.

حکمران باکو حسینقلی‌خان که مردانه از دست‌اندازی روس‌ها بر ارس شهر مهم ایران جلوگیری نموده بود، از عباس میرزا یاری خواست. در این موقع سی‌سیانف که از هر طرف مقهور سپاه ایران شده و بیم محصور شدن داشت، خود را به باکو رساند تا شاید حسینقلی‌خان را بفریبد و با خود همدست سازد. حسینقلی‌خان هم به ظاهر از در سازش درآمد و سی‌سیانف را برای مذاکره به پای دیوار آن طلبید و در موقعی که با او داخل گفتگو بود، پسر عمّ حسینقلی‌خان سردار روس را به ضرب گلوله کشت و مردم باکو به دستبرد و غارت سپاه او قیام کردند و بازماندگان سپاه سی‌سیانف بعضی از طریق خشکی و جمعی از راه دریا گریختند و ماورای قفقازیّه بار دیگر تا حدود شط کورا در گرجستان تحت امر ایران درآمد.

جنگ خانشین در 1222

پس از قتل سیسیانف، ابراهیم خلیل خان به دعوت دخترش که در عقد فتحعلی شاه بود و پسرش که در اردوی نایب‌السّلطنه خدمت می‌نمود حاضر شد که از نایب‌السّلطنه طلب عفو کند و این تصمیم خود را به دربار ایران اطّلاع داد. عباس میرزا او را عفو نمود و خود برای نجات او از شرّ تعرّض ساخلو روسی شوشی رهسپار آن سمت گردید. ولی قبل از آن که ولیعهد برسد، فرمانده قوای روس در شوشی با خیانت نوادة ابراهیم خلیل‌خان از این موضوع اطلاع پیدا کرد و شبانه بر سراو تاخت و او و سی و یک نفر از نزدیکانش را کشت.

عباس میرزا در محل خانشین از محال قراباغ با قوای روس روبه‌رو شد و ایشان را به سختی منهزم نمود و بعد از آن که سپاه دیگری از تفلیس به مدد روس‌ها رسید، بر آنان نیز ظفر یافت و در نتیجه شوشی و شروان هم فرمان نایب‌السلطنه را گردن نهادند.

جنگ اصلاندوز در 1228

بعد از کشته شدن سیسیانف فرماندهی کل سپاه روس در قفقازیّه در عهدة گودوویچ(3) گذاشته شد. فرمانده جدید درصدد برآمد که با عباس میرزا

 

داخل گفتگوی صلح شود و این احوال مقارن ایّامی بود که مأمورین

 

 فرانسوی در این تاریخ به تهران آمده بودند. گاردان (فرستادة ناپلئون) برای عملی کردن نقشه‌های ناپلئون سعی داشت که بین ایران و روس واسطة صلح گردد.

اقدامات گاردان در این راه مؤثر واقع نشد، زیرا که گودوویچ در حقیقت نیّتی جز اغفال عباس میرزا نداشت و یک بار هم در سال 1223 غفلتاً به ایروان حمله برد، اما شکست یافت و منهزماً به تفلیس برگشت.

نایب‌السّلطنه برای تنبیه گودوویچ شخصاً از تبریز به نخجوان رهسپار گردید و چند بار در حدود این شهر و ایروان و دریاچة گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد و از مهم‌ترین وقایع این ایّام نبردی است که در 1225 مابین حسین خان قاجار سردار ایروان و روس‌ها درگرفت و حسین خان فتح نمایانی کرد و جمع کثیری از سپاهیان روسی را به اسیری گرفت به تهران فرستاد.

در همین ایامی که حال جنگ بین ایران و روس جریان داشت، گاردان و همراهان فرانسوی او از ایران خارج شدند و سرجان ملکم در سفر سوم خود به تهران آمد و از خبرگان نظامی که در خدمت او بودند، کریستی و لیندسی به اصلاح توپخانة‌ عباس میرزا مشغول شدند و از 1225 تا 1228 نایب‌السلطنه به دستیاری ایشان سپاه و توپخانة خود را منظّم و مهیّا ساخت و روس‌ها در این فاصله چندبار نمایندگانی برای عقد صلح پیش ولیعهد فرستادند، لیکن چون روسها در باب نگاه داشتن ولایاتی که تا این تاریخ اشغال آورده بودند، اصرار به خرج می‌دادند و برای حمله به خاک عثمانی نیز از طریق ایران راه عبوری می‌خواستند، مذاکرات به نتیجه‌ای نرسید.

