تبریز باکو

 

سال تلاش دشمنان برای تغییر هویت اسلامی  -  ایرانی

 

 

مسلمانان قفقاز و ایران شمالی

 

 

نوشته : هادی اردبیلی

 

ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) ، سرزمینی است که از ایران جدا شده و اکثریت مردم آن مسلمان و شیعه می‏باشد . این سرزمین با تحمیل عهدنامه‏های نفرت‏انگیز گلستان ( 1192 شمسی ) و ترکمانچای (1206 شمسی ) بر ایران ، تحت اشغال روسیه قرار گرفت .

پس از اشغال سرزمین‏های قفقازی ایران توسط روسیه ، مسلمانان و بخصوص شیعیان آذری آن سامان به آسانی حاکمیت روسیه را نپذیرفتند .چنانکه دراشعار برخی شاعران در آن روزگار آمده است ، مردم مسلمان سرزمین‏های اشغالی ، حاکمیت روسیه را حاکمیت کفر دانسته و به شیوه‏های مختلف می‏کوشیدند از سلطه و سیطره روسیه رها شده و دوباره به سرزمین مادری خود ایران -  سرزمین اسلام و تشیع -  بپیوندند. مروری بر تاریخ ، حاکی از آن است که مسلمانان قفقاز ، بخصوص شیعیان ، به قیامهای متعددی علیه روسها دست زدند . اما از آن روی که این قیامها محدود ، فاقد سازماندهی ، رهبری و پشتیبانی بود ، توسط متجاوزان روس سرکوب شد . بعد از تحمیل عهدنامة‌ گلستان بر ایران ، آنگاه که شیعیان قفقاز ، استیلای روز افزون روسها را بر ابعاد مختلف حیات خود مشاهده کردند ، تومارهای متعددی را به مراجع نجف ارسال کرده و از آنها برای رهایی خود از سیطرة حکومت کفر ( روسیه ) کمک خواستند . اقدامات شیعیان قفقاز در این باره به حدی گسترده بود که عموم مراجع و علمای شیعة عراق و ایران ، برای رهایی سرزمین اشغالی ایران در قفقاز جنوبی فتوای جهاد صادر کرده و جهاد در راه آزادی سرزمین‏های اشغال شده و رهایی مسلمانان قفقاز از اسارت روسیه را بر عموم واجب دانستند .

نگاهی به میراث فرهنگی قفقاز بخصوص مناطقی مانند نخجوان ، بادکوبه ، گنجه ، دربند ، داغستان و بخصوص مناطقی که امروز در قالب ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) گنجانده شده ، دلیلی انکارناپذیر بر اثبات هویت اسلامی و شیعی مردم ساکن در ایران شمالی است . کتابهای بازمانده از قرون گذشته مانند دیوان نظامی گنجوی ، دیوان خاقانی شروانی ، بهار شروانی و صدها شاعر و نویسنده و عالم دین که سرشار از معارف اسلامی است ، زبان گویای هویت اسلامی ایران شمالی است .

در ایران شمالی ، مساجدی وجود دارد که صدها سال پیش ساخته شده‏ است  ، مسجد جمعه ( جامع ) بادکوبه ، مسجد شروانشاهان ، مسجد معروف شاماخی ، مسجد شاه عباس در گنجه و ... از جملة‌ این مساجد کهن است که وجود آنها ، روشن‏ترین دلیل  هویت اسلامی و شیعی ایران شمالی است . اصولاً ایران شمالی طی سده‏های گذشته یکی از پایگاههای معارف اسلامی بوده و علاوه بر اینکه در مناطق مختلف این سرزمین از جمله بادکوبه ، شاماخی ، نخجوان ، اردوباد ، گنجه و ... حوزه‏های علمیة شیعی فعال بود ، صدها و هزاران تن از طالبان دانش ،  پس از طی مراحلی در حوزه‏های علمیة یاد شده ، راهی نجف اشرف می‏شدند و به مراتب بالای علم و معرفت دست می‏یافتند . آیه الله العظمی فاضل لنکرانی که امروز یکی از مراجع بنام جهان تشیع می‏باشد ، از تبار علمای بزرگ ایران شمالی ( شهر لنکران ) است .

منظور از این اشارات و بازگویی کلماتی چند دربارة‌ هویت اسلامی ایران شمالی ، تبیین ضرورت بررسی وضعیت دینی امروز در ایران شمالی است .

چنانکه ذکر شد ، « اسلام » اساسی‏ترین عامل مقاومت مسلمانان قفقاز در مقابل اشغالگران روس بود . قیام شیخ شامل ( امام شامل ) در قفقاز  و جنگهای بلند مدت وی با روسها ، با تکیه بر اسلام صورت گرفت و حرکتهای متعدد مسلمانان در سرزمین‏های قفقازی ایران در مقابل استیلای روسها نیز خاستگاهی دینی و مذهبی داشت . از این روی ، روسها پس از اشغال سرزمین‏های قفقازی ایران ، اقدامات گسترده‏ای برای تغییر و تحریف فرهنگ و هویت اسلامی – ایرانی آذریهای بازمانده در شمال ارس سامان دادند . روسها با خشن‏ترین شیوه‏ها مسلمانان را سرکوب و تحقیر می‏کردند . اراضی کشاوری مسلمانها به نام « امپراتور » غصب می‏گردید تا مسلمانان از لحاظ اقتصادی همواره تحت فشار باشند .

مأموران روسیه از شهرها تا دورافتاده‏ترین روستاها حضور می‏یافتند و به بهانه‏های مختلف اهالی بی‏دفاع را آزار می‏دادند و از سوی دیگر ، اقدامات گسترده‏ای برای مهاجرت روسها به ایران شمالی انجام می‏دادند . زمین‏های حاصل‏خیز در اختیار روسهای مهاجر قرار می‏گرفت تا به سکونت در ایران شمالی تشویق شوند ، و تلاش می‏شد که طرز زندگی اهالی مسلمان تحت تأثیر فرهنگ روس ومسیحیت تغییر یابد . روسها ، در اراضی ایران شمالی ، مدارسی به سبک جدید دایر کردند که در این مدارس زبان و فرهنگ روسی به دانش‏آموزان مسلمان تعلیم داده می‏شد ، در حالی که زبان ملی ، تاریخی و نوشتاری آذریهای ایران شمالی همچون زبان ملی مردم ایران ، زبان فارسی بود ...

