تبریز باکو

عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای ...

عهدنامه های ننگین گلستان و ترکمانچای  و سرنوشت سیاه

مسلمانان قفقاز بعد از جدایی از ایران

دکتر عارف محمدزاده

 

اگرچه در بررسی جنگ‌ها و تجاوزات روسیه به ایران و در نهایت اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران با انعقاد عهدنامه‌های ننگین گلستان و ترکمانچای، اغلب پژوهشگران به توسعه‌طلبی امپراتوری روسیه تزاری و وصیت‌نامة‌ پترکبیر مبنی بر دستیابی به آبهای گرم، اشاره می‌کنند، اما به نظر می‌رسد موضوع مهمی که در جنگ روسیه با ایران و اشغال سرزمین‌های قفقازی ایران دخیل بوده، تلاش یک دولت مسیحی (روسیه) برای اشغال سرزمین‌های تحت حاکمیت مسلمانان (ایران) می‌باشد. اگر علل وقوع بسیاری از جنگ‌های قرن نوزدهم میلادی و قرنهای پیش از آن را بررسی کنیم، درمی‌یابیم که در وقوع این جنگ‌ها، تلاش امپراتوریهای مسیحی (مانند روسیه) و مسلمان (امپراتوری عثمانی) برای گسترش سرزمین‌های خود و محدود کردن سرزمین‌های پیروان دین رقیب، به مثابة‌ عاملی مهم نقش داشته است. دین و مذهب در این جنگ‌ها، عاملی مؤثر در وقوع جنگ‌ها و شکست و پیروزی طرفین بود. علاوه بر جنگ‌های روسیه و عثمانی، عثمانی و اروپا، در جنگ‌های بین ایران و عثمانی نیز مسألة مذهب (تسنن و تشیع) نقش بارزی داشته است.

در جنگ‌های بین روسیه و عثمانی، طرفین از همدینان خود در درون مرزهای همدیگر برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کردند. این استفاده صرفاً بر مبنای سیاسی کاری نبود. زیرا نه دولت روسیه و نه دولت عثمانی لاییک نبودند (اگرچه امروز نیز دولت‌های لاییک علی‌رغم شعارها و ادعاهایشان مبنی بر یکسان‌نگری نسبت به مذاهب و ادیان از دین و مذهب مورد علاقة خود حمایت کرده و از ادیان و مذاهب برای پیشبرد خود سود می‌جویند). امپراتوری روسیه، یک امپراتوری مسیحی و امپراتوری عثمانی یک امپراتوری اسلامی (سنّی) بود. قیام شیخ شامل در درون روسیه، از حمایت عثمانی برخوردار بود. شورش‌ها و اقدامات ارامنه در درون قلمرو عثمانی نیز حمایت و دخالت روسیه را پشت سر داشت. مسیحیان قلمرو عثمانی نیز از حمایت اروپا برخوردار بودند و در فروپاشی عثمانی نیز نقش داشتند. یهودیان نیز با توافق با اروپا و انگلیس برای اشغال فلسطین در فروپاشی عثمانی نقش بازی کردند.

سرزمین‌های قفقازی ایران، همواره در معرض تجاوزات روسیه و عثمانی بود، هر کدام از طرفین همواره کوشش داشتند که این اراضی استراتژیک را به اشغال خود درآورند. زیرا هر کدام از طرفین که می‌توانستند این اراضی را تحت اشغال درآورند، در مقابله با رقیب، از موقعیت ممتازی برخوردار می‌شدند و می‌توانستند نه تنها سرنوشت جنگ‌های آینده را به سود خود رقم زنند، بلکه از دخالت طرف مقابل در درون مرزهای خود در حد بالایی جلوگیری کنند، ضمن اینکه با اشغال این سرزمین‌ها می‌توانستند ایران را نیز ضعیف کنند. ایران به عنوان یک قدرت شیعی، بعد از برپایی دولت وحدت‌ملی توسط شاه‌اسماعیل صفوی همواره از سوی روسیه و عثمانی در معرض تهدید و جنگ قرار داشت. با این وصف، هرگاه که اقتدار دولت مرکزی در ایران رو به ضعف می‌نهاد، لشکرکشیهای ترکهای عثمانی و روسها به سرزمین‌های قفقازی ایران آغاز می‌شد.

دستمایه و بهانة‌ آغاز جنگ روسیه با ایران نیز بر سر گرجستان مسیحی بود. گرجستان مسیحی که جزئی از قلمرو تحت حاکمیت ایران بود، تحت فشارها و دخالت‌های روسیه، جدایی خود از ایران و تابعیت خود را به روسیه اظهار کرد و روسیه به بهانة حمایت از گرجی‌های مسیحی، در نخستین سالهای قرن نوزدهم میلادی (1803 میلادی / 1182 شمسی) با حمله به گنجه جنگ را بر ایران تحمیل کرد. بعد از ده سال جنگ مستمر، روسیه با حمایت و همدستی انگلستان صلحی را بر فتحعلی‌شاه قاجار تحمیل کرد که بسیار بدتر از جنگ بود. به موجب عهدنامه گلستان (1813 میلادی/ 20 مهر ماه 11292 شمسی) بخشهای بزرگی از ولایت‌های قفقازی ایران از جمله گرجستان، گنجه، باکو و ... تحت اشغال روسیه درآمد. روسها بعد از اشغال این ولایت‌ها، اقدامات گسترده‌ای را برای مبارزه با اسلام و تشیع سامان دادند. این نیز حاکی از آن است که روسیه همواره درصدد تغییر هویت اسلامی و شیعی این سرزمین‌ها بوده است. مصادره اموال مسلمانان، تخریب مساجد، تجاوز به نوامیس، تحقیر و آزار عزاداران، شاعران و مداحان اهل بیت (ع)، تعرض به نوامیس مسلمانان در انظار عمومی و برداشتن حجاب زنان مسلمان، کشتار علما و سادات، آتش‌افروزی و سوختن قرآن کریم در ملاعام و ... از جمله اقدامات روسها بود که بعد از انعقاد عهدنامة‌ گلستان در سرزمین‌های تحت اشغال خود انجام می‌دادند.

همین اقدامات روسها بود که موجب شد، مسلمانان مناطق اشغال شده با سفر به ایران و نجف و کربلا و دیدار با علما و مقامات ایران، ارسال تومارها و شکایت‌نامه‌ها و رنج‌نامه‌ها، فریاد  دادخواهی خود را به گوش شیعیان و سران مملکت شیعه بخصوص مراجع تقلید برسانند و در حقیقت دور دوم جنگ‌های روسیه ـ ایران که به سال 1205 شمسی با حملة‌ برق‌آسای ارتش مردمی ایران به فرماندهی سردار عباس میرزا آغاز شد، هدفی جز آزادی مسلمانان مناطق تحت اشغال از اسارت ستمگریهای روسیه نداشت. بعد از انعقاد عهدنامه ترکمانچای (1828 میلادی) و اشغال کامل (سرزمین‌های قفقازی ایران از جمله نخجوان، لنکران، ایروان و ... توسط روسیه، اقدامات گسترد‌ه‌تری برای تضعیف تشیع و تغییر هویت دینی اهالی در این سرزمین‌ها انجام شد. بعد از برپایی حکومت فراگیر شیعه در ایران، توسط شاه اسماعیل صفوی همواره ایران کانون قدرت سیاسی شیعیان جهان بود و در خارج از ایران، شیعیان همواره به عنوان یاوران حکومت ایران قلمداد می‌شدند. چنانکه به همین اتهام، ترکهای عثمانی به دستور سلطان سلیم چهل هزار شیعه را در آناتولی قتل‌عام کردند، روسها نیز با همین نگرش، بر سرزمین‌های اشغال شده ایران در قفقاز حکومت می‌کردند. اکثریت جمعیت قفقاز جنوبی مسلمان و شیعه بودند (و اکنون نیز چنین است). روسها درکنار مبارزه فرهنگی با تشیع و تلاش برای گسترش فرهنگ برهنگی زنان، رواج میخوارگی و قمار و عشرت‌طلبی  و تبهکاری در میان شیعیان آذری به اقدام مهم دیگری نیز دست زدند، این اقدام تغییر ترکیب جمعیتی قفقاز جنوبی و ایجاد نزاع‌های خونین میان ارامنه و مسیحیان با شیعیان بود. دولت روسیه با حمایت از سرمایه‌داران و فعالان اقتصادی روس و  ارمنی، تلاش کرد تا اقتصاد قفقاز جنوبی در دست آنها قرار گیرد. علاوه بر این، با اعطای امتیازات ویژه به مأموران و خانواده‌های روس و تقسیم زمین‌های مصادره شده مسلمانان بین روسهای اعزامی به قفقاز جنوبی تلاش کرد تا روسها و ارامنه را به سکونت در اراضی اشغالی ترغیب کند. در سایة اقدامات روسیه، فرهنگ مسیحی و سرمایه‌سالاری و عشرت‌طلبی و خشونت و آدمکشی برمناطق پرجمعیت مانند باکو و تلفیس در حد زیادی حاکم شد. وضعیت اجتماعی آن دوره بخصوص وضعیت زنان و خرافات‌گرایی در اشعار برخی شاعران از جمله صابر شیروانی منعکس شده است.