پس از ورود سرگور اوزلی به تهران با این که تمام امید ایران به مساعد‌ت‌های انگلیس بود، سفیر جدید این دولت به علت سازشی که مقارن رسیدن او به ایران در اروپا بین روس و انگلیس حاصل شد، برخلاف سابق سعی کرد که میان ایران و روس واسطة صلح گردد و به صاحب منصبان انگلیسی هم که در سپاه عبّاس میرزا بودند، امر داد که از جنگ با روسیه دست بردارند. ولی چون عباس میرزا اصرار زیاد کرد، بالاخره اوزلی قبول نمود که کریستی و لیندسی و 13 تن از نظامیان جزء را به میل خود در خدمت ولیعهد ایران بگذارد، بدون آن که مسؤولیّت عملیّات ایشان را به گردن بگیرد.

سپاه ایران به امر ولیعهد در محل اصلاندوز درکنار راس مقیم شده بودند. روس‌ها در موقعی که عباس میرزا خود به شکار رفته بود، ناگهان بر اردوگاه او تاختند.

رشتة‌ انتظام سپاه ایران بر اثر این حملة‌ ناگهانی از هم گسیخت و چون خبر به عباس میرزا رسید، مصمّم به عقب‌نشینی شد، لیکن کریستی فرمانده قسمتی از پیاده‌نظام که از کمی عدّة‌ روس‌ها اطّلاع داشت، ولیعهد را از این خیال بازداشت و لیندسی هم به وسیلة توپخانه مهاجمین روس را در زیر آتش گرفت و مانع پیشرفت ایشان شد. در شورائی که عباس میرزا برای تعیین تکلیف جنگ با سران لشکری و کشوری خود ترتیب داد، به قدری تشتت آراء بین ایشان بروز کرد که اختیار هرگونه تصمیمی محال شد و خود ولیعهد هم نتوانست از خود تصمیمی نشان دهد. به همین جهت روز بعد که بار دیگر روس‌ها به حمله مبادرت ورزیدند، هرج و مرج در سپاه ایران به اوج شدّت رسید تا آنجا که جمعی اشتباهی جمعی دیگر را به باد گلوله گرفتند و کریستی که با رشادت تمام مقاومت می‌کرد، زخم برداشت و به قتل رسید و عباس میرزا و بقیه‌السّیف سپاه او به تبریز عقب نشستند. فرمانده روسی در جنگ اصلاندوز پس از این فتح به بندر لنکران حمله برد و آنجا را نیز مسخّر ساخت و آذربایجان از دو طرف مورد تهدید قرار گرفت.

فتحعلی شاه که درصدد تهیّه برای حرکت به آذربایجان و طرح جنگ جدیدی با روسیّه بود، به علت طغیان ترکمانان در خراسان که با مساعدت و تحریک روسها صورت گرفته بود، از این خیال منصرف گردید و برای تقاضای صلح، حاجی میرزا ابوالحسن خان ایلچی را روانة‌ سن‌پطرزبورگ نمود و سرگوراوزلی هم برای واسطه‌گری از تهران عازم تفلیس و پایتخت روسیه شد.

دولت روسیه که در این تاریخ سخت گرفتار کشمکش با ناپلئون بناپارت بود، از رسیدن سفیر ایران و تقاضای صلح بسیار خشنود گردید و برای عقد این مصالحه سرتیب یرملوف(4)را مأمور تهران نمود.

عهدنامة‌ گلستان در 29 شوال 1228

 معاهد‌ه‌ای که دورة اول جنگ‌های ایران و روس را خاتمه بخشید، در قریة گلستان از محال قراباغ به وساطت سرگوراوزلی و از طرف ایران به نمایندگی حاجی میرزا ابوالحسن خان امضا یافت و آن که شامل یازده فصل بود، از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران جدید به امضا رسیده بلکه چون آن اوّلین عهدنامة‌ زشتی بوده است که اولیای امور ایران از شدت بی‌خبری با یک دولت اروپایی بسته‌اند و ندانسته در موقعی که روسیه در اروپا گرفتار بزرگ‌ترین بلایا بوده، به قبول هر خواهش آن دولت تن در داده، موجبات بدبختی‌های بزرگی را برای آیندة ایران فراهم ساخته‌اند.