با وقوع انقلاب کمونیستی در روسیه ، تلاش برای تغییر و تحریف هویت اسلامی مردم ایران شمالی گسترده‏تر و نظام مندتر شد . لنین ، که رهبر انقلاب کمونیستی بود ، مذهب را افیون توده‏ها معرفی می‏کرد . پس از تشکیل حکومت کمونیستی در روسیه ، کشتار وسیع علما و روشنفکران و شاعران در ایران شمالی آغاز شد. برخی از عالمان و فرهیختگان به ایران گریختند و آنان که ماندند یا اعدام شدند و یا دسته دسته به سیبری تبعید گردیدند و از سرنوشت آنها کسی باخبر نشد. در سالهایی که به سالهای 37 (1937) معروف است ، حکومت کمونیستی به رهبری استالین ، خونین‏ترین کشتار را در « شوروی » و بخصوص ایران شمالی به راه انداخت .

حکومت شوروی ، برای ایجاد شکاف معنوی و فرهنگی بین مسلمانان شمال ارس با ملت ایران ، و تغییر و تحریف هویت ایرانی -  اسلامی آنها اقدامات گسترده‏ای انجام داد . آموزش زبان فارسی در مدارس ممنوع شد . الفبای اسلامی ( الفبای عربی -  ایرانی ) به الفبای روسی تغییر یافت . تغییر الفبا ، بزرگترین و فاجعه بارترین اقدام روسها برای تحریف هویت و فرهنگ اسلامی مسلمانان قفقاز بخصوص آذریهای آن سامان بود . با تغییر الفبای اسلامی به الفبای روسی ( کیریل ) ، ارتباط نسل جدید مسلمانان قفقاز را با گذشتة‌ فرهنگی خود و با دریای بیکران معارف اسلامی -  ایرانی قطع کردند .

حکومت شوروی ، انتشار مطبوعات به زبان فارسی را ممنوع کرد . علاوه بر اینها ، حکومت شوروی برای پیشگیری از مهاجرت مسلمانان ساکن در اراضی اشغالی ایران ( اراضی اشغال شده در نتیجة عهدنامه‏های گلستان و ترکمانچای ) ، مرزها را در این ناحیه به شدت تحت مراقبت قرار داد ، چنانکه نزدیک شدن به مرز ایران بدون داشتن مجوز از ارگانهای ویژه برای اهالی ممنوع بود .

حکومت شوروی همزمان با تلاش برای از بین بردن و تحریف فرهنگ و هویت اسلامی -  ایرانی مسلمانان قفقاز ، اذهان نسل جدید را از مفاهیم کمونیستی و ناسیونالیسم آذری ( پان آذریسم ) سرشار می‏کرد و در این راستا ، نخبگان منحرف محلی را نیز به خدمت می‏گرفت تا به تولید آثار مکتوب و هنری و ادبی علیه اسلام و ایران بپردازند  و کسانی که در این راستا تلاش می‏کردند ، تحت حمایت‏های سیاسی و مالی و تبلیغی قرار می‏گرفتند . « صمد وورغون » را می‏توان به عنوان نمونه‏ای از این طیف منحرف نام برد .وی که از طرف حکومت خونریز شوروی به عنوان « شاعر خلق !» معرفی شد ، شعرهای متعددی علیه اسلام ، قرآن کریم و ایران سروده و تا ابد نام خود را با ننگ و سیاهی آلوده کرده است .

چهره‏های سیاسی و امنیتی مانند نریمان نریمان اف ، میرجعفرباقراف و حیدرعلی‏اف نیز در پیشبرد اهداف فرهنگی -  سیاسی و امنیتی حاکمان مسکو در ایران شمالی نقش بسزایی داشتند . نریمان نریمان اف درتسلط دوبارة مسکو بر اراضی ایران شمالی بعد از وقوع انقلاب کمونیستی نقش مؤثری داشت .

میرجعفرباقراف ، یکی از ننگین چهره‏های تاریخ است که درکشتار و اعدام هزاران تن از اهالی بی‏گناه در ایران شمالی و آذربایجان ایران دست داشت . پس از مرگ استالین و به حکومت رسیدن خروشچف درشوروی ، و فاش شدن جنایات دارو دسته استالین ، میرجعفرباقراف با اعتراف به قتل هزاران تن از مخالفان حکومت و افراد بی‏گناه تیرباران شد . میرجعفرباقراف را می‏توان در ردیف کسانی قرار داد که به نسل کشی اقدام کرده‏اند . حیدرعلی‏اف یکی از ژنرالهای ک . گ . ب ( سازمان مخوف امنیتی شوروی ) بود که به علت خدمات گسترده‏اش به حاکمیت مسکو ، تا حد معاون نخست وزیر شوروی بالا رفت و از افراد مورد اعتماد « برژنف » ( رهبر شوروی ) شمرده می‏شد .

با روی کار آمدن گورباچف ، دار و دسته برژنف و از جمله حیدرعلی‏اف از صحنة‌ سیاسی به بیرون رانده شدند . اما پس از فروپاشی شوروی ، وی با حمایت ک . گ . ب ، دوباره بر ایران شمالی مسلط شد و ده سال حکومت کرد و پس از وی ، فرزندش به حکومت ادامه داد .

حیدرعلی‏اف به اجرای سیاستهای فرهنگی شوروی در ایران شمالی ادامه داد . وی مبارزه گسترده‏ای را با اسلام آغاز و دولت باکو را به عنوان دولتی لاییک معرفی کرد . علاوه بر این ، وی در جهت تثبیت حاکمیت خود ، رزمندگان داوطلب برای آزادی قره‏باغ ( آمونها ) را خلع سلاح ، و برخی از آنها را زندانی کرده ، یا به شهادت رساند . مبارزه با اسلامگرایان و تفکر اسلامگرایی از دیگر اقدامات بود . وی با توصیة‌ آمریکا ، حزب اسلامی را منحل و دهها تن از فعالان آن را دستگیر کرد . حاج‏علی اکرام علیزاده ، رهبر حرکت اسلامی را نیز برای یازده سال به زندان انداخت ...