بعد از پیروزی انقلاب کمونیستی در روسیه (1917 میلادی)، مبارزه با اسلام و بخصوص تشیع در قفقاز جنوبی تشدید شد و با خشونت بیشتر، کشتار علما، دانشمندان، روشنفکران دینی، شاعران و نویسندگان و نابودی آثار مکتوب علمی و مذهبی تداوم یافت. در حقیقت حکومت کمونیستی روسیه به تکمیل اقدامات ضدشیعی امپراتوری تزاری پرداخت و در از بین بردن مظاهر و کانونهای هویت شیعی از جمله مساجد، حوزه‌های علمیه، و نیز ممنوعیت آموزش علوم دینی و سفر دانشجویان به مراکز تحصیلی ایران و عراق، جمع‌آوری و نابودی کتابهای علمی و مذهبی شیعه، از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. صدها تن از علمای شیعه در مناطق مختلف مانند باکو، گنجه، نخجوان و ... طی سالهای معروف به « سالهای 37» (1937) به قتل رسیده یا به سیبری تبعید شدند. عده‌ای از علما و دانشمندان و خانواده‌ها نیز با مشقت بسیار به ایران گریختند...

حکومت اتحاد جماهیر شوروی علاوه بر اقدامات یاد شده، برای تغییر فرهنگ شیعیان و قطع کردن ارتباط آنها با پیشینة فرهنگی، تاریخی شیعه و ایران، به تغییر الفبا دست زد و نوعی الفبای روسی را بر مردم تحمیل کرد و آموزش زبان فارسی و انتشار کتاب و نشریه بدین زبان را که زبان درس و دانش و شعر و ادب بود، ممنوع ساخت. حکومت کمونیستی اتحاد شوروی، علاوه بر آنکه طرحهای متعددی را برای تغییر هویت شیعی قفقاز جنوبی انجام داد، در مراحل بعدی تلاش کرد تا علاوه بر رفع نگرانی‌های خود از گرایش اهالی آن سامان به ایران، منطقة ایران شمالی (جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی) را به پایگاهی علیه شیعیان ایران بخصوص آذربایجان تبدیل کند. حکومت استالین، که یا خون و خشونت و ترویج فرهنگی ویژه (آمیزه‌ای از کمونیسم و قوم‌گرایی، و استخدام قوم‌گرایی «پان‌آذریسم» در راستای تحقق اهداف کمونیستی و توسعه‌طلبانه) تسلط خود را بر شیعیان قفقاز تثبیت شده می‌دانست، در صدد آن برآمد تا آذربایجان ایران را نیز به شوروی ضمیمه کند و به همین منظور در سال 1324 (1945 میلادی) در حالی که نیروهای شوروی آذربایجان را اشغال کرده بود، فرقه دمکرات را توسط کمونیست‌های سابقه‌دار مانند میرجعفر باقراف و میرجعفر پیشه‌وری بنیان نهاد ... پایگاه اصلی اجرای این طرح، باکو و حزب کمونیست باکو بود.

در هر حال، همانگونه که به روشنی پیداست، اشغال ولایت‌های قفقازی ایران توسط روسیه، عامل اساسی و مهمی در تضعیف تشیع در قفقاز و پیشگیری از گسترش آن به سوی سایر مناطق تحت حاکمیت روسیه به شمار می‌رود که در ابعاد مختلف، نیاز به پژوهشهای گسترده دارد. وضعیت نابسامان امروز شیعیان قفقاز جنوبی، ناشی از سرنوشتی است که با انعقاد عهدنامه‌های شوم گلستان و ترکمانچای رقم خورده است. روی کار آمدن یک دولت ضدشیعی در باکو بعد از فروپاشی شوروی، مشارکت دولت باکو در طرحهای مختلف دولت آمریکا از جمله اعزام نیرو به افغانستان و عراق، وضعیت نابسامان اقتصادی شیعیان ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) علی‌رغم داشتن جمعیت اندک و صدور فراوان نفت، فقر و استضعاف شیعیان گرجستان، مناقشة قره‌باغ و آوارگی اهالی و ... همه و همه ناشی از جدا شدن تحمیلی این سرزمین‌ها از ایران است.

+ نادر موثقی ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧
    پيام هاي ديگران ()   

آوازخوان بزرگی که در سایه سرنیزه های بیگانگان از "وطن " خواند...

دکتر اسماعیل رفیعیان متولد 1302 مرند دارفانی را وداع گفت. وی از اوایل دهه 20 و اشغال ایران توسط قوای بیگانه، فعالیت‌های ادبی، فرهنگی و سیاسی خود را آغاز کرد. پدرش حجت‌الاسلام شیخ حسن رفیعیان از روحانیون مرند بود که آشکارا با اشغالگران (قوای شوروی) و طرفداران آنها (عوامل حزب توده و فرقة دمکرات) مخالفت می‌کرد و به همین جرم، در اوایل آذرماه 1324 توسط عوامل فرقة دمکرات ترور شد و به شهادت رسید.

بدین گونه اسماعیل جوان در 22 سالگی از سایة حمایت پدر محروم شد، اما واقعة شهادت پدر، تدثیری عمیق بر زندگی وی نهاد. او تا پایان عمر در راه ایران و خدمت به ملت ایران فعالیت‌های فرهنگی، تربیتی، ادبی و سیاسی خود را در مدارس، دانشگاهها و محافل ادبی ادامه داد. و پس از شصت سال تلاش عاشقانه در فرهنگ و تعلیم و تربیت دفتر عمرش بسته شد. آثار زیبایی نیز به قلم وی چاپ شده که بیانگر ذوق لطیف و اندیشة‌ والا و ایرانی اوست.

 

وطن ، شهریار و سرشک خونین اقبال آذر

 

به قلم دکتر اسماعیل رفیعیان

 

یکی از نویسندگان بزرگ تحت [ در نوشته‌ای] عنوان وطن، ماجرایی را به رشته تحریر کشیده است که واقعاً شاهکار است. او می‌نویسد: در یکی از روستاهای گیلان مهمان دوستی بودم. بعد ازظهر گفت؛ در میدان روستا مراسمی است، مایل هستید برویم ببینیم؟ رفتیم، تمام میدان و حتی پشت بام‌ها پر از تماشاچی بود. میزبان توضیح داد؛ هر وقت دختری دو نفر خواستگار داشته باشد، معمول این است که آن دو کشتی می‌گیرند، هر کدام مغلوب شد، دختر غالب را انتخاب می‌کند و اگر خودشان توافق کردند، خروس یا گاوشان را به میدان می‌فرستند. این بار دو رأس گاو زور‌آزمایی می‌کردند. وقتی که یکی از گاوها به عقب برگشت و میدان مبارزه را ترک کرد، صاحب گاو شکست‌خورده میان های و هوی، کلمه وطن را تکرار می‌کرد. آن نویسنده بزرگ علت را می‌پرسد، میزبان توضیح می‌دهد که گاو پیروز زودتر وارد میدان شده و در آن محل زودتر توطن کرده بود و میدان را وطن خود می‌دانست. مبارزه دوباره تکرار شد و هر دو گاو همزمان به میدان وارد شدند الخ ...

 حتی ماکیان و چرنده و پرنده و ... از لانه و آشیانه خود دفاع می‌کند.(1) در بحبوحه ایّامی که برخی از به اصطلاح روشنفکران مدعی مبارزه و داعیه‌دار انقلاب که سرشان زیر بغل ابرقدرت شرق [شوروی سابق] بود و در زمان اشغال میهن [در سالهای جنگ دوم جهانی]، شعار اعطای امتیاز نفت شمال به ابرقدرت شرق را می‌دادند، آموزه‌های غیرملی و تلقین اعتقادات و باورهای وارداتی بی‌اصالت، از آنان انسان‌هایی ساخته بود که حتی در عصر و زمانی که وطن در اشغال بیگانه بود، خواست او را تبلیغ می‌کردند و شعار به نفع او می‌دادند. اما مردم ایران و وطن‌دوستان واقعی شعارشان طرد بیگانگان و مبارزه منفی بود و آنگاه که باز سرسپردگان به بیگانه در راستای اهداف شوم به مقام تجزیه آذربایجان عزیز از مام میهن برآمدند، شهریار خطاب به آذربایجان چنین سرود:

تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آئین نژاد آریان

اختلاف لهجه ملیّت نزاید بهر کس

ملّتی با یک زبان، کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه‌ای

صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان

مادر ایران ندارد چون تو فرزندی دلیر

روز سختی چشم امید از تو دارد همچنان

بی‌کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو

جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان

بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم، کنفرانسی در تهران تشکیل شد که در آن کنفرانس روزولت [رییس جمهور وقت آمریکا] و چرچیل [نخست وزیر وقت انگلیس] و استالین [رهبر شوروی] شرکت نمودند و لطف کردند!؟!‌ ایران را پل پیروزی لقب!!؟ دادند. حس وطن‌دوستی شهریار را واداشته دردناکانه انزجار خود را در ابیات زیر که طنزی است بسیار لطیف و ظریف و قوی بسراید:

دوره جنگ به پایان شد و دنیا می‌گفت

که دراین معرکه ایران پل پیروزی بود!؟

جنگ پیروز شد و هر یکی از بختوران(2)

خورد از سفره عجب آنچه بدو روزی بود

لیک ایران به همان سان پل پیروزی ماند

پشت دولاّ که دگر مایه دلسوزی بود

از غنایم که میان شرکا شد تقسیم

می‌توان گفت که ما قسمت‌مان قوزی بود

در سال 1324پس از آنکه فرقه دموکرات آذربایجان در اقصی نقاط این سرزمین مقدس [آذربایجان] مستقر گردید، از شادروان استاد ابوالحسن اقبال آذر هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی و آواز خواسته شد با اجرای قطعاتی از آواز سحرانگیز خود مجلس جشنی را که با حضور سران فرقه دموکرات در عمارت عالی‌قاپو تبریز برپا شده بود گرمی ببخشد.