به موجب عهدنامة گلستان دولت ایران قبول کرد که جمیع ولایاتی را که تا آن تاریخ روس‌ها اشغال کرده بودند به آنها واگذار کند. به این ترتیب گرجستان و ولایات ساحلی دریای سیاه و باکو و دربند و شروان و قراباغ و شکّی و گنجه و موقان و قسمت علیای طالش به روسیه واگذار شد.

شکست اصلاندوز و عقد عهدنامة‌ گلستان و شورش‌هایی که مقارن این احوال در ایران روی کرد، ضعف دولت را به منتهی درجه رساند و متعاقب همین اوضاع بود که سرگوراوزلی طرح معاهدة شوم دیگری، بین ایران و انگلیس ریخت و سال بعد یعنی در 1229 الس سفیر تازة انگلیس آن را هم به امضای فتحعلی شاه رساند و ایران را از لحاظ سیاسی آلت دست دربار لندن قرار داد.

اغتشاشات خراسان و افغانستان

در خلال جنگ‌های بین روس و ایران به علت گرفتاری اولیای دولت، تمام قسمت شرقی ایران از بلوچستان تا صحرای ترکمن دچار اغتشاش شد. به این معنی که رؤسای محلی و سران ایلات ترکمن سر به طغیان برداشتند و اهمّ این انقلابات به شرح ذیل بود:

محمدخان افغان غلجایی که براثر رقابت بین خاندان او و افاغنة ابدالی به ایران پناهنده شده و در کرمان مقیم بود، در موقعی که در این شهر قحط بروز کرد و به فرمان فتحعلی شاه از نقاط دیگر به آنجا غلّه می‌بردند، به دستبرد به آنها پرداخت و در 1220 بر قلعة‌ بم دست یافت. فتحعلی شاه یکی از سرداران قاجار را به دفع او فرستاد و محمدخان مغلوب و منهزم و در بلوچستان مقتول شد.

در سال 1222 فیروز میرزا تحت حمایت ایران بر ولایت هرات و غوریان حکومت داشت، برمحمدولی میرزا پسر شاه و حکمران خراسان عاصی شد. محمدولی میرزا بر هرات دست یافت و فیروز میرزا شکست یافته از آنجا گریخت.

در سال 1229 فیروز میرزا بار دیگر به قصد غوریان که حکومت آن را والی خراسان به محمدخان پسر اسحاق‌خان قرائی از خوانین تربت حیدریّه واگذاشته بود حرکت نمود.

برادرزادة‌ او کامران میرزا که در قندهار امارت می‌کرد، از این فرصت استفاده کرده، به قصد استیصال فیروز‌میرزا و حملة به خراسان به جانب هرات حکومت نموده و آنجا را در محاصره گرفت.

فیروز میرزا که خود را از همه جانب در خطر می‌دید، به سردار اردوی فتحعلی شاه در خراسان یعنی اسماعیل‌خان دامغانی پناه برد و حاضر شد که با ادای پنجاه هزار تومان نقد و خراج سالیانه تحت حمایت ایران بماند و خطبه و سکّه را به نام فتحعلی شاه جاری سازد.

اسماعیل خان این شرایط را پذیرفت و به دفع کامران میرزا رفت. کامران میرزا به قندهار گریخت و فیروز میرزا بار دیگر تحت تبعیّت ایران به امارت برقرار گردید.

در سال 1228 یکی از درویشان حدود ترکستان شرقی به نام خواجه محمد کاشغری که خود را از شاهزادگان چین می‌دانست و مردی ریاکار و جاه‌طلب بود و در ممالک چین و هند و مصر به جمع مرید پرداخته و در هر نقطه مدّتی مردم را فریفته و بالاخره مجبور به فرار شده بود، در آخر کار به حدود سلیمانیّه و شهر زور افتاد و والی سلیمانیّه را در ردیف مریدان خویش آورد، او را به جنگ با ایران واداشت و سپس از آن حدود گریخته به استرآباد آمد و جماعتی از ترکمانان ساده‌لوح را به دور خود جمع آورد و در مازندران و استرآباد فتنه و فساد بزرگی برپا نمود. فتحعلی شاه محمدولی میرزا و حاکم مازندران را به دفع ترکمانان فرستاد و ایشان آن جماعت را سرکوب نمودند و خواجه محمد فرار کرد و کمی بعد به قتل رسید و این فتنه خوابید.