حیدرعلی‏اف در کنار مبارزه فیزیکی و دستگیری و کشتار اسلامگرایان ، به جنگ فرهنگی با اسلام پرداخت . سیاست فرهنگی حکومت حیدرعلی‏اف همانند سیاست فرهنگی حکومت کمونیستی شوروی بود . علی‏اف ، آموزش قرآن و تعلیمات دینی را در مدارس دولتی و عمومی ممنوع کرد و دستور داد که به جای قرآن و تعلیمات دینی « موسیقی و تاریخ آذربایجان » به دانش آموزان تعلیم داده شود . در دوره حکومت حیدرعلی‏اف ، مؤسسات صهیونیستی و مسیحی غرب ، نمایندگی‏های متعددی را در شهرهای مختلف ایران شمالی دایر کرده و به تبلیغ مسیحیت و صهیونیسم پرداختند . اما حوزه‏های علمیه دینی که در سالهای نخست پس از فروپاشی شوروی ، در شهرهای مختلف دایر شده بود ، تعطیل گردید . همچنین کسانی که به مقصد تحصیل علوم دینی به ایران می‏رفتند ، تحت پیگیرد و آزار سازمان امنیتی علی‏اف قرار گرفتند . تعدادی از آنها نیز دستگیر و زندانی شدند . سازمان امنیتی علی‏اف ، کسانی را که برای تحصیل علوم دینی به ایران می‏رفتند ، هنگام بازگشت دستگیر کرده و تحت شکنجه‏های غیر انسانی قرار می‏دادند تا اقرار کنند که برای آموزش عملیات تروریستی به ایران رفته‏اند . سپس فیلمهای را که از اقرارهای غیر واقعی تهیه کرده بودند ، در تلویزیونهای باکو پخش می‏کردند تا دانشجویان علوم دینی را به عنوان تروریست به افکار عمومی معرفی کنند.

حیدرعلی‏اف تشکلی را با عنوان « کمیتة‌ دولتی نظارت بر امور دینی « تأسیس کرد و یک مسیحی را به ریاست آن منصوب کرد . این کمیته در بسترسازی برای فعالیت مؤسسه‏های یهودی و مسیحی و وهابیت در ایران شمالی و نیز پیشگیری از فعالیت تشکلهای شیعی نقش داشته است .

علی‏اف نیز همانند روسها ، الفبا را تغییر داد و به جای بازگشت به الفبای اصیل و ملی و ریشه‏دار ( الفبای اسلامی ) ، الفبای لاتین را جایگزین الفبای کیریل کرد.

عمده‏ترین هدف حیدرعلی‏اف ، مبارزه با اسلام و شیعه و هویت اسلامی مردم ایران شمالی بود .چندین سال قبل از فروپاشی شوروی و تحت تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، نشانه‏های روشنی از آغاز « بیداری اسلامی » در بین مسلمانان قفقاز بخصوص آذری‏ها به چشم می‏خورد . پس از فروپاشی شوروی و آزادی نسبی به دست آمده در سالهای نخست جدایی ایران شمالی از شوروی ، موج بیداری اسلامی در این منطقه گسترش یافت . مساجد یک یک بازسازی شدند . جمعیت‏های اسلامی شکل گرفت و بیش از 250 هزار نفر به عضویت حزب اسلامی درآمدند .حوزه‏های علمیه دینی در شهرهای مختلف دایر شد .

جوانان اسلامگرا ، دسته دسته در گروههای داوطلب برای آزادی قره‏باغ و مقابله با دشمن متجاوز متشکل می‏شدند . این جوانان که با الگوگیری از رزمندگان بسیجی ایران و حزب ا... لبنان ، هدفی جز آزادی سرزمین‏های اشغالی نداشتند ، با انگیزه‏های دینی رهسپار جبهه‏های قره‏باغ می‏شدند .

همة اینها نشانه‏های انکارناپذیری از بیداری اسلامی و تلاش مسلمانان آذری برای بازیابی هویت اسلامی بود . اگر این وضعیت ادامه می‏یافت ، بی‏گمان نه تنها تمامیت ارضی ایران شمالی حفظ می‏شد ، بلکه حکومت دیکتاتوری مانند حکومت علی‏اف‏ها نمی‏توانست دوام بیاورد . و از سوی دیگر کشورهای استعماری و دشمن اسلام ، مانند آمریکا ، اسراییل و انگلستان نمی‏توانستند ایران شمالی – این دروازة قفقاز -  را تحت تسلط خود درآورند . بنابراین ، منافع مشترک حکومت علی‏اف ، آمریکا و صهیونیسم جهانی ، ایجاب می‏کرد که به شدت با موج بیداری اسلامی و شکوفایی هویت اسلامی در این سرزمین مقابله شود .

و اینگونه بود که حیدر‏علی‏اف با حمایت آمریکا و اسراییل ، به سرکوب جریان اسلامگرا پرداخت و علاوه بر اقدامات فرهنگی یاد شده برای مقابله با اسلام ( تغییر الفبا ، ممنوعیت تدریس تعلیمات دینی در مدارس ، تعطیلی حوزه‏های علمیه دینی ، محدودیت انتشار کتابهای دینی و رساله‏های مراجع تقلید ، انحلال حزب اسلامی ، تخریب مسجد در منطقه خطایی  و ....) به دشمنان اسلام و مؤسسات صهیونیستی -  مسیحی و حتی مؤسسات بودایی و شیطان پرستی اجازه داد که در این کشور اسلامی آزادانه به تبلیغ و فعالیت دینی -  سیاسی بپردازند . از سوی دیگر ، علی‏اف برای ایجاد یک تکیه‏گاه کاذب معنوی برای حاکمیت خود -  همانند میر جعفر باقراف -  ایدة‌ ناسیونالیسم آذری ( ملی گرایی آذری ) را به عنوان ایدة‌ دولتی مطرح کرد تا با قرار دادن ناسیونالیسم در مقابل دین و مذهب ، جامعه را به فاصله گرفتن از ارزشهای دینی سوق دهد و در عین حال ، حاکمیت استبدادی خود را در پوشش ناسیونالیسم آذری و ملی‏گرایی افراطی توجیه کند . بدینگونه بود که حکومت حیدرعلی‏اف ، مخالفان و اسلامگرایان را به عنوان « دشمنان آذربایجان ! » به افکار عمومی معرفی می‏کرد تا بهانة‌ تبلیغاتی لازم را برای سرکوب مخالفان خود داشته باشد . در راستای این تبلیغات دروغین ، به دستور حیدرعلی‏اف ، هزار تن از مقامات حاکمیت و جیره‏خواران آنها در کشورهای دیگر ، در سال 1380 همایشی را در باکو برگزار کرده و آن را « کنگرة آذربایجانی‏های جهان !» نامیدند . به عبارت دیگر ، حیدرعلی‏اف خود را حاکم آذری‏های جهان می‏دانست !؟

حیدرعلی‏اف در راستای مبارزه با بیداری اسلامی و شکوفایی حرکت اسلامی در ایران شمالی و قفقاز ، ارتباط تنگاتنگی را با رژیم اشغالگر قدس و هستة جهانی صهیونیسم برقرار و مسیر نفوذ یهودیان و صهیونیسم را در ایران شمالی هموار کرد. اقدامی که عاقبت حاکمیت باکو تاوان آن را خواهد پرداخت ...