هنرمند وارسته و وطن‌دوست شهر مقاوم تبریز که فضای حاکم را مشحون از احساسات بیگانه سروری می‌بیند، برخلاف انتظار ترتیب‌دهندگان مراسم در حضور سرکردگان و عوامل اصلی غائله دو بیت زیر از اشعار عارف قزوینی را در حالی که اشک می‌ریخت، به زبان فارسی با صدای ماندگار خود طنین‌انداز کرد(3)

لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست

چه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست

چرا که مجلس شورا نمی‌کند معلوم

که خانه، خانه غیر است یا که خانة‌ ماست؟

این اقدام شجاعانه استاد اقبال آذر در آن فضای خفقان‌آور موجب گردید که جو حاکم بر جشن را دگرگون ساخته و خشم سران فرقه را برانگیزد، به طوری که دستور بگیر و بببند صادر شد، اما «اقبال» به مدد فداکاری عده‌ای از یاران خود که برق سالن را قطع کردند، موفق به نجات جان خود شد.

سال‌های بعد شهریار این واقعه تاریخی را در ابیات زیر جاودان ساخت و نشان داد که او نیز چون اقبال آذر تا چه حد به وطنش ایران عشق می‌ورزد.

یاد آن شب کن که او از بهر ایران عزیز

صیحه زد با نفس کاین جا سر بده، ترکی مخوان

شعر عارف خواند و گفت، ای مجلس شورا بگو

خانه از غیر است یا زین ملت بی‌خانمان؟

و آنگه آتش زد به جان خلق و با شیون گریست

ثبت شد آن گریه در تاریخ آذربایجان

غیرت قفقازیان با خدا هم کار کرد

تا حریف شیردل جانی به در برد از میان

ترکی ما بس عزیز است و زبان مادری

لیک اگر« ایران» نگوید لال بادا این زبان

مرد آن باشدکه حق گوید، چو باطل رخنه کرد

هم بایستد بر سر پیمان حق تاپای جان

 

پی‌نوشت: ــــــــــــــ

1-  در بیان این مضمون، سروده‌ای از علامه دهخدا (شاعر، روزنامه‌نگار و صاحب لغت‌نامة معروف دهخدا) معروف است:

هنوزم ز خردی به خاطر در است

که در لانة ماکیان برده دست

به منقارم آنسان به سختی گزید

که اشکم چو خون از رگ، آن دم جهید

پدر، خنده بر گریه‌ام زد که هان

وطنداری آموز از ماکیان

2 -  منظور سران متفقین (استالین، چرچیل، روزولت)

3 - حکایت این واقعه در منابع متعددی درج شده است و خلاصه‌اش اینکه، مرحوم اقبال آذر در آن روزگار از لحاظ صدا و آواز در ایران بی‌نظیر بود. سران فرقه دمکرات، اقبال آذر را به مجلس جشن خود می‌آورند تا صدا و آواز و شخصیت این هنرمند بزرگ را  به نفع اهداف ضدایرانی خود مصادره کنند. از او می‌خواهند و حتی تهدیدش می‌کنند که به زبان ترکی آواز بخواند ... مرحوم اقبال آذر در مصاحبه‌ای که بارها از تلویزیون ایران پخش شده می‌گوید: «‌ به من گفتند باید ترکی بخوانی، چرا که ترک هستی، من پاسخ دادم؛ من ایرانی هستم. آنها گفتند. ترک هستی. باز من پاسخ دادم که ایرانی هستم.» و سپس شعر عارف قزوینی را می‌خواند که در حقیقت زبان حال اقبال آذر و مردم آذربایجان در آن روزهای خون و خطر است. با این شعر، اقبال آذر فرقه‌چی‌ها را «‌غیر» و بیگانه می‌داند که «‌خانه» (وطن) را اشغال کرده‌اند ... رحمت و رضوان خداوند بر آن هنرمند بزرگ که در پای امتحان و در دفاع از میهن از جان نهراسید.

  

+ نادر موثقی ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧
    پيام هاي ديگران ()   

سیاست دولت باکو درباره قره باغ چیست ؟

نگاهی به سیاست دولت باکو

درباره قره باغ : واگذاری به ارمنستان یا به رسمیت شنتختن استقلال ؟  

 

·       عارف محمدزاده

 

در حالی که ۱۹ سال از امضای توافقنامه دوستی و آتش بس توسط حیدر علی اف با دولت ارمنستان میگذرد و طی این ۱۹ سال ، روسای جمهور باکو و ایروان برای گسترش روابط و تحکیم  صلح و دوستی بیش از 30 بار با هم ملاقات و مذاکره دوستانه انجام داده اند ، دولت باکو برای پنهان نگه  داشتن موضوع واگذاری قره باغ و 7 منطقه دیگر به ارمنستان از مردم مسلمان ایران شمالی ( جمهور آذربایجان ) همچنان توسط رسانه های خود وانمود می کند که با ارمنستان رابطه گسترده ای ندارد و علیه ارمنستان تبلیغ میکند.

هنوز دو سه ماهی از آخرین دیدار سرژسرکیسیان و الهام علی اف نگذشته است . این دیدارها دوستانه هر از گاهی به بهانه حل و فصل مناقشه منجمد قره باغ بین سرکیسیان و علی اف برگزار می شود ، و درباره این ملاقاتهای برادرانه و دوستانه در مطبوعات  و تلویزیونهای  باکو  حتی یک خبر منفی نیز منتشر نمی شود ، چرا که اغلب مطبوعات و کانالهای تلویزیونی باکو وابسته به دولت و دستگاه امنیتی بوده و اجازه ندارند علیه وارث حیدر علی اف ( الهام علی اف ) حتی یک خبر منفی پخش کنند ، اگر روزنامه نگاری نیز جرات چنین کاری  داشته باشد ، سرانجامی جز قتل ندارد. خبرنگاران و فعالان رسانه ای باکو سرنوشت ائلمار حسین اف را فراموش نکرده اند ؛ سردبیر نشریه « مانیتور » که هر از گاهی اخبار فساد گسترده  دربار  و دولت الهام علی اف را منتشر میکرد . او در مقابل منزل خود در باکو ، با گلوله ای که به دهانش شلیک شد به قتل رسید و هرگز قاتل او نیز پیدا نشد. پیام این ترور خشن این بود که هر خبرنگار و روزنامه نگاری علیه دربار و دولت الهام علی اف دهان باز کند ، دهانش با گلوله بسته خواهد شد.

در چنین ترور و اختناق است که  درباره ملاقاتهای مکرر و مفصل بین الهام علی اف و سرژ سرکیسیان ، هیج یک از کانالهای تلویزیونی و نشریات باکو امکان انتقاد ندارند.منابع مستقل به شرط پنهان ماندن نامشان ، مطالب فراوانی درباره روابط سیاسی و تجاری مقامات ایروان و باکو  را فاش میکنند : صدور موادنفتی بخصوص بنزین به ارمنستان ، شرکتهای مشترک مقامات ارمنی و آذری که به صورت گسترده ای در مسکو فعال هستند و مواد مورد نظر را به از ایروان به باکو و بالعکس حمل میکنند ، این شرکتها تحت پوشش اسامی روسی فعالیت دارند... سفرهای مخفی مقامات باکو به ایروان یا قره باغ که گاهی نیز توسط نشریات روسی  خبر آنها منتشر میشود.

از مهمترین پروژه های مشترک مقامات ایروان و باکو ، حمایت از برخی سازمانهای تروریستی مانند پ ک ک است که خشم مقامات ترکیه را نیز برانگیخته است ، به گونه ای که بارها مقامات ترکیه در باره این ماجرا به باکو هشدار داده اند.

خاندان علی اف ( حیدر علی اف مامور با سابقه سازمان جاسوسی ک گ ب ) پس از فروپاشی شوروی   و جدا شدن منطقه ایران شمالی ( جمهور آذربایجان ) از روسیه ، در سال 1993 با ساقط کردن دولت جبهه خلق و ابوالفضل ایلچی بیگ  به قدرت رسید . حیدر علی اف برای جلب حمایت مردم اعلام کرد که در یک سال مناقشه قره باغ را به سرانجام خواهد رساند ،اما طی یک سال مناطق دیگری نیز به ارمنستان واگذار شد و به قول برخی افسران و سیاسیون بلند پایه باکو ، به ارمنی ها فروخته شد ! اینک با گذشت قریب بیست سال از حاکمیت استبدادی حیدر علی ف و فرزند او الهام علی اف نه تنها یک سانتیمیتر از اراضی واگذار شده به ارمنستان آزاد نشده است  بلکه روز به روز با حمایت دولتهای غربی که ارتباط گسترده ای با دولت باکو دارند ، روند استقلال کشوری به نام جمهوری قره باغ تسریع میشود.