در سال 1230 اسحاق‌خان قرائی که در حدود تربت حیدریّه نفوذ بسیار داشت و از رفتار محمدولی میرزا در خراسان راضی نبود، از دربار فتحعلی شاه تقاضای عزل او را کرد و خود و پسرانش نسبت به والی راه بی‌اعتنایی رفتند. محمدولی میرزا اسحاق خان و یکی از پسرانش را در مشهد به انتقام این حرکت کشت و این عمل مقدّمة‌ شورش پسران دیگر اسحاق‌خان در تربت گردید و چون محمد‌ولی میرزا از غلبة بر ایشان عاجز آمد، خوانین دیگر خراسان هم که از محمدولی میرزا چندان دلخوش نبودند، بر او عصیان کردند و از شاه عزل او را خواستند. فتحعلی شاه محمدولی میرزا را به تهران خواست و اسماعیل خان دامغانی را تا تعیین حاکم جدید به نظم امور خراسان مأمور نمود.

سال بعد فتحعلی شاه پسر خود حسینعلی میرزا شجاع‌السّلطنه را به حکومت خراسان فرستاد و شجاع‌السّلطنه به دستیاری اسماعیل‌خان دامغانی فتنه‌های خراسان را خواباند و فیروزمیرزا حکمران هرات به قبول اطاعت او مقداری هدایا به مشهد فرستاد، لیکن در سال 1232 بار دیگر علم مخالفت برافراشت. این بار شجاع‌السّلطنه شخصاً به هرات تاخت و آنجا را مسخّر نمود و فیروز میرزا با دادن پنجاه هزار تومان جریمه بخشوده شد و مقرّر گردید که مثل گذشته به نام شاه ایران سکّه بزند و خطبه بخواند. بعد از برگشتن سپاه ایران از هرات، محمودشاه برادر فیروز میرزا که تازه از زندان رهائی یافته و بار دیگر امارت قندهار و کابل را به دست آورده بود، به تحریک وزیر خود فتح‌خان بارَکزائی و به دعوت امرای سرکش خراسان مخصوصاً محمدخان قرائی پسر اسحاق‌خان درصدد لشکرکشی به این سرزمین برآمد و فتح‌خان در 1223 با لشکری فراوان به حدود کافر قلعه رسید و در این حمله رحیم‌خان ازبک والی خوارزم و امیربخارا را نیز با او هم دست بودند و خیال ایشان این بود که از هر طرف خراسان را مورد تاخت و تاز قرار دهند.

شجاع‌السّلطنه به عجله خود را به هرات رساند و فتحعلی شاه نیز شخصاً به خراسان آمد و ذوالفقار‌خان دامغانی در نزدیکی کافر قلعه فتح خان را شکستی سخت داد و قریب دوازده هزار نفر از شورشیان که با حمایت و تحریک انگلیس آشوب به پا کرده بودند، به چنگ سپاه ایران اسیر شدند. پس از این فتح والی خوارزم از در عذرخواهی درآمده به خیوه برگشت و خوانین خراسان هم به غیر از محمدخان قرائی همه بر سر جای خود نشستند. محمدخان را هم شجاع‌السّلطنه پس از خراب کردن قلعة تربت به دست آورد و کشت.

فتح خان پس از فرار به هرات معتمدالدّوله نشاط را که در جنگ اسیر افاغنه شده بود با عده‌ّای از ریش‌سفیدان هرات پیش فتحعلی شاه فرستاد و تقاضای بخشایش کرد و محمود شاه هم سفیری را مأمور خدمت شاه ایران کرد و حرکت وزیر مستبّد خود را برخلاف میل خویش جلوه داد. شاه ایران این عذر را پذیرفت به شرط آن که محمود شاه فتح‌خان را سیاست کند.

فتح خان بالاخره در سال 1234 به دست کامران میرزا پسرمحمود شاه کور شد و این عمل باعث شورش برادران عدیدة او که همه به دست فتح‌خان به حکومت ولایتی نشسته و اقتداری به هم رسانیده بودند گردید و این برادران یاغی علی‌رغم محمود و کامران هر کدام یکی از شاهزادگان درّانی را به سلطنت علم نمودند و فتنة عظیمی در افغانستان برخاست.

