تبریز باکو

 

 

 

ایران شمالی ، حرکتی در راستای همگرایی

·        اکبر جعفری

مدیر مسوول هفته نامه چشمه اردبیل  و مدرس تاریخ

نزدیک به دویست سال پیش، قسمتی از شمال کشور ما به زور تفنگ و سرنیزه و به واسطة تحمیل دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای بر دولت وقت ایران، به اشغال روسیه درآمد، این محدودة اشغال شده از خاک ایران، «ایران شمالی» است. در جای جای این سرزمین نشانه‏های پیدا و پنهانی از ایران و هویت ایرانی ثبت و ضبط است، از تفلیس تا بادکوبه و از ایروان تا نخجوان. اما اغلب در رسانه‏ها و مطبوعات و درمیان فرهیختگان، سرزمینی که ایران شمالی نامیده می‏شود، مناطق مسلمان نشین قفقاز  جنوبی و یا منطقه‏ای است که در قدیم « اران » یا « ولایت‏های شیروان و مغان » خوانده می‏شد. زیرا این منطقه که بعد از سال 1918 (1297 شمسی ) و توسط یک حکومت موقت پان ترکیستی «جمهوری آذربایجان» خوانده شد، وجوه اشتراکش از جهات مختلف با ایران بسیار بیشتر از مناطق ارمنی نشین یا گرجی نشین در قفقاز جنوبی است. پیشینة تاریخی و دین و مذهب مردم ایران شمالی با ملت ایران یکی است. ایران شمالی، یکی از کانونهای دیرین شعر و ادب فارسی، و خاستگاه شاعران و نویسندگان بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی و عباسقلی قدسی و ... است. در جای جای شهرهایی مانند باکو، گنجه ، نخجوان ، نمادها و نشانه‏های شیعی و ایرانی به چشم می‏خورد. از مسجد جامع در باکو تا مسجد شاه عباس در گنجه، نشانه‏های روشن هویت شیعی و ایرانی آشکار است. اگر چه طی دویست سال گذشته، در مناطق آذری نشین قفقاز جنوبی، مبارزة بی‏امانی با زبان فارسی توسط روسیه انجام شده تا پیوندهای معنوی مسلمانان آذری با ایران گسسته شود، با این حال، زبان آذری که اکنون زبان رسمی در ایران شمالی است، به عاملی برای پیوند میان مسلمانان آذری قفقاز جنوبی با ایران تبدیل شده است، چرا که میلیونها ایرانی نیز آذری هستند و بیش از دیگر ایرانیان، برای تلاش در مسیر وحدت آذری‏های جدا شده با ایران اشتیاق دارند. به طور کلی می‏توان گفت که به جز مرز جغرافیایی ، هیچ عامل جداکنندة‌ دیگری ( مانند دین، مذهب ، فرهنگ، آداب و رسوم، تاریخ ، زبان ) میان مسلمانان آذری ساکن در منطقة شمال ارس (ایران شمالی) با ایران وجود ندارد. با تکیه بر همین عوامل و علل وحدت بخش است که می‏توان مناطق آذری نشین شمال ارس یا جمهوری آذربایجان کنونی را « ایران شمالی » نامید.

در جهان امروز  ملت‏ها و دولتها به سوی همگرایی یا واگرایی  کشیده می‏شوند. ملتهایی که دارای تمدن غنی و مشترک هستند، به سمت همگرایی حرکت می‏کنند، اتحادیه اروپا نمونه‎ای  موفق از سیاست همگرایی است ، طی سالهای گذشته تعدادی از کشورهای اسلامی نیز برای در مسیر همگرایی به ایجاد نهادهایی مانند «اکو» دست زده‏اند. « آ، سه ، آن » نیز اسم اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیاست. تشکیل « آ، سه ، آن » حرکتی دیگر در راستای همگرایی میان کشورهاست. نجم الدین اربکان، اسلامگرای معروف ترکیه پس از به قدرت رسیدن، طرحهای مختلفی در این زمینه ارایه کرد که از جملة اینها پول واحد کشورهای اسلامی است... عبارت « ایران شمالی » و انتشار مجلة ایران شمالی نیز اقدامی فرهنگی در راستای  همگرایی دوبارة ملت واحدی است که قرنها در یک سرزمین و در پهنة‌ یک فرهنگ و یک تمدن به نام فرهنگ و تمدن اسلامی ـ ایرانی و در یک جغرافیای مشترک مذهبی (تشیع) زیسته‏اند، اما قریب دویست سال پیش، با تجاوز روسیه به خاک ایران و پس از سالها جنگ و تحمیل عهدنامه‏هایی شوم، گروهی از این ملت واحد را از میهن و ملت مادر جدا کرده‏اند. هر چند که آنها امروز دارای نظام سیاسی متفاوتی با نظام سیاسی ایران می‏باشند اما نظام تاریخی، دینی و مذهبی، فرهنگی و به طور کلی نظام هویّتی یکسانی با ملت ایران دارند. عبارت « ایران شمالی » به معنای نفی یک کشور کوچک که در اراضی قفقازی ایران و در همسایگی ما سر بر آورده نمی‏باشد،  « ایران شمالی » پیوند دهندة‌ قلب‏ها و پلی میان مسلمانان و شیعیان قفقاز جنوبی با ملت ایران است، اگر چه دولتهای ایران طی دویست سال گذشته، اقدام مؤثری برای الحاق ایران شمالی به ایران انجام نداده‏اند ،  اما هرگاه سایة حکومت‏های آهنین و استبدادی از سر مردم مسلمان ایران شمالی کنار رفته ، آنها برای پیوستن به ایران جانفشانی کرده‏اند. در سال 1918 (1297 شمسی ) هنگامی که حکومت تزاریسم پایان یافت، و حکومتی موقت با حمایت انگلیس و ترکیه در ایران شمالی  تشکیل شد، وقتی هیأتی از سوی دولت ایران برای پی‏ریزی روابط روانة ‌باکو شد ، بسیاری از دولتمردان باکو و چهره‏های متنفذ ایران شمالی، پیشنهاد کردند که ایران شمالی به صورت کنفدراسیون در ترکیب ایران قرار گیرد. در طی جنگ جهانی اول ، سران نخجوان با امضای توماری از دولت ایران تقاضا کردند که نخجوان به ایران ملحق شود. هنگامی که در سال 1991 شوروی فرو  پاشید، و حتی پیش از فروپاشی شوروی، حرکت گسترده‏ای از سوی اهالی نخجوان برای پیوستن به ایران صورت گرفت. در همین زمان، تالش‏های ساکن در جنوب ایران شمالی، برای پیوستن به ایران تلاش کردند، اما متأسفانه پاسخ شایسته‏ای دریافت نکردند و ناچار پرچم استقلال برافراشته و « جمهوری مستقل تالش ـ مغان » را تشکیل دادند... همة‌ اینها حاکی از آن است که « ایران شمالی » پاره‏ای از ایران است ، ایرانی که نظامی گنجوی آن را « قلب زمین » می‏داند :