فرانسه ، امریکا و انگلستان از مهم ترین حامیان استقلال  جمهوری قره باغ هستند. دولت قره باغ که هنوز به صورت رسمی شناسایی  نشده است ، از 12 سال پیش دفاتر نمایندگی خود را در امریکا ( واشنگتن ) و فرانسه و انگلستان افتتاح کرده است. دفاتر نمایندگی رسمی دولت قره باغ در این کشورها در زمینه های محتلف از جمله : صدور ویزای قره باغ ، جذب گردشگر ، جذب سرمایه های شرکتهای غربی ، فعالیت سیاسی برای طی مراحل استقلال دولت قره باغ در مجامع بین المللی تلاش میکند.فعالیتهای نمایندگی دولت قره باغ در کشورهای غربی متحد باکو ، به صورت مخفیانه انجام نمیگیرد. این فعالیتها توسط رسانه ها به صورت دایمی اعلام میشود اما دولت باکو از انجام اعتراضی کوچک نسبت به دولتهای فرانسه و انگلستان و امریکا سرباز  میزند!

بررسی و تحلیل سیاستهای دولت باکو درباره مناقشه قره باغ و رابطه با ارمنستان حاکی از آن است که دولت باکو سیاست دو لایه و دوگانه ای در این باره اتخاذ کرده است. مردم مسلمان جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) خواستار بازگرداندن قره باغ هستند . رژیم باکو نیز در تبلیغات رسانه ای خود این خط را دنبال میکند و از بازگرداندن قره باغ سخن میگوید . اما سیاست عملی دولت باکو این است که با واگذاری قره باغ به ارمنستان یا کمک به روند استقلال این منطقه  که خواست دولتهای متحد باکو مانند فرانسه و انگلستان و امریکاست ، مناقشه قره باغ را به پایان برساند.عدم اعتراض باکو – چه در تبلیغات و امور سیاسی و چه در روابط دو جانبه – به کشورهای حامی قره باغ ، عدم اعتراض به گشایش دفاتر رسمی نمایندگی دولت قره باغ در واشنگتن و لندن و پاریس و فعالیتهای شرکتهای غربی در قره باغ از سویی و از سوی دیگر گسترش روز افزون روابط دولت باکو با واشنگتن و لندن و پاریس به خوبی نشان میدهد که دولت باکو از طی شدن مراحل روند استقلال  یا واگذاری رسمی قره باغ به ارمنستان خشنود است. اما برای افکار عمومی و محافل سیاسی باکو این سوال مطرح است که چرا رسانه های دولتی و شبه دولتی باکو  فقط و فقط علیه روابط همسایگی ایران و ارمنستان تبلیغ می کنند ؟ارمنستان همسایه ایران است و طبیعی است که روابط مناسبی بین دو کشور برقرار باشد ، همچنانکه علیرغم وجود مشکلا ت تاریخی بین ارامنه و ترکها ، بخصوص پیرامون مسایل مربوط به کشتار ارامنه باز هم روابط تجاری گسترده ای بین ترکیه و ارمنستان برقرار است . خط هوایی مستقیم بین استانبول و ایروان برقرار است. صادرات گسترده ترکیه به ارمنستان شامل مواد غذایی ، تجهیزات آلات ساختمانی و خانگی  و ...به طور مستمر صورت میگیرد و طبیعی است که بین ایران و ارمنستان نیز روابط همسایگی برقرار باشد. اخیرا محمود احمدی نژاد سفر یک روزه ای به ارمنستان انجام داد اما مطبوعات و شبکه های تلویزیون دولتی و وابسته به ارگانهای دولتی مانند روزنامه یئنی آذربایجان ( ارگان حزب مستبد حاکم ) ، کانالهای آ . تی . وی – اسپیس  - آز . تی . وی – و... تبلیغات منفی گسترده ای علیه ایران به نمایش گذاشتند.تردیدی وجود ندارد که این تبلیغات سیاه به دستور مقامات باکو صورت میگیرد و هدف آنها از اینگونه تبلیغات سیاه ، ایجاد شکاف بین مردم شیعه ایران شمالی ( جمهور آذربایجان )  و میهن مادری و اصلی آنها ایران است. هدف مقامات باکو این است که  با فریب افکار عمومی ایران شمالی ، مردم مظلوم و تحت ستم این خطه را نسبت به ایران بدبین کند . اما سخن اینجاست که رژیم باکو تصور می کند ، مردم ایران شمالی مردمی خام و ناآگاه هستند و با گذشت حدود بیست  سال هنوز ترفندهای رژیم صهیونیستی باکو را نشناخته اند! رژیم باکو از ایران به خاطر داشتن رابطه با  دولت ارمنستان که قره باغ را اشغال کرده انتقاد میکند اما این رژیم فراموش کرده که خود نیز رژیمی متجاوز و اشغالگر است . هنوز هم صدها تن از سربازان ارتش باکو تحت امر نیروهای امریکا در افغانستان به کشتار مردم مظلومسی که از وطن خود دفاع میکنند مشغول هستند . آیا مردم ایران شمالی این را نمی دانند؟ آیا مردم ایران شمالی نمی دانند که صدها تن از سربازان جمهوری آذربایجان جهت کمک به اشغالگران امریکایی – انگلیسی به عراق اعزام شدند و عده ای از این سربازان نیز به هلاکت رسیدند ؟ چه کسی و کدام دیکتاتور وطنفروش به جای اعزام سربازان برای آزادی قره باغ ، آنها را به عراق و افغانستان اعزام کرد ؟ آیا کسی جز حیدر علی اف و کسی جز الهام علی اف این جنایت و تجاوز را مرتکب گردید ؟ به دستور کدام دیکتاتور سربازان ارتش باکو هنوز هم در افغانستان هستند ؟ شگفت است در زمانی که شوروی افغانستان را اشغال کرده بود صدها سرباز آذری از ایران شمالی به افغانستان اعزام شده و مجبو ر به مبارزه با مسلمانان شدند . در ان زمان نیز حیدر علی اف دبیر حزب کمونیست باکو و بعدها معاون نخست وزیر شوروی بود . اکنون که شوروی فروپاشیده و  امریکا افغانستان را اشغال کرده است باز هم سربازان مظلوم آذری به دستور فرزند حیدر علی اف به افغانستان اعزام شده اند تا در عملیات اشغالگری علیه مسلمانان و کشتار آنها فعالیت کنند ...

آیا رژِیم فاسد باکو تصور میکند که مردم ایران شمالی نمی دانند در جریان حمله امریکا به افغانستان و عراق و کشتار صدها هزار مسلمان بیگناه ، زمین و آسمان جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) در اختیار نیروهای نظامی و هواپیماهای دولت امریکا قرار گرفت ؟

آیا مردم ایران شمالی نمی دانند که رژیم الهام علی اف ، باکو را به پایگاه رژیم صهیونیستی در قفقاز تبدیل کرده است ؟ آیا مردم نمیدانند که نیمی از نفت مورد نیاز رژیم صهیونیستی توسط دولت باکو تامین میشود ؟ آیا مردم نمیدانند که مقامات رژِیم باکو آنگونه برده وار از رژیم صهیونیستی تبعیت دارند که  در رسانه ها و مطبوعات خود مبارزان لبنانی و فلسطینی را که با اسراییل اشغالگر میجنگند  به عنوان تروریست معرفی میکنند ؟

تا زمانی که رژیم فاسد و وابسته به امریکا و صهیونیسم حاکمیت باکو را در دست داشته باشد ، طبیعی است که تبلیغات گسترده علیه ایران و اسلام و تشیع در جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ادامه خواهد داشت. غیر طبیعی این است که کسانی انتظار داشته باشند ، تبلیغات علیه ایران و اسلام و تشیع توسط رژیم باکو قطع شود. حکومت فاسد و وابسته ای که حجاب اسلامی را ممنوع و نماز خواندن توسط کارمندان دولت و نظامیان ، آموزش قرآن در مدارس و مساجد را قدغن کرده و مساجد زیادی را تخریب کرده است ، مگر ممکن است از تبلیغات علیه ایران دست بردارد ؟

حکومت فاسد و وابسته ای که کانالهای تلویزیونی ا ش در روز عاشورا ، فیلمهای مستهجن و رقص فواحش و ... را پخش میکند اگر علیه تشیع و ایران تبلیغات نکند عجیب است. الهام علی اف در ایام محرم ، یک کارخانه ساخت مشروبات الکلی را افتتاح کرد ... آیا مردم تحت ستم  جمهورآذربایجان ( ایران شمالی  ) فریب تبلیغات ضد اسلامی و ضد ایرانی این مزدوران وابسته به صهیونیسم را میخورند ؟..

از سوی دیگر تحلیل گران بر این باورند که افزایش تبلیغات ضد ایرانی  توسط  رژیم باکو بدین علت است که نظر سنجی ها حاکی از گسترش گرایش مردم ایران شمالی به ایران است . نفوذ معنوی ایران بخصوص به علت  پایداری شدید ایرانی ها در ماجرای هسته ای و اقداماتی نظیر تصرف هواپیمای جاسوسی فوق مدرن امریکا در میان مسلمانان قفقاز بویژه شیعیان آذری افزایش یافته است. مسلمانان ایران شمالی روز به روز به این باور نزدیک می شوند که برای احیای عزت و حفظ کرامت خود بایستی حکومتی مانند حکومت ایران داشته باشند و این بزرگترین عامل نگرانی برای رژیم باکو و امریکا و اسراییل و انگلیس است که منابع عظیم جمهوری آذربایجان را با همدستی گروه حاکم به غارت می برند. از این روست که تبلیغات مستمر علیه ایران در باکو ادامه دارد  و با افزایش گرایش مردم ایران شمالی به وطن اصلی شان ( ایران )  - که با عهدنامه های تحمیلی گلستان و ترکمانچای از آن جدا شده اند – تبلیغات رسانه های دولتی و شبه دولتی باکو نیز علیه ایران افزایش می یابد.