درمیان نوزده برادر فتح خان آن که از همه بیشتر اهمیّت و اعتبار پیدا کرد، دوست محمدخان بود که از پیشاور به کابل تاخت و کامران میرزا را بین این شهر و غزنین شکست داد و او از 1234 تا 1242 به دستیاری برادران خود با بازماندگان خاندان درّانی پیوسته در زد و خورد بود، تا آن که در 1242 این سلسله را از کابل و قندهار برانداخت و خود در تمام افغانستان به غیر از هرات که ضمیمة ولایت خراسان ایران بود مستقل شد و سلسلة حالیّة‌ امرای افغانستان یعنی سلسلة بارکزائی را تشکیل داد.(5)

اما محمود شاه و پسرش کامران میرزا پس از آن که از کابل و قندهار رانده شدند، به آن قناعت ورزیدندکه تحت اطاعت ایران به امیری هرات باقی بمانند. ولی چون از فکر استقلال به در نرفته بودند، هر وقت مجال می‌یافتند سرکشی می‌کردند و باز سرکوب و مطیع می‌شدند.

در سال 1241 بین این پدر و پسر به هم خورد و کامران محمود را از آنجا راند و شجاع‌السّلطنه خود به هرات رفت و کامران را بر کرسی امارت مستقر نمود و این حال تا ایّام لشکرکشی ولیعهد به هرات باقی بود.

جنگ ایران و عثمانی ( 1236 ـ 1238)

در ابتدای جنگ ایران و روس یعنی در سال 1221 پاشای حدود شهرزور، عبدالرّحمن پاشا به ایران پناه آورد و فتحعلی شاه او را تحت حمایت ایران به حکومت شهرزور و ریاست ایل بابان برگرداند و این مسأله باعث کدورت خاطر اولیای دولت عثمانی گردید.

برای حفظ و حمایت حدود غربی ایران فتحعلی شاه پسر با کفایت خود محمدعلی میرزا دولتشاه را در همین ایّام به حکومت کرمانشاه و سرحدداری عراقین نامزد نمود و عبدالرّحمن پاشا تحت تبعیت دولتشاه قرار گرفت.

علی پاشا والی بغداد برای راندن عبدالرّحمن پاشا سپاه و لشکری از بغداد به شهر زور روانه نمود. این سپاه را دولتشاه مغلوب نمود و آن سردار را دستگیر و به تهران روانه کرد.

دولت عثمانی به عنوان عذرخواهی سفیری به تهران فرستاد و رهایی سردار اسیر خود را خواست. شاه ایران هم به احترام او را به خاک عثمانی برگرداند و سفیری نیز به استانبول فرستاد.

به علّت سکونت ترکان سنّی در سراسر مرز ایران و عثمانی در آن روزگار، رفت وآمد ایشان از یک مرز به مرز دیگر و گفتگو در باب این که کدام ایل رعیّت ایران و کدام ایل تابع عثمانی است، همه وقت بین دولتین اختلاف بروز می‌کرد و غیر از این موضوع امر معدیّات سالیانة پاشایان تُرک به حجاج و زوّار ایرانی نیز غالباً باعث زحمت بود.

تا سال 1236 به علت گرفتاری‌های ایران در جنگ‌های با روس و انقلابات خراسان و افغانستان فتحعلی شاه مجال نیافت که به امور حدود غربی توجه کند.

حتی در سال 1232 که سرتیپ یرملوف روسی به تهران آمد تا ایران را به یاری روسیّه به حملة به خاک عثمانی وادارد و از ایران به سپاه روس برای تاختن به عثمانی راه عبور دهد، او نظر به رعایت جانب اسلامیّت به قبول این پیشنهاد راضی نشد. بخصوص که یرملوف برخلاف آرزوی دربار تهران به هیچ‌وجه حاضر نگردید که در باب باز دادن ولایات از دست رفتة‌ ایران داخل گفتگو شود، چه انتظار فتحعلی شاه و ولیعهد این بود که از راه مذاکرات دوستانه قسمتی از آن ولایات را از روسیّه پس بگیرند و به همین قصد هم در سال 1232 حاجی میرزا ابوالحسن خان ایلچی را به سن‌پطرزبورگ فرستادند. روس‌ها با این که در این تاریخ هم گرفتار جنگ با عثمانی بودند و هم در حدود خیوه سخت در زحمت بودند، به سرگرم کردن و اغفال ایلچی ایران قناعت ورزیدند و یرملوف را هم برای تبادل تعارف و استمداد از ایران در جنگ با عثمانی و خان خیوه به تهران مأمور کردند و با وجود این احتیاجی که به ایران داشتند، به هیچ‌وجه به پس دادن قسمتی از ولایات سابق ایران تن در ندادند.