همه عالم تن است و ایران ، دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران دل زمین باشد

دل ز تن به بود ، یقین باشد

 

+ نادر موثقی ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

 

از مسکو دستور رسیده بود که نگویید ادبیات ایران...

 

گفتگو با دکتر قابیل جمال‏ اف

 

جمال زاده باکو

 

چندی است که همایش‏های ایرانشناسی و ایران‏شناسان در تهران برگزار می‏شود، اگر چه این همایش‏ها، آنگونه که باید و شاید گسترده و ژرف برگزار نشده است، اما همین که ایران‏شناسان و ایران‏دوستانی از مناطق و کشورهای دیگر در چنین همایش‏ها فراهم می‏آیند و با همدیگر، با ایرانی‏ها و آثار علمی، ادبی و تحقیقی همدیگر آشنا می‏شوند، خود دستاورد چشمگیری است. حضور دانشمندان و نویسندگانی از 17 شهر قفقاز به ویژه منطقة ایران شمالی در همایش‏های ایران‏شناسی و دیگر محافل علمی ایران، بیانگر پیوندهای جاودانه این سرزمین‏ها با میهن مادری است، خاصه اینکه به رغم گذشت سالها و سالها از اشغالگری روسیه و عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای، هنوز دلهای آنان در هوای ایران است و این مصرع «نظامی» را بر زبان می‏رانند که: «همه عالم تن است و ایران دل...»

دکتر قابیل جمال‏اف که خود را «جمال‏زاده» معرفی می‏کند، میهمان همایش ایران‏شناسی بود که گفتگوی زیر با ایشان انجام شده است. ابتدا خود را معرفی می‏کند:

   ■■■  

من در سال 1355 (1976 میلادی) از دانشگاه خاورشناسی باکو فارغ التحصیل شدم و بعد از آن مقرر کردند که در سفارت اتحاد جماهیر شوروی در ایران به عنوان مترجم زبان فارسی مشغول به کار شوم. من باید بگویم که تاریخ ایران، فرهنگ ایران و ادبیات فارسی برای مردم کشور ما اهمیت و ارزش خاصی دارد؛ چرا؟ ببینید، اگر شما تاریخ ادبیات فارسی و تاریخ ایران زمین را ورق بزنید، می‏بینید که شاعران بزرگ و کلاسیک شناخته شده در قفقاز جنوبی و مناطقی مانند باکو، گنجه، شروان و... به زبان فارسی شعر گفته‏اند و شاهکارهایی خلق کرده‏اند و به همین جهت نمی‏توانید ادبیات فارسی را بدون آنها تصور بکنید؛ مثلاً خاقانی شروانی که به فارسی شعر گفته، شاهکارهای فرهنگ جهانی را به وجود آورده است؛ مثلاً در آن دوره جمله‏ای گفته که به تمام ملل مشرق زمین درس می‏آموزد:

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان

ایوان مداین را آیینه عبرت دان

ما بایست با بصیرت و درک فرهنگ مشرق زمین بتوانیم به تاریخ و ادبیات خودمان نگاه کنیم. ادبیات ایران را نمی‏توان بدون نظامی گنجوی در نظر گرفت که برای اولین بار در ادبیات شرق «خمسه» را سرود و تمام آثارش به زبان فارسی است و همه ملل خمسه را می‏آموختند و در آینده هم خواهند آموخت. چه نظریات اخلاقی، منطقی و فلسفی و زیباشناسی که در خمسه نظامی گفته نشده است. از طرف دیگر خمسه نظامی یک تاریخ است؛ یعنی او می‏گوید که بر سر ملل مشرق زمین چه اتفاقی افتاده است. بعد از او هم «عمادالدین نسیمی» که اگر به آثار ادبی‏اش بنگریم، می‏بینیم که او هم چه فیلسوف بزرگی بود، اشعار ماندگاری به زبانهای فارسی وترکی دارد. او یک جا در اشعار ترکی‏اش می‏گوید:

منده سیغار ایکی جهان، من بو جهانه سیغمازام

جوهر لامکان منم، کون و مکانه سیغمازام

یعنی «در کالبد ما دو جهان می‏گنجد: آخرت و دنیا؛ ولی من خود در این جهان نمی‏گنجم» او تمام خوانندگان آثارش را دعوت می‏کند که «خود» را درک کنند. وقتی فرد خودش را درک کرد، دیگر در این جهان نمی‏گنجد و به حق تعالی می‏رسد. متأسفانه در دوره شوروی این گفته نسیمی را نمی‏پذیرفتند و می‏گفتند؛ او شاعری است که تصوف و عرفان را تبلیغ می‏کند و شاعر عرفانی است آنها عرفان را درک نمی‏کردند و نگاه منفی به آن داشتند. ولی اگر با جهان‏بینی درست نگاه کنیم، می‏بینیم که نسیمی هم مثل فریدالدین عطار به جهان با چشمی دیگر می‏نگریست و می‏خواست که انسان خودش را درک کند، انسان برای امروز و برای این دنیا زندگی نمی‏کند، بلکه برای آخرت زندگی می‏کند و باید خود را درک کند و به حق تعالی برسد. این می‏شود فلسفه انسانی.

بله، شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شروانی به زبان فارسی شعر گفته‏اند و قله‏های ادبیات و شعر ما و ایران هستند، ترجمة اشعار این بزرگان به زبان آذری در باکو منتشر شده است و متأسفانه مردم ما نمی‏توانند، اشعاری را که آن بزرگان سروده‏اند، بخوانند و ترجمه‏ها را می‏خوانند...

 

اهمیت برگزاری  همایش‏های ایران‏شناسی را چگونه  می‏بینید؟

 

ایران شناسی برای آذربایجان شناسی خیلی مهم است. ما فرهنگ و تاریخ و ادبیات خودمان را در اینجا می‏آموزیم و به دیگران هم می‏گوییم که این تاریخ و فرهنگ غنی را بیاموزند. هر چه دولتهای بزرگ بیایند و بروند و تبلیغات کنند، نمی‏توانند این محبت و پیوستگی و همبستگی را که بین ما و ایران هست، از دستمان بگیرند.

 

نگاه مردم  ایران شمالی  به مردم، تاریخ و فرهنگ ایران چگونه است؟

 

وقتی که شما در مورد تاریخ، ادبیات و فرهنگ ایران صحبت می‏کنید، نباید فراموش کنید که تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران از آنِ مردم جمهوری آذربایجان(ایران شمالی) نیز هست. درست است که در حال حاضر عده زیادی می‏خواهند بر مناسبات ما و ایران سایه بیفکنند و متأسفانه دسیسه‏هایی نیز در کار است که می‏خواهند، روابط ما را هم بزنند؛ ولی مردم ما را نمی‏شود از مردم ایران جدا ساخت و خواسته شیطانی آنها که می‏خواهند میان مردم ایران و ما دشمنی به وجود آورند، به واقعیت نخواهد پیوست. برای اینکه این فرهنگ ماست، این تاریخ ماست و این کشور سابقاً مشترک ماست که بینمان پیوند برقرار می‏کند. حالا ما در قرن 21 زندگی می‏کنیم و کشور ما بعد از 200 سال از روسیه استقلال پیدا کرده و به خواست مردم، این پیوند و همبستگی و مناسبات صمیمانه با ایران پایدار خواهد بود و هیچ دسیسه‏ای موفق نخواهد شد. شما از دوره هخامنشیان بگیرید تا اشکانیان و ساسانیان و همین طور پس از اسلام، تا برسیم به دوره قاجاریه، می‏بینیم که ما تاریخ مشترکی داشته‏ایم. در دوره صفویه هم کشور ما جزیی از ایران بود و ما همه یکی بودیم؛ اما پس از آنکه روسیه قدرت نظامی و سیاسی یافت، ما را از ایران جدا کرد و سرزمین ما را تحت اشغال خود قرار داد. ما حالا خیلی خوشحال هستیم که در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم از روسیه استقلال پیدا کرده‏ایم. و اما نگاه مردم ما به ایران، نگاه خوبی است و هیچ وقت مردم ما را از درد و الم مردم ایران و از شادی و روزهای خوش ایران نمی‏توان جدا کرد؛ آنها با هم در راه ترقی، در راه مشروطه و در راه آزادی مبارزه کردند؛ ولی بعد  از آنکه انقلاب اکتبر در روسیه پیروز شد، روسیه سیاست اشغالی خود را در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی ادامه داد. امروز دیگر برای همه معلوم است، با اینکه ادعا می‏شد این جمهوریها(جمهوری‏های داخل شوروی) مستقل هستند، در حقیقت هیچ از استقلال خبری نبود، برای اینکه تمام سیاستهای خارجی و داخلی 14 جمهوری، غیر از روسیه فدراتیو، در پایتخت روسیه متمرکز شده بود و سیاستهای آنها تحت نظر دولت روسیه و حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی طرح‏ریزی می‏شد.

 

وضعیت ایران شناسی درباکو و دیگر مناطق خطه زندگی شما به چه صورتی است؟

 

ایران‏شناسی در کشور ما مسأله مهمی است. خدا بیامرزد استاد ارجمند من «مبارز علیزاده» را وقتی که درس تاریخ ادبیات فارسی را می‏داد، توضیحاً بگویم که آن موقع نمی‏گفتند «تاریخ ادبیات ایران»؛ از مسکو این طور دستور رسیده بود که باید می‏گفتند؛ تاریخ ادبیات فارس و تاریخ ادبیات تاجیک! و نه «ادبیات ایران»؟! این هم سیاستی بود تا بگویند که بین ادبیات ایران و تاجیکستان و ما ارتباطی نیست!، یک سیاست جداافکنی. بله، استادم می‏گفتند: «فیلسوفان و ادیبان هرچه می‏گویند و هر چه گفته‏اند و هر چه خواهند گفت، مدتها پیش، همه اینها در ادبیات فارسی گفته شده است. و این حرف درستی است و هنوز هم پس از سالها این سخن در گوشم طنین می‏افکند. ما وقتی که دیوان شعرای کلاسیک و شاعران فارسی‏گوی (مانند نظامی، خاقانی، حافظ و...) را بررسی می‏کنیم، می‏بینیم که واقعاً در همه عرصه‏های علمی که امروز مطرح است، صحبت کرده‏اند.