پس از مرگ حیدر‏علی‏اف ، فرزند وی ( الهام‏علی‏اف ) بر تخت نشست و سیاست‏های ضد اسلامی پدر خود را ادامه داد . رژیم حاکم بر ایران شمالی همچنان به تلاش خود برای تغییر و تحریف هویت اسلامی مردم این خطه و مبارزه با اسلام و تشیع ادامه می‏دهد . پخش صدای اذان از رادیو –  تلویزیون دولتی همچنان ممنوع است ، اما پخش فیلمهای غیراخلاقی و تبلیغات تهوع‏آور دربارة موسیقی ، زبان و ناسیونالیسم نژاد پرستانه به یکی از ویژگی‏های شبکه‏های داریو -  تلویزیونی رژیم باکو تبدیل شده است . در حالی که تاکنون حتی یک نشست دربارة تشیع در ایران شمالی برگزار نشده ، رژیم باکو با تبلیغات فراوان همایش دیگری را تحت عنوان خنده‏آور « کنگرة آذربایجانی‏های جهان ! » در اسفند 1384 برپا کرد . این همایش نیز حرکتی در راستای تحریف هویت اسلامی مردم ایران شمالی بود . سخنرانان این همایش از الهام‏علی‏اف گرفته تا مهمانان بیگانه کوچکترین اشاره‏ای به اسلام و تشیع نکردند و پیوسته بر طبل ناسیونالیسم آذری کوبیدند . بدینگونه الهام‏علی‏اف نیز مانند پدرش کوشش می‏کند ، خود را « حاکم آذری‏های جهان ! » و مخالفان رژیم دیکتاتوری خود را « مخالف آذربایجان ! » قلمداد کند ...

بدینگونه پس از انعقاد عهدنامه‏های سیاه گلستان و ترکمانچای و اشغال سرزمین‏های قفقازی ایران تا امروز ، دشمنان برای تغییر و تحریف هویت اسلامی -  ایرانی این سرزمین‏ها کوشیده‏اند و این اقدامات همچنان ادامه دارد ... با این حال از آن روی که فطرت انسانها ، فطرتی الهی و دینی است روز به روز بیداری اسلامی در ایران شمالی در حال گسترش است . مردم مسلمان این منطقه ، پس از رهایی از چنگال آهنین کمونیسم ، تحت ستم غرب و غربگرایان قرار گرفتند . حاکمان باکو با افتخار تمام از ایجاد « دولت دنیوی و لاییک » سخن می‏گویند ، اما اکنون مردم می‏بینند که این « دولت دنیوی » ، نه تنها دنیای آنان را تأمین نکرده بلکه برای هویت اسلامی آنها تلاش می‏کند ، اکنون در جامعه اسلامی ، دورة بازگشت به ارزشهای اصیل دینی و انسانی و درک هویت اسلامی و شیعی آغاز شده است ...

 

+ نادر موثقی ; ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

تبریز

 

 

بورا تبریزدی ، اسلام – شیعه  یوردی

 

سپاه دین اوچون لشکردی تبریز

 

 

سئور هر کیمسه کی ایرانی سئوسه

 

اویار دوشمن گوزون ، خنجردی  تبریز

 

 

بونی تکرار ائله ، قوی دونیا بولسون

 

بلی ، ایرانه تاج سردی  تبریز

 

 

ترجمه :

 

اینجا تبریز است ، کانون اسلام و شیعه

تبریز ، لشکری برای سپاه دین است

 

دوست میدارد هر کس را که ایران را دوست داشته باشد

و خنجری در چشم دشمنان است

 

این را تکرار کن و بگذار دنیا بداند

آری ، تبریز تاج سر ایران است

----------------------

 

خاطرات آیت ا... ملکوتی

 از غائله پیشه‏وری و نقش علما

 

 

·        تدوین: عبدالرحیم اباذری

·         

آیت ا... مسلم ملکوتی (نمایندة‌ سابق ولی فقیه در آذربایجان) از روحانیون شناخته شدة آذربایجان است. حضور این شخصیت در وقایع دوران اخیر بازگو کننده بسیاری از حقایق؛ و خاطرات شنیدنی ایشان در برگیرندة اطلاعات و دانسته‏های بسیار مهمی از دوران حکومت پهلوی‏ها و تلاش ملت ایران برای پیروزی انقلاب و تثبیت آن است. از رهگذر این اهمیت است که خاطرات و یادداشت‏های ایشان و گفت و شنود درباره حوادث مهم آذربایجان از منظر ایشان جایگاه مهمی دارد.

 

اخیراً خاطرات آیت ا... مسلم ملکوتی در 350 صفحه توسط عبدالرحیم اباذری جمع‏آوری و تدوین و از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی  انتشار یافته است. توصیفات آیت ا... ملکوتی از تحولات سیاسی آذربایجان در دوران حکومت پهلوی‏ها و به ویژه شرح رویدادهای «غائله پیشه‏وری» از جمله موضوعات مهمی است که نماینده سابق مقام ولایت در آذربایجان شرقی بدانها پرداخته است. پیش از این، خاطرات روحانی مجاهد حجت الاسلام حسنی، امام جمعة ارومیه نیز به قلم عبدالرحیم اباذری تدوین و توسط مرکز اسناد منتشر شده بود. اینک برگی از خاطرات آیت ا... ملکوتی از ترسیم ددمنشی‏ها و کشتارهای مردمی خونین سران فرقه دمکرات را می‏خوانیم:

 

 