در سال 1236 جمعی از نوکران شخصی پادشاه ایران و قسمتی از حرم او که از راه ارزنه‌الرّوم عازم حجّ بودند، مورد بی‌اعتنایی و تعرّض حافظ علی پاشا سرعسکر ترک عثمانی این ناحیه واقع شدند و اموال ایشان به غارت او رفت. به علاوه این سرعسکر جمعی از ایلات حدود ایروان را به بهانة آن که رعیّت عثمانی‌اند، به قلمرو خود کوچاند. دولت ایران بر این حرکات اعتراض کرد و حافظ علی پاشا معزول شد، ولی جانشین او نیز به همین قبیل معاملات دست زد و فتحعلی شاه ناگزیر شد، عباس میرزا را به دفع آزارها و دست‌اندازیهای عثمانی‌ها مأمور سازد.

 عباس میرزا در ذی‌الحجة 1236 از راه خوی و چالداران وارد کردستان عثمانی شد و در حملة‌ اول شهرهای موش و اخلاط و وان و بتلیس را مسخّر نمود و ارزنه‌الرّوم را در محاصره گرفت.

سرداران جنگ آزمودة ولیعهد مثل: حسین‌خان قاجار و برادر او حسن‌خان و عسکرخان افشار و امیرخان سردار به سرعت تمام ارمنستان و کردستان عثمانی را تا حدود دیار بکر متصرّف شدند، ولی چون زمستان در پیش بود، همه به همراهی ولیعهد به تبریز برگشتند.

در سال 1237 رئیس ایل بابان از قبول حمایت ایران سرپیچید و علی پاشا والی بغداد به یاری او قوایی به سلیمانیّه و شهر زور فرستاد.

محمدعلی میرزای دولتشاه به قصد جلوگیری از سپاهیان علی پاشا از کرمانشاه عازم عراق عرب شد و در یک حمله خود را به نزدیکی بغداد رساند، اما به خواهش علمای عتبات به ایران برگشت، ولی چون راه کردستان را پیش گرفت، در راه به سپاه او صدمة‌ بسیار رسید. در سرحدّ آذربایجان، حاکمان عثمانی آن حدود به خیال آن که از بودن عباس میرزا در تبریز استفاده کنند، به تصرّف مجدّد ولایاتی که سرداران ایران فتح کرده بودند افتادند و از ایشان حافظ علی پاشای سابق‌الذّکر توپراق قلعه را که در سر راه بایزید به ایروان بود محصور نمود. عباس میرزا حسین‌خان و برادرش حسن‌خان را به کمک محصورین قلعه فرستاد و این دو برادر با وجود کمی سپاه «توپراق قلعه» را از محاصره نجات دادند و حافظ علی پاشا پس از دادن تلفات بسیار شکسته گریخت.

پس از شکست‌هایی که فرماندهان عثمانی در کردستان و ارمنستان و عراق عرب از ایران خورده بودند، دولت عثمانی از ایران تقاضای صلح نمود و معاهده‌ای در ارزنه‌الروم به تاریخ ذی‌القعدة 1238 بین نمایندگان طرفین به امضا رسید، شامل هفت مادّه که به موجب آن دولت ایران ولایاتی را که از عثمانی گرفته بود رد کرد و حدود مملکتین همان حدود سابق شد و اولیای دولت عثمانی نیز تعهّد کردند که به زوّار و حجّاج ایرانی آزار نرسانند و از ایشان و از تجّار ایران غیر از حقوق گمرکی، دیگر چیزی مطالبه ننمایند و طرفین در پایتخت یکدیگر سفیر و نماینده‌ای داشته باشند.

 

+ نادر موثقی ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۸
    پيام هاي ديگران ()