 

چه احساسی به شما دست می‏دهد وقتی این شعر حکیم نظامی را می‏شنوید که:

همه عالم تن است و ایران دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین باشد

دل ز تن به بود، یقین باشد...

 

احساس افتخار به من دست می‏دهد. من افتخار دارم که این عبارت را شاعر بزرگ، حکیم شیخ نظامی گنجوی گفته است؛ این افتخار همه ماست و ایران با فرهنگ و تاریخ و ادبیات و مدنیت (ما به فرهنگ، مدنیت می‏گوییم) با مدنیت خودش باید به جهان ثابت بکند که ایران مرکز تمدن است. ما واقعاً در عصری قرار گرفته‏ایم که به ما حمله‏ها زیاد است و به قول خود اروپاییها «اروپای وحشی» حمله می‏کند. البته من برای ملل اروپایی احترام قایلم و هیچ زمان نمی‏توانم به مردم اروپا حرفی بزنم که از من رنجه شوند؛ ولی به قول خود اروپاییها که می‏گویند، «اروپای وحشی» به ما حمله می‏کنند. آرزوی من این است که ایران در برابر این حمله‏ها ایستادگی بکند. و ما مردم مشرق زمین. چه افغان باشیم، چه تاجیک، چه آذری، و چه ترک و چه فارس و ... باید کوشش بکنیم که از این فرهنگ غنی دیرینه خودمان گلچینی درست بکنیم و به جهانیان ارایه کنیم. وظیفه انسان چیست؟ وظیفه انسان همان‏طور که نظامی در «خسرو شیرین» گفته، این است که: «ما نباید به خوردن و زندگی روزمره و مجلل اکتفا کنیم، بلکه اخلاقمان و انسانیت‏مان را درست کنیم و با آن به جهانیان بگوییم که انسان تنها برای خوردن و پوشیدن نیست، بلکه برای اهداف عالی زندگی می‏کند که خودش را اصلاح بکند.»

 

اگر ممکن است دربارة‌ تاریخ ایران شناسی در باکو توضیح بفرمایید؟

 

تاریخ ایران شناسی در باکو خیلی قدیمی است؛  یعنی از وقتی که دانشگاه در باکو تأسیس یافته، ایران‏شناسی نیز به راه افتاد و دانشکده خاورشناسی تأسیس شد. و در دانشکده خاورشناسی زبانهای فارسی، ترکی و عربی تدریس می‏شد، حالا هم تدریس می‏شود. درست است که در موقع شوروی محدودیتهایی وجود داشت و مثلاً سالیانه تنها چند نفر در دانشکده خاورشناسی قبول می‏کردند، ده نفر در شعبه فارسی، ده نفر در شعبه عربی و پنج، شش نفر در شعبه ترکی قبول می‏کردند؛ ولی حالا تعداد پذیرش دانشجویان خیلی افزایش یافته است و علی رغم اینها در بسیاری از دبیرستانهای شهرهای کوچک زبان فارسی تدریس می‏شود و درخود باکو دو تا دبیرستان شبانه روزی هست که در آن تمام فنون علمی به زبان فارسی تدریس می‏شود و در تعدادی از دانشگاهها نیز زبان فارسی تدریس می‏شود، دانشگاه دینی و الهیات هم داریم که آنجا نیز زبان فارسی تدریس می‏شود و دانشجویان هم خیلی علاقه دارند. علاوه بر این در آکادمی علوم و ایران‏شناسی و انستیتو تاریخ، انستیتو ادبیات، انستیتو زبان‏شناسی، انستیتو شرق شناسی هم به ایران‏شناسی مشغول هستند.

 

راههای رونق زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و افزایش توجه مردم به ایران‏شناسی  را در چه چیزهایی می‏بینید؟

 

یکی از راهها این است که بدانیم فقط آموزش زبان فارسی در مراکز علمی ـ آموزشی باکو و شهرهای دیگر کافی نیست، هر چند ما خود مبتکر هستیم و دوست داریم زبان فارسی را یاد بگیریم. ما می‏گوییم می‏بایست علم و فرهنگ و تاریخ و ارزشهای معنوی و ملی ایران زمین را به جهانیان ارایه کنیم و در درجه اول برای آذریهای قفقاز؛ برای اینکه آذریهای قفقاز با ملت ایران زمین تاریخ مشترکی دارند، فرهنگ مشترکی دارند، دین مشترکی دارند، عادات و رسوم مشترک و حتی قیافه مشترکی دارند و آذریهای قفقاز را تا آن موقعی که آغاز به سخن نکرده‏اند، نمی‏شود از ایرانیها تشخیص داد.