اما  یکی از سوالهای  اساسی مردم جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) از حاکمیت دیکتاتوری و ضد اسلامی باکو این است که چرا طی نزدیک بیست سال ، و علیرغم وعده های مکرر دیکتاتور معدوم ( حیدر علی اف ) و وعده های دیکتاتور زنده مبنی بر آزادی قریب الوقوع قره باغ و یا آغاز جنگ با ارمنستان ، هنوز نه یک سانتیمتر از قره باغ بازگردانده شده و نه جنگی با ارمنستان آغاز شده است ؟

+ نادر موثقی ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

جوانان باکو : هنگام پیوستن به ایران

فرارسیده است.

نامه ای با امضای گروهی از جوانان جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) به دفتر رزونامه های باکو ارسال شده است. نویسندگان آن ضمن ابراز نگرانی شدید در رابطه با تبلیغات مشترک رژیم صهیونیستی و دولت الهام علی اف علیه شیعیان و مرجعیت شیعه ، جوانان ایران شمالی را به سازماندهی و مقاومت علیه بیگانه گرایان و دشمنان اسلام و وابستگان صهیونیسم که همواره موضع خصمانه علیه اسلام و ایران داشته اند و نیز مجازات توهین کنندگان به دین اسلام و مقدسات فرا خوانده اند.

در این نامه همچنین گفته می شود: «رژیم صهیونیستی  همواره موضع خصمانه علیه مسلمانان و بخصوص ایران داشته و استعمارگران همیشه از دولتهایی مانند دولت الهام علی اف  در راستای تامین منافع صهیونیسم بین الملل استفاده کرده اند. اقوام ساکن در ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) مانند آذری ها ، لزگ ها ، تالشها ، کردها ، آوارها ، ، تاتها و ... بایستی درس اتحاد را از ملت ایران  بگیرند و همانگونه که ملت ایران با سرنگونی حکومت دیکتاتوری شاهنشاهی ، حکومت مستقل ایجاد کرده و در مقابل صهیوینسم بین الملل و امریکا ایستاده اند  ، ما نیز بایستی حکومت وابسته الهام علی اف را به سقوط بکشانیم و حکومتی مستقل و مردمی ایجاد کنیم."

نویسندگان این نامه با تاسف از شکل گیری عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای و جدا شدن جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) از ایران ، آورده اند که  : " همانگونه که رهبر بزرگ انقلاب اسلامی در بیانات بلندشان در سالروز رحلت امام خمینی اشاره کردند ، 17 ولایت قفقاز ( از جمله باکو ، گنجه ، شروان ، نخجوان و...) از خاک ایران جدا شده اند.

مسلمانان قفقاز از لحظه جدایی از ایران تاکنون دچار مصیبتها و رنجهای طاقت فرشا شده اند . در در جریان جنگ دوم جهانی صد ها هزار تن از مسلمانان ایرانی قفقاز ، توسط دولت روسیه به جبهه های جنگ با آلمان اعزام و کشته شدند  ، که متاسفانه هنوز هم دولت وابسته الهام علی اف از جنگ روسیه با آلمان به عنوان " جنگ کبیر میهنی " یاد می کند ، گویا که روسیه وطن مسلمان ایرانی قفقاز و آذربایجانی ها بوده است ! طی سالهای معروف به سالهای خونین 1937 هزاران تن از روشنفکران و علمای دینی و شاعران و نویسندگان به دلیل اعتقادات دینی و ایران گرایی توسط کمونیستها و جلادانی مانند میر جعفر باقر اف و حید رعلی اف که از دستیاران نزدیک استالین بودند قتل عام شدند ...بعد از فروپاشی شوروی هم دچار مصیبتها و رنجهای بزرگی شده ایم که حکومت دیکتاتوری علی اف ها ، تخریب مساجد و ممنوعیت فعالیتهای دینی ، تامین نفت اسراییل و همکاری با صهیونیسم و امریکا در اشغال عراق و افغانستان  و کشته شدن دهها سرباز آذری در عراق و افغانستان از جمله این مصیبتهاست. "

در ادامه این نامه آمده است : " اشاره رهبر بزرگ انقلاب اسلامی در بیاناتشان در سالگرد رحلت امام خمینی به جدایی قفقاز از ایران ، این شعله امید را که روز الحاق ایران شمالی ( جمهوری آذربایجان ) به میهن اصلی مان ایران نزدیکتر شده ، فروزانتر کرده است و امیدواریم با همت ملت ایران  بخصوص آذربایجانی  های غیور هر چه زودتر ، شیعیان قفقاز به ایران خود بپیوندند."

 

بیانیه شاعران و نویسندگان تبریز خطاب به الهام علی اف : 

آیا راهی که در پیش گرفته اید به پرتگاه تاریخ منتهی نمی شود ؟

در پی شهادت واقف عبدالله یف ، معاون حزب اسلامی جمهوری آذربایجان ( ایران شمالی ) ، شاعران و نویسندگان تبریز با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن اعمال غیر انسانی وزارت امنیت  باکو در شکنجه و شهادت این فعال اسلامگرا که در اعتراض به فرمان ممنوعیت حجاب توسط الهام علی اف دستگیر وز ندانی شده بود ، خواستار توجه الهام علی اف رییس دولت باکو به رعایت حداقل حقوق انسانی مسلمانان ایران شمالی شدند.

در بیانیه شاعران و نویسندگان تبریز خطاب به الهام علی اف آمده است : روند شهادت و حبس اسلامگرایان از دوره حاکمیت استالین آغاز و از دوره حاکمیت حیدرعلی اف تا دوره حاکمیت شما ( الهام علی اف ) ادامه یافته است. از دوره حاکمیت حیدرعلی اف تاکنون ، چهره های متعددی از جریان اسلامگرا توسط ماموران امنیت دولت به شهادت رسیده اند که کربلایی آقا ( شهادت در سال 1995 ) ، علی  حسن اقایف ( شهادت در سال 2003 ) ، تورج زینال اف ( شهادت در نخجوان در سال 2011 ) ، واقف عبدالله یف ( شهادت در سال 2012 ) از جمله این شهدای افتخار آفرین هستند . همچنین طی این سالها بزرگان دانشمندی مانند نوروز علی محمداف ( رهبر فرهنگی قوم تالش ) ، کامران محمداف ( فرزند نوروز علی ) ، ائلمار حسین اف ( سردبیر نشریه مانیتور ) و ...افراد متعددی توسط دستگاه امنیتی به روشهای استالینی جان باخته و یا ترور شده اند. شهادت واقف عبدالله یف که از چهره های سیاسی – فرهنگی مسلمانان قفقاز به شمار می رفت و سالها در راستای سعادت و بهروزی مسلمانان و گسترش اندیشه های ناب اسلامی کوشش کرده بود ، قلب ملت ایران بخصوص مسلمانان آذری را جریحه دار کرده است ، سوال ما از شما این است که روند کشتار فعالان اسلامی تا کجا ادامه خواهد یافت ؟

در بیانیه شاعران و نویسندگان خطاب به الهام علی اف نوشته شده است : آقای الهام علی اف !  هم اکنون که این  بیانیه نوشته می شود ، دهها تن از فرزندان قهرمان اسلام به دلیل مخالفت با فرمان ضد اسلامی شما  دایر بر ممنوعیت حجاب و اذان و عزاداری برای سیدالشهدا ( علیه اسلام ) در سیاهچالهای بجا مانده از سیستم شوروی زندانی شده و در شرایط وحشتناکی تحت شکنجه و مرگ تدریجی هستند ، ما از شما می خواهیم ، پیش از آنکه سرنوشتی مانند سرنوشت حسنی مبارک و بن علی و علی عبدالله صالح به سراغ شما بیاید ، بیدار شوید و گردن خود را از زنجیر رقیت واطاعت صهیونیسم و امریکا برهانید .

آقای الهام علی اف ! ما خواستار آزادی اسلامگرایانی هستیم که به جرم دفاع از احکام الهی ، احکام پیغمبر اسلام  و مخالفت با فرمانهای شیطانی و استبدادی شما دستگیر و زندانی شده اند . ما خواهان آزادی دکتر محسن صمداف و دیگر اسلامگرایان از زندانهای امنیتی شما هستیم و امیدواریم پیش از آنکه دیر شود ، در سیاستهای خود تجدید نظر کنید !

آقای الهام علی اف ! دستگاه تبلیغاتی شما به سفارش صهیونیسم و امریکا ، تبلیغات گسترده ای علیه اسلام و ایران اسلامی به راه انداخته است ، شما تلاش میکنید تا جمهوری آذر بایجان ( ایران شمالی ) را که پاره ای از پیکر ایران بوده و به زور و ستم و جنگ از پیکر ایران جدا شده ، منطقه ای بیگانه برای ایران و حتی پایگاهی برای دشمنان اسلام و ایران معرفی کنید ، اما این منطقه به شهادت تاریخ  ، و به شهادت مذهب و دین ، و به شهادت اشعار نظامی و خاقانی و بزرگان دیگر ، و به شهادت همبستگی قلبی و عاطفی بین ملت ایران و شیعیان قفقاز ، همچنان پاره تن ایران است و ما همواره ایران شمالی ( جمهوری اذربایجان ) و جمهوری اسلامی ایران را منطقه ای واحد  و متحد می دانیم وبر این باوریم که این اتحاد ، اتحادی ابدی است .