سال 1320 همزمان با فرار رضا خان میرپنج از کشور، قوای اشغالگر متفقین وارد کشور ایران شدند. نیروهای آمریکا و انگلیس از جنوب و نظامیان روسی از شمال، این سرزمین اسلامی را به اشغال خود درآوردند. این رخداد تلخ  مصادف با تحصیل من در سراب بود که بعد از اندکی در همین گیرودار به حوزه‏ی علمیه‏ی تبریز آمدم. آن زمان در حدود 16ـ17 سال داشتم و از نزدیک شاهد این اشغالگری‏های تأسف‏بار بودم. یادم هست در سراب، وقت نماز صبح بود، ناگهان طیاره‏ای در آسمان ظاهر شد و در فضای منطقه مانور داد. این امر در آن وقت غیر متعارف بود؛ زیرا مردم تا آن وقت در بالای شهر خود طیاره ندیده بودند. همه هراسناک شدند. همان روز وقتی از منزل بیرون آمدم تا به درس استاد حاضر شوم، دیدم مأموران دولتی خیابان‏ها و محله‏ها را قرق کرده‏اند و نمی‏گذارند مردم از خانه‏ها بیرون بیایند و درمحله‏ها رفت و آمد بکنند. کمی کنجکاو شدم. بعد مشاهده کردم شهر پر از افراد ارتش ایران است. چون بیشتر پرس و جو نمودم معلوم شد، این‏ها ارتشیان مستقر در مرزهای ایران و روسیه در پادگان اردبیل هستند. وقتی التیماتوم ارتش سرخ روسیه و فرار رضا خان را شنیدند مرزها را رها کردند و به سوی شهرهای مرکزی پا به فرار گذاشتند. مردم سراب تعجب می‏کردند و می‏گفتند ارتشیان ایران چگونه این همه راه را طی کردند و در عرض یک شبانه روز از شهرهای مشکین، اردبیل، دشت مغان و اصلاندوز گذشتند و اول صبح هنوز آفتاب نزده خودشان را به سراب رساندند؟ چون از سراب تا اردبیل حدود دوازده فرسخ راه بود.

نیروهای ارتش روسیه از سه محور آستارا، جلفا و خراسان وارد ایران شده بودند، بدون اینکه کوچک‏ترین مقاومتی از سوی نیروهای دولتی ایران اعم از ارتش و ژاندارمری و غیر آن مشاهده بکنند. رضاخان با آن همه ادعاهایی که داشت و همیشه از قدرت نیروهای نظامی خود دم می‏زد معلوم شد که همه‏اش حرف و شعار است. خودش هم که تاریخ مصرفش تمام شده بود و با اشاره‏ی انگلیسی‏ها از ایران خارج گشته بود. مملکت ، بی‏صاحب و بلا‏تکلیف مانده بود و کسی نبود به دفاع از مردم و کشور برخیزد.

تنها مقاومتی که در آن ایام انجام گرفت، مقاومت خودجوش مردم و عشایر منطقه‏ی پارس‏آباد و مغان بود. آنها با مقدار اسلحه‏ای که خودشان داشتند و تعداد دیگری هم از ارتشیان فراری که در طول مسیر در کوه‏ها و باغ‏ها و جاهای دیگر جا مانده بود در حوالی مابین سراب و اردبیل به جنگ با سربازان ارتش سرخ برخاسته بودند، به مدت سه روز در گردنه‏ها و بالای کوه‏های مرتفع سنگر گرفته و از سرزمین ایران دفاع کرده و در مقابل اشغالگری روس‏ها از خود مقاومت نشان داده بودند. به طوری که می‏گفتند این مقاومت، سه روز این اشغالگری را به تأخیر انداخت و نیروهای روسیه بعد از سه روز توانستند به سراب وارد شوند. در این میان افرادی هم که به عنوان مهاجر چند سال قبل از آذربایجان شوروی به ایران آمده بودند ـ که در سراب هم حاضر بودندـ به استقبال ارتش سرخ شوروی رفتند. نیروهای روسی که از دو منطقه‏ی آستارا و جلفا وارد آذربایجان شده بودند با پیشروی به سوی مرکز و با پشت سرگذاشتن شهرهای لب مرزی  و اشغال شهرهای مهم ارومیه و تبریز، در نهایت در گردنه‏ی شبلی نزدیک تبریز، این دو گروه اشغالگر با هم تلاقی کرده بودند و بدین ترتیب همه‏ی آذربایجان را تصرف نموده و از سوی میانه به سمت زنجان حرکت خود را ادامه داده تا به قزوین رسیده و در شرف آباد قزوین مستقر شده بودند.

در آن وقت می‏گفتند فرماندهی نیروهای ارتش سرخ روسیه را ژنرالی به نام میر جعفر باقراف برعهده دارد. من بعدها در بعضی کتاب‏ها خواندم که این فرد تعداد 25 هزار نفر از مردم آذربایجان شوروی را فقط به دستور خودش به قتل رسانده است. مردم آن روزها امنیت نداشتند و در حیرت و سرگردانی به سر می‏بردند. نمی‏دانستند که تا چند لحظه‏ی دیگر چه بلایی به سرشان خواهد آمد. وقتی روس‏ها وارد شهرها و روستاها می‏شدند، اولین کاری که انجام می‏دادند انبار آرد و گندم‏های مردم و انبارهای دولتی را شناسایی و تصرف می‏کردند. در آن سال، منطقه‏ی آذربایجان محصول گندم خوبی داشت. روس‏ها همه را به دست خود گرفتند. هم چنین تمام نانوایی‏های شهر را به استخدام خود درآوردند.

هیچ کس بدون اجازه‏ی آنها حق و جرأت نداشت برای مردم نان پخت کند. بعد که من در همین گیر و دارها از سراب به تبریز آمدم و در مدرسه‏ی طالبیه ساکن شدم آنها مقداری آرد به نانوایی‏ها می‏دادند و بقیه را برای خودشان می‏بردند. جلوی نانوایی‏ها غوغا می‏شد. همان طوری که پیش از این گفتم گاهی من و هم حجره‏ام، مرحوم میرزا جواد نوری، به نوبت بعد از اذان صبح می‏رفتیم و در صف نان می‏ایستادیم. آخر هم به ما نان نمی‏رسید و دست خالی برمی‏گشتیم و با شکم خالی می‏رفتیم و در درس استاد حاضرمی‏شدیم.