به قول مرحوم ملک الشعرای بهار:

خاک باکویه عزیز است و گرامی بر ما

که زیک نسل و تباریم و ز یک اصل و گهر

بله ، شما ببینید حتی در زمان اتحاد شوروی، دبیر کل حزب کمونیست نتوانست جشن نوروز را در میان مردم ما ممنوع بکند. مردم همیشه نوروز را جشن می‏گرفتند. سفره هفت سین داریم؛ اما به آن «هفت لوین»( لون = رنگ، نوع) یعنی هفت نوعی که آمدن بهار را نوید می‏دهند، می‏گوییم. همان آداب و رسومی که مردم ایران از قدیم از دوران اوستا داشتند، حالا هم نگهداری می‏شود. در مورد مراسم سوگواری مذهبی بخصوص ایام محرم و عاشورا نیز همین طور است و فرقی میان ما و شما نیست. اجازه دهید برگردیم به سوال شما. یکی دیگر از راهها، انتقال تکنولوژی پیشرفته است و گسترش روابط اقتصادی. سیاسی فیمابین دولت‏های باکو و تهران. اگر در این مسیر حرکت کنیم، می‏توانیم به یکدیگر نزدیکتر شویم و چنان که در اروپای غربی میان پانزده کشور تمام موانع رسمی حذف شده، در میان ما هم حذف بشود. این نزدیکی ریشه‏های ما را محکمتر و قویتر می‏کند و دیگر دسیسه‏ها نمی‏تواند مؤثر باشد.

 

   به عنوان یک ایران شناس چه انتظاری از ایران دارید؟

 

آن انتظاری که از ایران دارم و آن انتظاری که تمام مردم ما دارند، من آن را برآورده می‏بینم. کمکی که ایران به آوارگان جنگی ما کرده، حالا هم نمایندگی کمیته امداد امام خمینی در کشور ما فعالیت می‏کند و به محرومان کمک می‏کند، این گویای مناسبات ما و ایران است. و نمی‏شود این را منکر شد. اما انتظار من از سیاستمداران و رجال دولتی ایران و خودمان این است که کوشش بکنند جلوی دسیسه‏های شیطانی و دستهایی را که در کارند تا مناسبات ما را به هم بزنند، بگیرند و علیه آنها مبارزه بکنند. آن وقت این فرهنگ راه خواهد یافت. شما، من و دیگران بخواهیم یا نخواهیم، این فرهنگ را خواهیم آموخت و پیشرفت خواهیم کرد. تبادل دانشجو که داریم، تبادل کتاب که داریم و باید کاری بکنیم تا دانشجویان مختلف از جمله دانشجویان هنرهای زیبا و معماری دو کشور بتوانند رفت و آمد بکنند و دانشجویان ما بیایند و آن شاهکارهای معماری را که در ایران است، ببینند که این دید و بازدید در کارشان اثر عمیقی خواهد گذاشت؛ مثلاً اگر تخت جمشید را ببینند، درک می‏کنند که ایران و اصلاً کشورهای مشرق زمین قرنها پیش چه شاهکارهای معماری را ایجاد کرده‏اند و پدران و اجدادشان چه هنری داشتند.

مکتب مینیاتوری ایران و ما هم این طور است. وقتی که ما مکتب هنری خودمان را می‏آموزیم، می‏گوییم «آذربایجان مینیاتوری مکتبی» و بعد وقتی به ایران می‏آییم، می‏بینیم همان مکتبی را که ما از آن خود می‏دانیم، در ایران و مکتب مینیاتور ایران می‏باشد. این ثابت می‏کند که فرهنگ ما یکی بوده، هنر ما یکی بوده، اجداد و مذهب ما هم یکی بوده. ببینید، شاه اسماعیل صفوی افتخار همه ماست ؛ چون جوان دلیری بود که تمام ایران را متمرکز ساخت و کشور را از حمله‏های بیگانگان مصون نگاه داشت. استادی داشتم به نام «شامل محمد بکلی» که در مورد تاریخ و حاکمیت شاه اسماعیل صفوی تحقیق می‏کرد، در سال 1351 (1972 میلادی) می‏گفت که شاه اسماعیل صفوی وقتی روی کار آمد، این سخنان را گفته و این خطبه را ایراد کرده است که: «منم جمشید، منم فریدون، منم کیخسرو» و ...

 

کارتی که به سینه زده‏اید، شما را « جمال‏اف » معرفی می‏کند، اما شما خود را جمالزاده می‏نامید، موضوع چیست؟

 

این یک میراثی است که از اتحاد شوروی برای ما مانده. همان وقتها که در سال 1355 به ایران آمدم، با من شوخی می‏کردند، می‏گفتند: این ایرانی است و به من نمی‏گفتند «قابیل جمال‏اف» می‏گفتند: جمالزاده، حالا هم همان جمالزاده‏ای که در سال 1355 می‏گفتند، ادامه دارد و من خودم را جمالزاده معرفی می‏کنم. من در مورد ایران شناسی تألیفات زیادی دارم، از مدرسه دینی زبان فارسی را تدریس می‏کردم و بیشتر مشغول تحقیقم در مورد تاریخ معاصر ایران، موقعیت سیاسی و پیشرفت اقتصادی ایران و ... مثلاً تحقیق دارم در مورد جبهه ملی در سال 1328 و 1332، موقعیت دریای خزر، ضرورت حل رژیم حقوقی این دریا، و فعالیت تخریب‏آمیز بانکهای خارجی در ایران و فعالیت مبلغان دینی در کشور خودمان و از این قبیل.