در بیانیه شاعران و نویسندگان تبریز با اشاره به اینکه در دوره نظام کمونیستی شوروی ، باکو به مرکز فعالیتهای تجزیه طلبانه و ضد ایرانی و کمونیستی تبدیل شده بود ، و حزب کمونیست باکو با سرکردگی افرادی مانند میرجعفر باقر اف جنایات گسترده ای در حق ملت ایران بخصوص آذربایجانی ها مرتکب شدند ، آمده است : پس از اشغال مناطق گسترده ای از خاک ایران در سال 1320 توسط ارتش شوروی ، هزاران تن از اعضای حزب کمونیست باکو به دستور استالین و با هماهنگی میرجعفر باقراف به آذربایجان ایران سرازیر شده و اقدامات تروریستی و تجزیه طلبانه گسترده ای رقم زدند ، صدها تن را در تبریز ، اردبیل ، سراب ، ارومیه ، مرند ، مشکین شهر و...به طرز فجیعی به قتل رساندند ، تا سیاستهای شوروی را در ایران بخصوص خطه آذربایجان پیاده کنند ، اما در نهایت شکست خوردند و آرزوی های خام خود را به گور بردند . می بینیم که اکنون نیز همان سیاستهای دولت استالین ، به شیوه ای دیگر توسط حزب جایگزین حزب کمونیست باکو یعنی حزب " یئنی آذربایجان " اجرا می شود ، اما این بار دستور و توصیه ها نه از مسکو ، که از واشنگتن و تل آویو به باکو می رسد . نیک میدانید که تروریستهای رژیم صهیونیستی که تعدادی از دانشمندان هسته ای ایران را به شهادت رسانده اند ، بعد از دستگیری به همکاری باکو با رژیم صهیونیستی در اجرای پروژه های ترور و آدمکشی اعتراف کرده اند ، از جمله دانشمندان هسته ای ، شهید شهریاری از فرزندان قهرمان آذربایجان است که با همکاری  دستگاه امنیتی شما ترور شده است. همچنین تعدادی از فرزندان اردبیل در مرز به بهانه های واهی مانند عبور غیرمجار از مرز ، طی سالهای گذشته توسط ماموران شما کشته شده اند ، از سوی دیگر نیز چنانکه در دوره شوروی و پس از اشغال افغانستان ، جوانان مظلوم آذری قفقاز برای تامین اهداف اشغالگرانه مسکو به افغانستان اعزام و کشته می شدند ، اکنون نیز جوانان ارتش باکو برای تامین اهداف اشغالگرانه امریکا و صهیونیسم جهانی به افغانستان اعزام و کشته می شوند. آقای الهام علی اف ! تامل کنید ، به کجا می روید ؟! آیا راهی که در پیش گرفته اید به پرتگاه تاریخ منتهی نمی شود ؟

 

+ نادر موثقی ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

 

 

ایران شمالی ، حرکتی در راستای همگرایی

·        اکبر جعفری

مدیر مسوول هفته نامه چشمه اردبیل  و مدرس تاریخ

نزدیک به دویست سال پیش، قسمتی از شمال کشور ما به زور تفنگ و سرنیزه و به واسطة تحمیل دو قرارداد ننگین گلستان و ترکمانچای بر دولت وقت ایران، به اشغال روسیه درآمد، این محدودة اشغال شده از خاک ایران، «ایران شمالی» است. در جای جای این سرزمین نشانه‏های پیدا و پنهانی از ایران و هویت ایرانی ثبت و ضبط است، از تفلیس تا بادکوبه و از ایروان تا نخجوان. اما اغلب در رسانه‏ها و مطبوعات و درمیان فرهیختگان، سرزمینی که ایران شمالی نامیده می‏شود، مناطق مسلمان نشین قفقاز  جنوبی و یا منطقه‏ای است که در قدیم « اران » یا « ولایت‏های شیروان و مغان » خوانده می‏شد. زیرا این منطقه که بعد از سال 1918 (1297 شمسی ) و توسط یک حکومت موقت پان ترکیستی «جمهوری آذربایجان» خوانده شد، وجوه اشتراکش از جهات مختلف با ایران بسیار بیشتر از مناطق ارمنی نشین یا گرجی نشین در قفقاز جنوبی است. پیشینة تاریخی و دین و مذهب مردم ایران شمالی با ملت ایران یکی است. ایران شمالی، یکی از کانونهای دیرین شعر و ادب فارسی، و خاستگاه شاعران و نویسندگان بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی و عباسقلی قدسی و ... است. در جای جای شهرهایی مانند باکو، گنجه ، نخجوان ، نمادها و نشانه‏های شیعی و ایرانی به چشم می‏خورد. از مسجد جامع در باکو تا مسجد شاه عباس در گنجه، نشانه‏های روشن هویت شیعی و ایرانی آشکار است. اگر چه طی دویست سال گذشته، در مناطق آذری نشین قفقاز جنوبی، مبارزة بی‏امانی با زبان فارسی توسط روسیه انجام شده تا پیوندهای معنوی مسلمانان آذری با ایران گسسته شود، با این حال، زبان آذری که اکنون زبان رسمی در ایران شمالی است، به عاملی برای پیوند میان مسلمانان آذری قفقاز جنوبی با ایران تبدیل شده است، چرا که میلیونها ایرانی نیز آذری هستند و بیش از دیگر ایرانیان، برای تلاش در مسیر وحدت آذری‏های جدا شده با ایران اشتیاق دارند. به طور کلی می‏توان گفت که به جز مرز جغرافیایی ، هیچ عامل جداکنندة‌ دیگری ( مانند دین، مذهب ، فرهنگ، آداب و رسوم، تاریخ ، زبان ) میان مسلمانان آذری ساکن در منطقة شمال ارس (ایران شمالی) با ایران وجود ندارد. با تکیه بر همین عوامل و علل وحدت بخش است که می‏توان مناطق آذری نشین شمال ارس یا جمهوری آذربایجان کنونی را « ایران شمالی » نامید.

در جهان امروز  ملت‏ها و دولتها به سوی همگرایی یا واگرایی  کشیده می‏شوند. ملتهایی که دارای تمدن غنی و مشترک هستند، به سمت همگرایی حرکت می‏کنند، اتحادیه اروپا نمونه‎ای  موفق از سیاست همگرایی است ، طی سالهای گذشته تعدادی از کشورهای اسلامی نیز برای در مسیر همگرایی به ایجاد نهادهایی مانند «اکو» دست زده‏اند. « آ، سه ، آن » نیز اسم اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیاست. تشکیل « آ، سه ، آن » حرکتی دیگر در راستای همگرایی میان کشورهاست. نجم الدین اربکان، اسلامگرای معروف ترکیه پس از به قدرت رسیدن، طرحهای مختلفی در این زمینه ارایه کرد که از جملة اینها پول واحد کشورهای اسلامی است... عبارت « ایران شمالی » و انتشار مجلة ایران شمالی نیز اقدامی فرهنگی در راستای  همگرایی دوبارة ملت واحدی است که قرنها در یک سرزمین و در پهنة‌ یک فرهنگ و یک تمدن به نام فرهنگ و تمدن اسلامی ـ ایرانی و در یک جغرافیای مشترک مذهبی (تشیع) زیسته‏اند، اما قریب دویست سال پیش، با تجاوز روسیه به خاک ایران و پس از سالها جنگ و تحمیل عهدنامه‏هایی شوم، گروهی از این ملت واحد را از میهن و ملت مادر جدا کرده‏اند. هر چند که آنها امروز دارای نظام سیاسی متفاوتی با نظام سیاسی ایران می‏باشند اما نظام تاریخی، دینی و مذهبی، فرهنگی و به طور کلی نظام هویّتی یکسانی با ملت ایران دارند. عبارت « ایران شمالی » به معنای نفی یک کشور کوچک که در اراضی قفقازی ایران و در همسایگی ما سر بر آورده نمی‏باشد،  « ایران شمالی » پیوند دهندة‌ قلب‏ها و پلی میان مسلمانان و شیعیان قفقاز جنوبی با ملت ایران است، اگر چه دولتهای ایران طی دویست سال گذشته، اقدام مؤثری برای الحاق ایران شمالی به ایران انجام نداده‏اند ،  اما هرگاه سایة حکومت‏های آهنین و استبدادی از سر مردم مسلمان ایران شمالی کنار رفته ، آنها برای پیوستن به ایران جانفشانی کرده‏اند. در سال 1918 (1297 شمسی ) هنگامی که حکومت تزاریسم پایان یافت، و حکومتی موقت با حمایت انگلیس و ترکیه در ایران شمالی  تشکیل شد، وقتی هیأتی از سوی دولت ایران برای پی‏ریزی روابط روانة ‌باکو شد ، بسیاری از دولتمردان باکو و چهره‏های متنفذ ایران شمالی، پیشنهاد کردند که ایران شمالی به صورت کنفدراسیون در ترکیب ایران قرار گیرد. در طی جنگ جهانی اول ، سران نخجوان با امضای توماری از دولت ایران تقاضا کردند که نخجوان به ایران ملحق شود. هنگامی که در سال 1991 شوروی فرو  پاشید، و حتی پیش از فروپاشی شوروی، حرکت گسترده‏ای از سوی اهالی نخجوان برای پیوستن به ایران صورت گرفت. در همین زمان، تالش‏های ساکن در جنوب ایران شمالی، برای پیوستن به ایران تلاش کردند، اما متأسفانه پاسخ شایسته‏ای دریافت نکردند و ناچار پرچم استقلال برافراشته و « جمهوری مستقل تالش ـ مغان » را تشکیل دادند... همة‌ اینها حاکی از آن است که « ایران شمالی » پاره‏ای از ایران است ، ایرانی که نظامی گنجوی آن را « قلب زمین » می‏داند :

همه عالم تن است و ایران ، دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

چونکه ایران دل زمین باشد

دل ز تن به بود ، یقین باشد

 

+ نادر موثقی ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

 

از مسکو دستور رسیده بود که نگویید ادبیات ایران...