روس‏‏ها از چند سال قبل برای تصرف آذربایجان برنامه‏ریزی کرده و افراد ویژه‏ای را در راستای تحقق این هدف شوم تربیت نموده بودند که به اینها «مهاجرین» می‏گفتند. بعضی از این افراد از خود شهرها و روستاهای ایران انتخاب شده بودند و این‏ها را چند مدتی در باکو و مسکو آموزش داده بودند، بعضی دیگر هم از آن طرف رود ارس آمده بودند. این‏ها با فعالیت‏های تشکیلاتی گسترده بسیج شده بودند و مسلک کمونیستی را در میان مردم ایران تبلیغ می‏کردند و رواج می‏دادند. میتینگ برگزار می‏نمودند. برنامه‏ی سخنرانی و جلسات گفت‏وگو تشکیل می‏دادند. در آن وقت به رئیس اینها « صدر» می‏گفتند و سرکرده‏هایشان نیز همین میر جعفر پیشه‏وری و غلام یحیی دانشیان بودند. پس از سه سال وقتی نیروهای روسیه همزمان با نظامیان آمریکایی و انگلیسی، خاک ایران و آذربایجان را ترک کردند، اشغالگران روسی چون برای ماندن آمده بودند، این دو نفر سرسپرده را درجای خود گذاشتند و در آذربایجان، دولت فرقه دموکرات تشکیل دادند و اعلان خودمختاری کردند؛ البته حکومت این‏ها یک سال بیشتر دوام نیاورد. قبل از اینکه روس‏ها از ایران خارج شوند، من از تبریز به قم رفته بودم و در زمان حکومت پیشه‏وری در آذربایجان  نبودم، ولی مسائل و اوضاع را مثل سایر طلاب آذربایجانی دنبال می‏کردم. در این مقطع، وضع مردم و منطقه به مراتب بدتر و ناامن‏تر شده بود. مردم اصلاً امنیت جانی و مالی نداشتند. دموکرات‏ها هر فردی را که دلشان می‏خواست به اندک بهانه‏ای می‏گرفتند و می‏کشتند! چنان که نام پدرم به عنوان فئودال در لیست سیاه آنان قرارگرفته بود. به خاطر اینکه از وضعیت مالی خوبی برخوردار بود، قرار بود درفرصت مناسب اعدام شود که به لطف خداوند فرصت پیدا نکردند و این کار عملی نشد. در اطراف سراب روستایی به  نام «آلان براقوش» است؛ در آنجا اسکندری‏ها بودند و این‏ها ارباب و خرده مالک بودند و چند پارچه روستا داشتند. چند برادر بودند یکی از آنها به نام امیرنصرت اسکندری در دوره‏ی رضا خان استاندار اصفهان شده بود. آدم‏های سرشناسی بودند. ایادی پیشه‏وری به این روستا حمله بردند و آنها را کشتند؛ یکی از آنها به نام امیرحسین خان فرار کرد، خودش را به تبریز رسانده بود. ولی برادرش به اسم ابراهیم خان را گرفتند و کشتند. این‏ها که آدم‏های سرشناس منطقه را این جور به راحتی قلع و قمع می‏کردند، معلوم است که به سر مردم عادی چه بلایی می‏آوردند و چقدر ظلم و ستم و تعدی و تجاوز می‏نمودند و چقدر آدم‏های بی‏گناه به دست این‏ها کشته می‏شدند.

در زمان حاکمیت دموکرات‏ها به سرکردگی پیشه‏وری هیچ کس نمی‏توانست از جایش تکان بخورد؛ هر کسی می‏خواست از شهر به روستا یا از شهری به شهر دیگر مسافرت کند بایستی از ایادی دموکرات‏ها جواز می‏گرفت والا مسافرت امکان‏پذیر نبود و در بین راه دستگیر می‏شد و انواع و اقسام پیامدهای ناگوار به همراه داشت و شاید برای همیشه به سرنوشت نامعلومی گرفتار می‏شد و جزو مفقودین در می‏آمد.

در طول چهار سالی که آذربایجان در اشغال روس‏ها قرار داشت، چه ایامی که خود روس‏ها بودند و چه یک سال آخری که سرسپرده‏هایشان (پیشه‏وری و غلام یحیی و...) به عنوان فرقه دموکرات وحزب توده‏ی آذربایجان حاکمیت پیدا کردند ، تهاجم فرهنگی گسترده‏ای را بر ضد دین، مذهب و فرهنگ و آداب و رسوم مردم به راه انداختند و به نشر افکار کمونیستی اقدام کردند. در مقابل، روحانیت منطقه و مردم متدین نیز از پای ننشسته بودند. به ویژه روحانیون [ چه در داخل و چه خارج از آذربایجان ] هرگز سکوت نکردند. بر منبرها و در محافل و مجالس عمومی و خصوصی به دفاع از حریم اسلام و تشیع پرداختند. در روستای ما مرحوم آمیرزا عبدالله حقی بر ضد این‏ها فعالیت داشت؛ به منبر می‏رفت و لحظه‏ای سکوت نمی‏کرد. در تبریز مرحوم آیت الله شهیدی و آقای شریعتمداری و آقایان خسروشاهی‎‏ها و مرحوم دوزدوزانی بودند که در مقابل کمونیست‏ها واقعاً ایستادگی نمودند و به مردم ایمان و امید می‏دادند.

البته این‏ها یک سری کارها و فعالیت‏های ناشیانه‏ای کردند و در واقع با دست خود گورشان را کندند. در یک اقدام احمقانه آمدند به طور مستقیم با دین و مذهب مردم در افتادند و به اصطلاح خواستند خدا ستیزی کنند. روایتی از امام صادق (ع) است  که می‏فرماید: « الحمدالله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء.» شکر و سپاس خدای را که دشمنان ما را از احمقان قرار داد. این‏ها با همه‏ی قدرت و امکانات و اطلاعات سری، نتوانسته بودند مردم آذربایجان را درست بشناسند و اگر هم می‏شناختند خودشان را به نفهمی زده بودند. مردم آذربایجان در تعصب و غیرت دینی و عشق به ولایت و امامت اهل بیت (ع) سرآمد بودند و هستند. از این رو، در طول این چهار سال با اینکه تمام امکانات را در اختیار داشتند و حاکم علی الاطلاق هم بودند، ولی نتوانستند یک قدم با موفقیت بردارند، بنابراین وقتی در تاریخ 9 ذیحجه‏ی 1365 برابر 13 آبان 1325 خورشیدی خبر رحلت آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی به گوش مردم آذربایجان رسید بی‏اختیار سرتاسر این سرزمین اعم از شهر، روستا، قصبه و هر جایی که کلبه‏ای به چشم می‏خورد به طور خودجوش سیاه‏پوش گردید. مردم سراسیمه به خیابان‏ها ریختند، بدون اینکه از هم دیگر خبر داشته باشند، برنامه‏ریزی کرده باشند؛ پرچم عزا از سر در خانه‏ها و مغازه‏ها آویزان شد. اینجا بود که دیگر کنترل از دست دموکرات‏ها خارج گردید.  معروف است در آذربایجان به همین خاطر چهل روز مجلس عزا برای آن مرجع بزرگ برگزار شد. به علاوه این ایام مصادف با ماه محرم نیز بود که به طور طبیعی دامنه‏ی قیام‏ها، اعتراضات و درگیری‏های پراکنده‏ی مردمی با کمونیست‏ها را نیز شدت بخشید. ناگهان سردمداران حزب توده و فرقه دموکرات دیدند بعد از چهار سال تکاپو و جان کندن کوچک‏ترین جایگاه در میان مردم ندارند. پس از مشورت با سران خود در باکو و مسکو پا به فرار گذاشتند و رفتند.