+ نادر موثقی ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

 

 

حرکت‏های آزادیبخش روحانیت و ایران شمالی

 

ناصر علیزاده قره باغی ( ناصر علی اف )/

 سردبیر مجله ایران شمالی

 

دوره حکومت سلسلة قاجار (1173 تا 1304 شمسی) ، یکی از تاریک‏ترین دوره‏های تاریخ ایران است. در دورة حکومت قاجار، بخشهای بزرگ و مهمی از خاک ایران به اشغال بیگانگان درآمد. یکی از مهم‏ترین علل مخالفت بزرگان علمای شیعه با حکومت قاجار، ناتوانی این حکومت در حفظ تمامیت ارضی کشور بود. پس از انعقاد عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای و اشغال شدن سرزمین‏های قفقازی ایران توسط روسیه، و نفوذ شگفت‏آور روس و انگلیس در ایران به علت بی‏کفایتی حکومت، روحانیت شیعه در سطح مرجعیت به مخالفت با حکومت برخاست. قدرت مرجعیت در مخالفت با حکومت و مقابله با نفوذ بیگانگان با «فتوای تحریم تنباکو» که توسط میرزای شیرازی صادر شد، آشکارتر شد. مبارزه روحانیت در طی زمان، به انقلاب مشروطیت انجامید که رهبری آن را علما و بخصوص آیت الله العظمی ملا محمد کاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی (1218 ـ 1290 شمسی)، شاگرد برجسته میرزای شیرازی بر عهده داشت. با رهبری حرکت‏های مردمی توسط علما و بخصوص آخوند خراسانی، مظفرالدین شاه مشروطیت را پذیرفت و مجلس شورای ملی تأسیس گردید، اما اندکی نگذشت که محمدعلی شاه با غرور و نخوت پیمان پدر را زیر پا نهاد و مجلس را به توپ بست. در این زمان، آخوند خراسانی نامه‏ای به محمدعلی شاه نوشت، نامه‏ای که می‏توان آن را محاکمه‏نامة‌ سلسلة قاجار نامید که چگونه تمامیت ارضی مملکت شیعه را پاس نداشتند. آخوند خراسانی خطاب به محمدعلی شاه نوشت:

«از بدو سلطنت قاجاریه ، صدمات فوق‏الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت (!) آنان به دست کفار افتاده. قفقاز ، شیروانات، بلاد ترکمان، بحر خزر، افغانستان، بلوچستان ، بحرین، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکستان، تمام از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک ثلث باقی مانده را هم به انحای مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهی مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفار دادند. گاهی به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند... گاهی خزاین مدفونة ایران را به ثمن نجس (مبلغ ناچیز) به دشمنان دین سپردند. یکصد کرور بیشتر خزینه سلطنت که از عهد صفویه و نادرشاه و زندیه ذخیره بیت‏المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را که به یغما می‏بردند، یک پولش را هم خرج اصلاح مملکت، سدّ باب احتیاج رعیّت نمودند. به حدّی شیرازه ملک و ملت را گسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قرار داده.

این منکر دین! ای گمراه! پدرت دستور (مشروطه) را صادر کرد. اما از روزی که تو به سلطنت نشستی، همه وعده‏های مشروطه را زیر پا نهادی... تو دشمن دین و خاین به مملکت هستی. من به زودی به ایران می‏آیم و اعلام جهاد می‏کنم»

از متن‏نامه آشکار است که «حفظ تمامیت ارضی مملکت شیعه» و مقابله با نفوذ دولتهای خارجی در اندیشة آخوند خراسانی (و روحانیت شیعه) جایگاه بلندی داشت و یکی از علل مهم و اساسی مرجعیت شیعه با حکومت قاجار، ناتوانی و بی‏کفایتی این حکومت در حفظ تمامیت ارضی مملکت شیعه بود. آخوند در نامه به محمدعلی شاه، انزجار خود را نه فقط از شخص او، که از سلسلة قاجار نشان می‏دهد که چگونه دو سوم از خاک ایران را به اشغال بیگانگان داده‏اند...

در آن زمان ، روس و انگلیس ، عملاً ایران را به سه منطقه (منطقة‌ جنوب تحت اشغال انگلیس، منطقة شمال تحت اشغال روسیه، و منطقة مرکزی و کویری که نیروهای نظامی روس و انگلیس در آنجا حضور نداشتند.) تقسیم کرده بودند. هنگامی که ایران به دو بخش نفوذ روس و انگلیس تقسیم می‏شود، آخوند خراسانی با ارسال تلگرافی به دولتهای روس و انگلیس اعتراض شدید خود را ابراز می‏دارد.

انحراف مشروطیت و قبضة حکومت توسط عوامل بیگانگان و دشمنان دین و مملکت از یک سو، و حضور نیروهای بیگانه در کشور از سوی دیگر، تهدیدی بزرگ را متوجه تمامیت ارضی مملکت می‏کند. آخوند خراسانی که به شدّت از برباد رفتن «دو ثلث از خاک ایران» در دورة‌ قاجار و پاره پاره شدن مملکت بزرگ شیعه ناراحت بود، گویی احساس می‏کند که بار دیگر تمامیت ارضی ایران در معرض مخاطره قرار گرفته است.

اینجاست که آخوندخراسانی، مرجع بزرگ جهان تشیع ، برای حفظ ایران ، دفع ستم خارجی و داخلی و مبارزه مستقیم با اشغالگران حکم جهاد می‏دهد، آقا نجفی قوجانی، صاحب «سیاحت شرق» که خود از یاران آخوند خراسانی بوده و در نزد ایشان حضور داشته، نوشته است: «چون روس ظلم و تعدیات جابرانه خود را از حد برد... آقای آخوند در نیمة آخر ذیحجة هزار و سیصد و بیست و نه ، عازم ایران و دفاع از روس (دفاع در مقابل روسیه) گردید.

طلاب در مسجد عمران، ناطقین به منبر می‏کردند و مردم را تحریض و ترغیب بر دفاع از روس و حفظ بیضة اسلامی می‏نمودند... آخوند تمام علما را با هم متحد ساخت در حرکت نمودن ... رؤسای عشایر با آخوند بیعت می‏کردند و قول می‏دادند که هر کدام با چند هزار تفنگچی که داشتند، حرکت نمایند. در ظرف دو روز عدد تفنگچی‏های عشایر که ملتزم حرکت شدند به دویست هزار رسید و از حدود کرمانشاه، از داودخان و شیرخان و سایر خوانین تلگراف رسید که ما همه در رکاب ظفر انتساب حاضریم و تمام علمای نجف و طلاب نیز عازم به حرکت بودند...»