 

گفتگو با دکتر قابیل جمال‏ اف

 

جمال زاده باکو

 

چندی است که همایش‏های ایرانشناسی و ایران‏شناسان در تهران برگزار می‏شود، اگر چه این همایش‏ها، آنگونه که باید و شاید گسترده و ژرف برگزار نشده است، اما همین که ایران‏شناسان و ایران‏دوستانی از مناطق و کشورهای دیگر در چنین همایش‏ها فراهم می‏آیند و با همدیگر، با ایرانی‏ها و آثار علمی، ادبی و تحقیقی همدیگر آشنا می‏شوند، خود دستاورد چشمگیری است. حضور دانشمندان و نویسندگانی از 17 شهر قفقاز به ویژه منطقة ایران شمالی در همایش‏های ایران‏شناسی و دیگر محافل علمی ایران، بیانگر پیوندهای جاودانه این سرزمین‏ها با میهن مادری است، خاصه اینکه به رغم گذشت سالها و سالها از اشغالگری روسیه و عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای، هنوز دلهای آنان در هوای ایران است و این مصرع «نظامی» را بر زبان می‏رانند که: «همه عالم تن است و ایران دل...»

دکتر قابیل جمال‏اف که خود را «جمال‏زاده» معرفی می‏کند، میهمان همایش ایران‏شناسی بود که گفتگوی زیر با ایشان انجام شده است. ابتدا خود را معرفی می‏کند:

   ■■■  

من در سال 1355 (1976 میلادی) از دانشگاه خاورشناسی باکو فارغ التحصیل شدم و بعد از آن مقرر کردند که در سفارت اتحاد جماهیر شوروی در ایران به عنوان مترجم زبان فارسی مشغول به کار شوم. من باید بگویم که تاریخ ایران، فرهنگ ایران و ادبیات فارسی برای مردم کشور ما اهمیت و ارزش خاصی دارد؛ چرا؟ ببینید، اگر شما تاریخ ادبیات فارسی و تاریخ ایران زمین را ورق بزنید، می‏بینید که شاعران بزرگ و کلاسیک شناخته شده در قفقاز جنوبی و مناطقی مانند باکو، گنجه، شروان و... به زبان فارسی شعر گفته‏اند و شاهکارهایی خلق کرده‏اند و به همین جهت نمی‏توانید ادبیات فارسی را بدون آنها تصور بکنید؛ مثلاً خاقانی شروانی که به فارسی شعر گفته، شاهکارهای فرهنگ جهانی را به وجود آورده است؛ مثلاً در آن دوره جمله‏ای گفته که به تمام ملل مشرق زمین درس می‏آموزد:

هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان

ایوان مداین را آیینه عبرت دان

ما بایست با بصیرت و درک فرهنگ مشرق زمین بتوانیم به تاریخ و ادبیات خودمان نگاه کنیم. ادبیات ایران را نمی‏توان بدون نظامی گنجوی در نظر گرفت که برای اولین بار در ادبیات شرق «خمسه» را سرود و تمام آثارش به زبان فارسی است و همه ملل خمسه را می‏آموختند و در آینده هم خواهند آموخت. چه نظریات اخلاقی، منطقی و فلسفی و زیباشناسی که در خمسه نظامی گفته نشده است. از طرف دیگر خمسه نظامی یک تاریخ است؛ یعنی او می‏گوید که بر سر ملل مشرق زمین چه اتفاقی افتاده است. بعد از او هم «عمادالدین نسیمی» که اگر به آثار ادبی‏اش بنگریم، می‏بینیم که او هم چه فیلسوف بزرگی بود، اشعار ماندگاری به زبانهای فارسی وترکی دارد. او یک جا در اشعار ترکی‏اش می‏گوید:

منده سیغار ایکی جهان، من بو جهانه سیغمازام

جوهر لامکان منم، کون و مکانه سیغمازام

یعنی «در کالبد ما دو جهان می‏گنجد: آخرت و دنیا؛ ولی من خود در این جهان نمی‏گنجم» او تمام خوانندگان آثارش را دعوت می‏کند که «خود» را درک کنند. وقتی فرد خودش را درک کرد، دیگر در این جهان نمی‏گنجد و به حق تعالی می‏رسد. متأسفانه در دوره شوروی این گفته نسیمی را نمی‏پذیرفتند و می‏گفتند؛ او شاعری است که تصوف و عرفان را تبلیغ می‏کند و شاعر عرفانی است آنها عرفان را درک نمی‏کردند و نگاه منفی به آن داشتند. ولی اگر با جهان‏بینی درست نگاه کنیم، می‏بینیم که نسیمی هم مثل فریدالدین عطار به جهان با چشمی دیگر می‏نگریست و می‏خواست که انسان خودش را درک کند، انسان برای امروز و برای این دنیا زندگی نمی‏کند، بلکه برای آخرت زندگی می‏کند و باید خود را درک کند و به حق تعالی برسد. این می‏شود فلسفه انسانی.

بله، شاعران بزرگی مانند نظامی گنجوی و خاقانی شروانی به زبان فارسی شعر گفته‏اند و قله‏های ادبیات و شعر ما و ایران هستند، ترجمة اشعار این بزرگان به زبان آذری در باکو منتشر شده است و متأسفانه مردم ما نمی‏توانند، اشعاری را که آن بزرگان سروده‏اند، بخوانند و ترجمه‏ها را می‏خوانند...

 

اهمیت برگزاری  همایش‏های ایران‏شناسی را چگونه  می‏بینید؟

 

ایران شناسی برای آذربایجان شناسی خیلی مهم است. ما فرهنگ و تاریخ و ادبیات خودمان را در اینجا می‏آموزیم و به دیگران هم می‏گوییم که این تاریخ و فرهنگ غنی را بیاموزند. هر چه دولتهای بزرگ بیایند و بروند و تبلیغات کنند، نمی‏توانند این محبت و پیوستگی و همبستگی را که بین ما و ایران هست، از دستمان بگیرند.

 

نگاه مردم  ایران شمالی  به مردم، تاریخ و فرهنگ ایران چگونه است؟

 

وقتی که شما در مورد تاریخ، ادبیات و فرهنگ ایران صحبت می‏کنید، نباید فراموش کنید که تاریخ و فرهنگ و ادبیات ایران از آنِ مردم جمهوری آذربایجان(ایران شمالی) نیز هست. درست است که در حال حاضر عده زیادی می‏خواهند بر مناسبات ما و ایران سایه بیفکنند و متأسفانه دسیسه‏هایی نیز در کار است که می‏خواهند، روابط ما را هم بزنند؛ ولی مردم ما را نمی‏شود از مردم ایران جدا ساخت و خواسته شیطانی آنها که می‏خواهند میان مردم ایران و ما دشمنی به وجود آورند، به واقعیت نخواهد پیوست. برای اینکه این فرهنگ ماست، این تاریخ ماست و این کشور سابقاً مشترک ماست که بینمان پیوند برقرار می‏کند. حالا ما در قرن 21 زندگی می‏کنیم و کشور ما بعد از 200 سال از روسیه استقلال پیدا کرده و به خواست مردم، این پیوند و همبستگی و مناسبات صمیمانه با ایران پایدار خواهد بود و هیچ دسیسه‏ای موفق نخواهد شد. شما از دوره هخامنشیان بگیرید تا اشکانیان و ساسانیان و همین طور پس از اسلام، تا برسیم به دوره قاجاریه، می‏بینیم که ما تاریخ مشترکی داشته‏ایم. در دوره صفویه هم کشور ما جزیی از ایران بود و ما همه یکی بودیم؛ اما پس از آنکه روسیه قدرت نظامی و سیاسی یافت، ما را از ایران جدا کرد و سرزمین ما را تحت اشغال خود قرار داد. ما حالا خیلی خوشحال هستیم که در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم از روسیه استقلال پیدا کرده‏ایم. و اما نگاه مردم ما به ایران، نگاه خوبی است و هیچ وقت مردم ما را از درد و الم مردم ایران و از شادی و روزهای خوش ایران نمی‏توان جدا کرد؛ آنها با هم در راه ترقی، در راه مشروطه و در راه آزادی مبارزه کردند؛ ولی بعد  از آنکه انقلاب اکتبر در روسیه پیروز شد، روسیه سیاست اشغالی خود را در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی ادامه داد. امروز دیگر برای همه معلوم است، با اینکه ادعا می‏شد این جمهوریها(جمهوری‏های داخل شوروی) مستقل هستند، در حقیقت هیچ از استقلال خبری نبود، برای اینکه تمام سیاستهای خارجی و داخلی 14 جمهوری، غیر از روسیه فدراتیو، در پایتخت روسیه متمرکز شده بود و سیاستهای آنها تحت نظر دولت روسیه و حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی طرح‏ریزی می‏شد.