اینکه می‏گویند و مشهور شده است محمدرضا شاه آنها را از خاک ایران بیرون کرد و یا ارتش ایران آنها را به شکست و فرار واداشت دروغ محض است. این مردم مسلمان بودند که تن به حاکمیت کمونیست‏ها ندادند و در حقیقت بدین ترتیب آنها را شکست دادند و از سرزمین خود بیرون راندند. اصلاً نیروهای ارتش ایران پس از گذشت سه روز که کمونیست‏ها منطقه را تخلیه کردند و فرار نموده بودند، تازه وارد شهرهای آذربایجان شدند و مراکز دولتی و پادگان‏ها را که در اختیار مردم بود، از آنها تحویل گرفتند و در  آن استقرار یافتند. در این ایام که حکومت دموکرات‏ها سقوط کرده بود و حکومت مرکزی هم هنوز مستقر نشده بود، فقط قشر روحانیت بود که در میان مردم حرف اول و آخر را می‏زد و مردم نیز با تمام وجود از آنها تبعیت می‏کردند؛ زیرا عملکرد آنان طوری بود که مردم از اعماق جان به آنها اعتماد پیدا کرده بودند.

به نظر من روحانیت آذربایجان در این شرایط حساس، نقش تاریخی خود را به خوبی ایفا کرد؛ که در اینجا من فقط به یک مورد اشاره می‏کنم. در آن ایامی که سران و دست‏اندکاران اصلی حزب توده و دموکرات فرار کرده و از ایران خارج شده بودند، در این میان تعدادی فریب خورده و آدم‏های ضعیف النفس و فرصت طلب که با آنها همکاری کرده بودند توسط مردم شناسایی و دستگیر شده بودند؛ اگر موضعگیری صحیح وصریح روحانیت نبود همه‏ی این افراد به دست مردم خشمگین و افراد تندرو و احساساتی به دار مجازات آویخته می‏شدند و دوباره کشت و کشتار و حمام خون به راه می‏افتاد؛ ولی روحانیت مناطق با درایت و مدیریت قوی و معقولانه مانع از این فجایع شد. روحانیون، مردم را به صبر و تحمل و عفو و اغماض فراخواندند و آنها را که واقعاً سادگی کرده و فریب خورده بودند مورد عفو و بخشش اسلام قرار دادند. اگر چه در گوشه و کنار، مواردی هم از این قبیل امور و به دور از چشم روحانیون انجام گرفته بود، اما تا جایی که قدرت و نفوذ داشتند در مقابل این گونه امور خودسرانه و هرج و مرج ایستادند. این موضعگیری اگر چه بعضی افراد تندرو را موقتاً ناراحت کرده بود، ولی در دراز مدت تأثیر خوبی در اذهان مردم گذاشت و آنها عملاً دیدند که روحانیت با کسی غرض شخصی ندارد، بلکه در پی اجرای احکام اسلامی است و در هیچ شرایطی از آن کوتاه نمی‏آید.

شبیه این ماجرا در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی نیز تکرار شد؛ عده‏ای از جوانان تندرو که اغلب از اعضای سازمان مجاهدین خلق و مجاهدین انقلاب اسلامی بودند و اسلحه به دست‏شان افتاده بود، می‏رفتند به بهانه‏ی اینکه فلانی در ساواک بوده یا عضو حزب رستاخیز است، می‏گرفتند و اذیت می‏کردند و احیاناً محاکمه و اعدام می‏نمودند یا بعضی از بازاریان محترم را به جرم سرمایه‏داری و فئودال به محاکمه می‏کشیدند و مصادره‏ی اموال می‏کردند. در این مقطع نیز تنها قشری که در مقابل این خودسری‏ها ایستاد، روحانیت متعهد بود.

 

 

 

 

+ نادر موثقی ; ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

خط لولة باکو ـ جیهان (ترکیه)

یا

خط لولة‌ باکو ـ آشکلون (اسراییل)

*رسول اردبیلی

 

اخیرا، اظهارات مقامات رژیم حاکم بر ایران شمالی (دولت باکو)، دربارة تأمین سی درصد از نفت مورد نیاز اسراییل در مطبوعات و رسانه‏های باکو بازتاب داشته است.

اخبار حکایت از آن دارد که صدور نفت از سواحل باکو به اسراییل رو به فزونی است و تا یک سال دیگر، پنجاه درصد از نفت مورد نیاز اسراییل را دولت باکو تأمین خواهد کرد.

همکاری در زمینة  انرژی میان دولت باکو و رژیم صهیونیستی به نفت محدود نمی‏شود. در سفر اخیر «بنیامین الیعازر» وزیر اسراییلی به باکو، به پیشنهاد الهام علی‏اف در زمینة صدور گاز به اسراییل نیز با وی مذاکره شده است...

پس از فروپاشی شوروی، ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) که با تجاوز روسیه به خاک ایران و انعقاد عهدنامه‏های گلستان و ترکمانچای به اشغال روسیه درآمده بود، به عنوان یک کشور موجودیت یافت و «ایاز مطلب‏اوف» به عنوان امضا کنندة سند آزادی ایران شمالی از اسارت روسیه و به عنوان نخستین رییس دولت، زمام امور را در دست گرفت. «مطلب‏اوف» به عنوان چهره‏ای «روسگرا و کمونیست» مطرح بود که ابوالفضل ایلچی‏بیگ به عنوان چهره‏ای «آمریکاگرا و پان ترکیست» درمقابل وی قرار داشت.

با حمایت شدید آمریکا، اسراییل و ترکیه، دولت مطلب‏اوف سقوط کرد و ایلچی‏بیگ به قدرت رسید. با به قدرت رسیدن ایلچی‏بیگ و حاکمیت غربگرایان پان‏ترکیست و ضد اسلامی ـ که عناد شدیدی نیز با ایران داشتند ـ موقعیت مناسب برای پرداختن به مسأله اصلی فرا رسید: «مسأله نفت،که سواحل باکو سرشار از  آن است...»