به راستی اگر آخوند با صدها هزار سرباز وارد میدان مبارزه با روسیه می‏شد، چه اتفاقی رخ می‏داد؟

دویست هزار سرباز فقط از اعراق در رکاب آخوند خراسانی بودند و اگر پای آخوند به ایران می‏رسید، صدها هزار سرباز دیگر به سپاه او می‏پیوستند.

بی‏گمان نه تنها روس از خاک ایران اخراج می‏شد، بلکه به احتمال زیاد، اراضی قفقازی ایران نیزکه با انعقاد  عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای به اشغال روسیه درآمده بود، آزاد می‏شد. می‏توان گفت که حرکت جهادی آخوند خراسانی، تداوم حرکتی بود که علما و روحانیت شیعه پس از عهدنامه گلستان آغاز کردند و از عباس میرزا در جنگ با روسیه و آزادسازی اراضی اشغالی ‏حمایت کردند و با فتوای جهاد علما و حضور آنان در صف جهادگران، اراضی اشغالی آزاد گردید. اما به علت بی‏کفایتی حکومت قاجار و در نتیجة بازیهای سیاسی انگلیس و روس، عهدنامه ننگین دیگری به نام ترکمانچای رقم خورد...

اسناد وزارت خارجة انگلستان حاکی از آن است که در دورة انقلاب مشروطیت، دولتهای روس و انگلیس با یکدیگر توافق کردند که به منظور آرام ساختن مردم، علما را از صحنة فعالیت‏های سیاسی دور کنند، از این رو دو دولت یاد شده طی یک یادداشت مشترک از آخوند خراسانی و سایر علمای عراق خواستند که فعالیت سیاسی خویش را متوقف کنند. آخوند این درخواست را نپذیرفت و پس از آن در مطبوعات انگلستان مطالبی شدیداً خصمانه علیه آخوند انتشار یافت. روسها نیز از عزم ایشان در اعلام جهاد و سفر ایشان با صدها هزار سرباز شیعة‌ فدایی به ایران، به شدت مضطرب و نگران بودند.

آنها می‏دانستند که آخوند نه تنها توانایی اخراج روسها از ایران را دارد، بلکه قادر است سرزمین‏های قفقازی ایران را نیز آزاد سازد و ....

مرحوم آقا نجفی قوچانی می‏نویسد: « پنجاه هزار قشون و رجال عثمانی و سفرای دول تماماً حاضر بودند برای تماشا (تماشای شکوه و عظمت حرکت آخوند و صدها هزار سرباز داوطلب شیعه). قوت و شوکت اسلام (را) آن وقت فهمیدم، و سفیر روس ترسان  و لرزان بود.»

آقا نجفی که خود شاهد ماجرا بوده ، می‏نویسد: «آقای آخوند مقرر داشتند که فردا می‏رویم به مسجد سهله. توسلی به جا می‏آوریم ، پس از آن حرکت می‏نماییم... آقای آخوند در آن شب به واسطة کثرت زوار عربی نتوانست در رواق برود  و نماز بخواند، در همان بیرونی منزل مشغول به نماز گردید و ماها هم اقتدا نمودیم. بعد از نماز متفرق شدیم، من آمدم به منزل...

صبح قبل از آفتاب رو به دروازه کوفه‏ رفتیم (برای رفتن به کربلا)، سیدعربی از رفقا پرسید: کجا؟ ، گفتم ... کربلا؛ گفت: من شنیده‏ام آقای آخوند ناخوش است، نمی‏تواند حرکت کند.

گفتم: دروغ است، دیشب صحیح و سالم بود. گفت: بلکه می‏گویند مرده.

گفتم: خدا دهنشان را بشکند. این چه فایده دارد که نیم ساعت دیگر کذب این حرف آشکار شود.

او از من گذشت و من رو به دروازه رفتم. نهایت از کوچه‏ای رفتم که منزل آخوند سر راه بود. به در منزل که رسیدم. شنیدم صدای گریه از منزل بلند است...

راستی راستی آخوند مرده ... احرار یتیم شدند. خاک بر سر شدند... آخوند کجا رفت...

عصر برگشتم به خانه . با چشم گریان ... اهل بیت گفتند؛ با اشک ریزان مگر تو نمی‏روی؟ گفتم، آخوند تنها رفت، هیچکس را نبرد، قابل نبودیم، آدم نبودیم. الان برو، تمام نجف ببین هیچ نقطه‏ای بی‏گریه و زاری می‏بینی ؟ بی‏سوز و گداز می‏بینی؟ مرد گریه می‏کند، زن گریه می‏کند، ... زمین گریه می‏کند، آسمان گریه می‏کند...

در ربیع دوم 1330 خبر آمد که روس ... بقعة مطهرة حضرت رضا(ع) را به توپ بستند و با اسب وسگهای خود وارد صحن و رواق شدند...»

محققان نوشته‏اند که آخوند خراسانی را جاسوسان انگلیسی و روسی مسموم کردند و بدین گونه رهبری بزرگ از رهبران شیعه، در مقابله با دولتهای استعماری روس و انگلیس و در تلاش برای حفظ مملکت شیعه به شهادت رسید...

آخوند خراسانی، و بعد از وی صدها و هزاران عالم شیعه در عراق، ایران شمالی (سرزمین‏های قفقازی ایران)، ایران و ... به شهادت رسیدند. بدون رهبری و مجاهدت علمای شیعه ، آزادی عراق از چنگ انگلیس، شکل‏گیری نهضت مشروطیت، ملی شدن صنعت نفت در ایران، پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت  اسلامی در ایران ممکن نبود. در طول تاریخ شیعه و ایران، علما همواره رهبری جریانها و حرکت‏های ضد اشغالگری و آزادیبخش را برعهده داشته‏اند. از این روست که روسها، پس از اشغال سرزمین‏های قفقازی ایران، بی‏درنگ به کشتار و تبعید علما دست زدند و در نخستین ایام تجاوز به اراضی ایران و اشغال شهر گنجه، علما و سادات را در مسجدی جمع کرده و همه آنها را کشتند ... بعد از سرنگونی نظام تزاری و برپایی نظام کمونیستی نیز نخستین اقدام کمونیست‏ها، قتل عام و بازداشت و تبعید علمای ایران شمالی بود که در جریان آن صدها تن از علمای شیعه به شهادت رسیدند. نظام کمونیستی روسیه، حوزه‏های علمیه را برچید و مساجد را تعطیل، و آموزش قرآن و معارف اسلامی را ممنوع کرد. کمونیست‏ها می‏دانستند که با وجود علما و حوزه‏های علمیه، تداوم اشغال اراضی قفقازی ایران که عمدتاً شیعه‏نشین می‏باشد، به آسانی میسر نخواهد بود.

پس از فروپاشی شوروی، که آشفتگی سیاسی بر ایران شمالی حاکم بود و کشمکش بین قدرت طلبان و حاکمیت جویان به شدت ادامه داشت، مساجد بازگشایی و حوزه‏های علمیه در سراسر ایران شمالی از نخجوان تا باکو و گنجه دایر شد. اما در پی استیلای خاندان علی‏اف و به دستور حیدرعلی‏اف حوزه‏های علمیه دوباره تعطیل گردید. آموزش قرآن در مساجد ممنوع شد. جوانانی که برای آموزش علوم اسلامی به حوزه‏ علمیه قم رهسپار می‏شدند. تحت تعقیب و فشار قرار گرفتند. فعالان حرکت اسلامی زندانی شده و برخی از آنها به شهادت رسیدند... و اکنون، الهام‏علی‏اف (رییس گروه حاکم بر ایران شمالی) پخش اذان از مساجد را نیز ممنوع کرده است!...

آری، هنگامی که ظالمان بر مردم مسلط می‏شوند، اینگونه رفتار می‏کنند. چه کسی می‏تواند باور کند که در ایران شمالی که پاره‏ای از مملکت شیعة ایران است، پخش اذان از مساجد ممنوع شده است؟ و در مدارس دولتی، آموزش شطرنج و تخته نرد آزاد است. اما آموزش قرآن کریم ممنوع!...

با این حال ، به نظر می‏رسد، اینگونه اقدامات نمی‏تواند روند آزادی ایران شمالی و الحاق دوبارة‌ آن به مملکت شیعه را دچار سکون سازد. چرا که حرکت آزادیبخش ایران شمالی که یک حرکت تاریخی و مردمی است، از حمایت علمای بیدار و پیشتاز شیعه برخوردار است. در آغاز دور دوم جنگهای ایران ـ روس که به فرماندهی عباس میرزا برای آزادی سرزمین‏های تحت اشغال روس، آغاز شد، عموم علما از آیت الله کاشف الغطاء تا آیت الله مجاهد فتوای جهاد دادند... پس از فروپاشی شوروی نیز علمای بیدار شیعه در ایران همواره توجه خاصی نسبت به شیعیان ایران شمالی و عموم شیعیان قفقاز داشته‏ و همواره نسبت به رژیم باکو معترض بوده‏اند. چنانکه وقتی در دورة حاکمیت حیدرعلی اف و تدوین قانون اساسی ضداسلامی برای ایران شمالی، از معرفی «اسلام» به عنوان «دین رسمی» در این قانون فرمایشی خودداری کردند، علما و حوزه‏های علمیه تبریز و اردبیل و ... به اعتراض برخاستند... یا در موارد دیگری مانند دستگیری و شکنجه فعالان حزب اسلامی در باکو، تخریب مسجد «کؤهنه گونشلی» ، تعطیلی مسجد جمعة باکو و تعطیلی حوزه‏های علمیه در ایران شمالی، علمای شیعه در ایران واکنش نشان دادند. سال گذشته نیز هنگامی که نشریة غربگرای «صنعت» در باکو، مقاله‏ای اهانت‏آمیز نسبت به پیامبر اسلام را منتشر کرد. حرکت گسترده‏ای در ایران بخصوص در مناطق آذربایجان وتهران علیه رژیم باکو شکل گرفت که رهبری این حرکت نیز با روحانیت بود.

حرکت امروز روحانیت بیدار شیعه بخصوص علمای آذربایجان در حمایت از شیعیان مظلوم قفقاز و ایران شمالی، رهبری معنوی حرکت آزادیبخش ایران شمالی و مقابله با سیاست‏ها و اقدامات ضد اسلامی رژیم باکو، حرکتی در امتداد حرکت بزرگانی چون میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و امام خمینی است و ریشه در تاریخ حرکت‏های آزادیبخش روحانیت شیعه دارد و تردیدی نیست که رهبری مستمر علمای شیعه می‏تواند به آزادی  ایران شمالی و پیوستن دوبارة‌ آن به مملکت شیعه و قلمرو حاکمیت دولت شیعی منجر شود. هنگامی که شاه اسماعیل صفوی دولت فراگیر شیعی و دولت وحدت ملی را در ایران تشکیل داد، نخستین اقدام وی آزادسازی شیروانات و ایران شمالی بود... 

 

+ نادر موثقی ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()