کم‏کم زمزمة سرمایه‏گذاری غربی‏ها برای استخراج نفت از سواحل باکو در مطبوعات و رسانه‏ها مطرح شد، اما با وجود تداوم مناقشة قره‏باغ و نشستن ایلچی‏بیگ بر مسند رییس دولت، مسأله صدور نفت از باکو به سوی غرب با پیچیدگی‏ها همراه می‏شد... به زودی و به شکلی اسرار‏آمیز، حکومت ایلچی‏بیگ سقوط کرد. ایلچی‏بیگ، پیش از سقوط، حیدرعلی‏اف را که در نخجوان منزوی بود، به باکو دعوت کرد و پس از نشستی که شبانه و پشت درهای بسته انجام شد، ایلچی‏بیگ سحرگاه به نخجوان گریخت و حیدرعلی‏اف زمام قدرت را در دست گرفت.

به عقیدة کارشناسان مطلع، ایلچی‏بیگ زمینه را برای انتقال قدرت به حیدرعلی‏اف فراهم کرد. زرتشت علیزاده، تحلیل‏گر معروف سیاسی و از رهبران حرکت آزادیخواهی ایران شمالی  در سالهای 1988 می‏گوید: «اساسنامه و مرامنامة‌ جبهه خلق را من نوشته‏ام. به دلیل اینکه از ابتدا در حرکت آزادیخواهی مردم فعال بودم، از اسرار این حرکت خبر دارم و می‏دانم چه کسانی چه نقشی ایفا می‏کردند...

وقتی ایلچی‏بیگ روی کار آمد، به دوستان هشدار دادم که مراقب باشید. ژنرال ک . گ .ب (حیدرعلی‏اف) به قدرت بازخواهد گشت و چنین هم شد...»

در آستانة سقوط ایلچی‏بیگ، آمریکا طرح خط لولة باکو ـ جیهان (ترکیه) را مطرح کرد. بررسی‏های مؤسسات بین‏المللی حاکی از آن بود که نزدیکترین، امن‏ترین و اقتصادی‏ترین مسیر برای خط لولة  باکو ـ جیهان، مسیر «باکو ـ تبریز ـ جیهان» می‏باشد. ایلچی‏بیگ در عین غربزدگی، تمایلات شدید پان ترکیستی داشت و تصور می‏کرد که عبور خط لولة باکو ـ جیهان از آذربایجان  ایران، می‏تواند در جلب تمایل ایرانی‏های آذری به ایدة پان ترکیسم و پان تورانیسم نقش ایفا کند. بدین جهت وی که از نقشة غرب در ترسیم مسیر خط لوله با خبر نبود، اعلام کرد که خط لولة باکو بایستی از خاک ایران به بندر جیهان منتهی شود. بدین منظور «ثابت باقراف» (رییس وقت شرکت نفت) را به تهران فرستاد و وی مذاکراتی با «آقازاده» وزیر نفت وقت ایران انجام داد. با سقوط ایلچی‏بیگ، این مذاکرات ناتمام ماند و ادامة‌ کار به حیدرعلی‏اف سپرده شد.

حیدرعلی‏اف به لندن رفت و قراردادی نفتی موسوم به «قرارداد قرن!» را با شرکتهای بزرگ نفتی امضا کرد. مسیر خط لولة باکو ـ جیهان نیز مطابق دستور آمریکا از باکو به گرجستان ( و در نهایت به بندر جیهان ترکیه) تغییر یافت.

حیدرعلی‏اف با تبلیغات فراوان به مردم وعده داد که در سایة سرمایه‏گذاری میلیاردها دلاری شرکتهای نفتی غرب و آمریکا در سواحل باکو و با فعال شدن خط لولة باکو ـ جیهان، فقر و فلاکت و گرسنگی برای همیشه از کشور رخت برخواهد بست و با درآمدهای سرشار نفتی، مردم چند میلیونی ایران شمالی به مردمی مرفه و ثروتمند تبدیل خواهند شد...

اما اکنون با گذشت بیش از ده سال از وعده‏های حیدرعلی‏اف و علی‏رغم فعال شدن خط لولة باکو ـ جیهان، همچنان مردم ایران شمالی با فلاکت‏بارترین مشکلات اقتصادی روبرو هستند. بسیاری از مناطق کشور فاقد امکانات اولیه گاز، برق و آب بهداشتی است و به اعتراف مقامات باکو، دو میلیون نفر از اهالی برای کار و تأمین معیشت خانواده‏های خود در روسیه به سر می‏برند.

شیوع رشوه نظام اقتصادی، سیاسی و حتی نظام تحصیلی و آموزش عالی کشور را به شدت تحت تأثیر قرار داده و اعطای مدرک از سطح ابتدایی تا سطوح دانشگاهی در مقابل پول به مسأله‏ای عادی تبدیل شده است. در حالی که حقوق ماهانة یک استاد دانشگاه در باکو چیزی در حدود شصت شیروان (حدود یکصدو بیست هزار تومان) می‏باشد، قیمت یکی لیتر بنزین، هزار تومان می‏باشد...

اکنون روزانه از سواحل باکو صدها هزار بشکه نفت صادر می‏شود. خط لولة باکو ـ جیهان فعال است و از طریق همین خط لوله نفتی، نفت مورد نیاز اسراییل تأمین می‏شود. به عبارت دیگر، یکی از اهداف عمدة احداث این خط لوله، تأمین نفت اسراییل از منبعی مورد اطمینان بوده است.

اکنون می‏توان دریافت که چرا خط لولة باکو ـ جیهان به جای مسیر ایران (امن‏ترین، کوتاه‏ترین و اقتصادی‏ترین مسیر)، از مسیر گرجستان به بندر جیهان کشیده شد.

اکنون مسأله دیگری نیز در مطبوعات باکو مطرح شده است و آن امتداد خط لوله یاد شده از بندر جیهان (ترکیه) به «آشکلون» (اسراییل) می‏باشد، و در این باره مذاکراتی میان مقامات باکو، آنکارا و رژیم صهیونیستی دربارة امتداد خط لولة‌ باکو ـ جیهان به «آشکلوم»، آغاز شده است... مقصد نهایی نفت باکو، اسراییل است. و امروز دولت باکو بزرگترین تأمین کنندة مایة حیاتی رژیم صهیونیستی است. به بیان دیگر، «باکو ـ جیهان» یک اسم پوششی بود که برای فریب افکار عمومی، بر روی خط لوله «باکو ـ آشکلون» گذاشته شد.

 

+ نادر موثقی ; ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۱
    پيام هاي ديگران ()   

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
+ پرشین بلاگ ; ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱۱
    پيام هاي ديگران ()