 

وضعیت ایران شناسی درباکو و دیگر مناطق خطه زندگی شما به چه صورتی است؟

 

ایران‏شناسی در کشور ما مسأله مهمی است. خدا بیامرزد استاد ارجمند من «مبارز علیزاده» را وقتی که درس تاریخ ادبیات فارسی را می‏داد، توضیحاً بگویم که آن موقع نمی‏گفتند «تاریخ ادبیات ایران»؛ از مسکو این طور دستور رسیده بود که باید می‏گفتند؛ تاریخ ادبیات فارس و تاریخ ادبیات تاجیک! و نه «ادبیات ایران»؟! این هم سیاستی بود تا بگویند که بین ادبیات ایران و تاجیکستان و ما ارتباطی نیست!، یک سیاست جداافکنی. بله، استادم می‏گفتند: «فیلسوفان و ادیبان هرچه می‏گویند و هر چه گفته‏اند و هر چه خواهند گفت، مدتها پیش، همه اینها در ادبیات فارسی گفته شده است. و این حرف درستی است و هنوز هم پس از سالها این سخن در گوشم طنین می‏افکند. ما وقتی که دیوان شعرای کلاسیک و شاعران فارسی‏گوی (مانند نظامی، خاقانی، حافظ و...) را بررسی می‏کنیم، می‏بینیم که واقعاً در همه عرصه‏های علمی که امروز مطرح است، صحبت کرده‏اند.

 

چه احساسی به شما دست می‏دهد وقتی این شعر حکیم نظامی را می‏شنوید که:

همه عالم تن است و ایران دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین باشد

دل ز تن به بود، یقین باشد...

 

احساس افتخار به من دست می‏دهد. من افتخار دارم که این عبارت را شاعر بزرگ، حکیم شیخ نظامی گنجوی گفته است؛ این افتخار همه ماست و ایران با فرهنگ و تاریخ و ادبیات و مدنیت (ما به فرهنگ، مدنیت می‏گوییم) با مدنیت خودش باید به جهان ثابت بکند که ایران مرکز تمدن است. ما واقعاً در عصری قرار گرفته‏ایم که به ما حمله‏ها زیاد است و به قول خود اروپاییها «اروپای وحشی» حمله می‏کند. البته من برای ملل اروپایی احترام قایلم و هیچ زمان نمی‏توانم به مردم اروپا حرفی بزنم که از من رنجه شوند؛ ولی به قول خود اروپاییها که می‏گویند، «اروپای وحشی» به ما حمله می‏کنند. آرزوی من این است که ایران در برابر این حمله‏ها ایستادگی بکند. و ما مردم مشرق زمین. چه افغان باشیم، چه تاجیک، چه آذری، و چه ترک و چه فارس و ... باید کوشش بکنیم که از این فرهنگ غنی دیرینه خودمان گلچینی درست بکنیم و به جهانیان ارایه کنیم. وظیفه انسان چیست؟ وظیفه انسان همان‏طور که نظامی در «خسرو شیرین» گفته، این است که: «ما نباید به خوردن و زندگی روزمره و مجلل اکتفا کنیم، بلکه اخلاقمان و انسانیت‏مان را درست کنیم و با آن به جهانیان بگوییم که انسان تنها برای خوردن و پوشیدن نیست، بلکه برای اهداف عالی زندگی می‏کند که خودش را اصلاح بکند.»

 

اگر ممکن است دربارة‌ تاریخ ایران شناسی در باکو توضیح بفرمایید؟

 

تاریخ ایران شناسی در باکو خیلی قدیمی است؛  یعنی از وقتی که دانشگاه در باکو تأسیس یافته، ایران‏شناسی نیز به راه افتاد و دانشکده خاورشناسی تأسیس شد. و در دانشکده خاورشناسی زبانهای فارسی، ترکی و عربی تدریس می‏شد، حالا هم تدریس می‏شود. درست است که در موقع شوروی محدودیتهایی وجود داشت و مثلاً سالیانه تنها چند نفر در دانشکده خاورشناسی قبول می‏کردند، ده نفر در شعبه فارسی، ده نفر در شعبه عربی و پنج، شش نفر در شعبه ترکی قبول می‏کردند؛ ولی حالا تعداد پذیرش دانشجویان خیلی افزایش یافته است و علی رغم اینها در بسیاری از دبیرستانهای شهرهای کوچک زبان فارسی تدریس می‏شود و درخود باکو دو تا دبیرستان شبانه روزی هست که در آن تمام فنون علمی به زبان فارسی تدریس می‏شود و در تعدادی از دانشگاهها نیز زبان فارسی تدریس می‏شود، دانشگاه دینی و الهیات هم داریم که آنجا نیز زبان فارسی تدریس می‏شود و دانشجویان هم خیلی علاقه دارند. علاوه بر این در آکادمی علوم و ایران‏شناسی و انستیتو تاریخ، انستیتو ادبیات، انستیتو زبان‏شناسی، انستیتو شرق شناسی هم به ایران‏شناسی مشغول هستند.

 

راههای رونق زبان فارسی، فرهنگ ایرانی و افزایش توجه مردم به ایران‏شناسی  را در چه چیزهایی می‏بینید؟

 

یکی از راهها این است که بدانیم فقط آموزش زبان فارسی در مراکز علمی ـ آموزشی باکو و شهرهای دیگر کافی نیست، هر چند ما خود مبتکر هستیم و دوست داریم زبان فارسی را یاد بگیریم. ما می‏گوییم می‏بایست علم و فرهنگ و تاریخ و ارزشهای معنوی و ملی ایران زمین را به جهانیان ارایه کنیم و در درجه اول برای آذریهای قفقاز؛ برای اینکه آذریهای قفقاز با ملت ایران زمین تاریخ مشترکی دارند، فرهنگ مشترکی دارند، دین مشترکی دارند، عادات و رسوم مشترک و حتی قیافه مشترکی دارند و آذریهای قفقاز را تا آن موقعی که آغاز به سخن نکرده‏اند، نمی‏شود از ایرانیها تشخیص داد.

به قول مرحوم ملک الشعرای بهار:

خاک باکویه عزیز است و گرامی بر ما

که زیک نسل و تباریم و ز یک اصل و گهر

بله ، شما ببینید حتی در زمان اتحاد شوروی، دبیر کل حزب کمونیست نتوانست جشن نوروز را در میان مردم ما ممنوع بکند. مردم همیشه نوروز را جشن می‏گرفتند. سفره هفت سین داریم؛ اما به آن «هفت لوین»( لون = رنگ، نوع) یعنی هفت نوعی که آمدن بهار را نوید می‏دهند، می‏گوییم. همان آداب و رسومی که مردم ایران از قدیم از دوران اوستا داشتند، حالا هم نگهداری می‏شود. در مورد مراسم سوگواری مذهبی بخصوص ایام محرم و عاشورا نیز همین طور است و فرقی میان ما و شما نیست. اجازه دهید برگردیم به سوال شما. یکی دیگر از راهها، انتقال تکنولوژی پیشرفته است و گسترش روابط اقتصادی. سیاسی فیمابین دولت‏های باکو و تهران. اگر در این مسیر حرکت کنیم، می‏توانیم به یکدیگر نزدیکتر شویم و چنان که در اروپای غربی میان پانزده کشور تمام موانع رسمی حذف شده، در میان ما هم حذف بشود. این نزدیکی ریشه‏های ما را محکمتر و قویتر می‏کند و دیگر دسیسه‏ها نمی‏تواند مؤثر باشد.

 

   به عنوان یک ایران شناس چه انتظاری از ایران دارید؟

 

آن انتظاری که از ایران دارم و آن انتظاری که تمام مردم ما دارند، من آن را برآورده می‏بینم. کمکی که ایران به آوارگان جنگی ما کرده، حالا هم نمایندگی کمیته امداد امام خمینی در کشور ما فعالیت می‏کند و به محرومان کمک می‏کند، این گویای مناسبات ما و ایران است. و نمی‏شود این را منکر شد. اما انتظار من از سیاستمداران و رجال دولتی ایران و خودمان این است که کوشش بکنند جلوی دسیسه‏های شیطانی و دستهایی را که در کارند تا مناسبات ما را به هم بزنند، بگیرند و علیه آنها مبارزه بکنند. آن وقت این فرهنگ راه خواهد یافت. شما، من و دیگران بخواهیم یا نخواهیم، این فرهنگ را خواهیم آموخت و پیشرفت خواهیم کرد. تبادل دانشجو که داریم، تبادل کتاب که داریم و باید کاری بکنیم تا دانشجویان مختلف از جمله دانشجویان هنرهای زیبا و معماری دو کشور بتوانند رفت و آمد بکنند و دانشجویان ما بیایند و آن شاهکارهای معماری را که در ایران است، ببینند که این دید و بازدید در کارشان اثر عمیقی خواهد گذاشت؛ مثلاً اگر تخت جمشید را ببینند، درک می‏کنند که ایران و اصلاً کشورهای مشرق زمین قرنها پیش چه شاهکارهای معماری را ایجاد کرده‏اند و پدران و اجدادشان چه هنری داشتند.

مکتب مینیاتوری ایران و ما هم این طور است. وقتی که ما مکتب هنری خودمان را می‏آموزیم، می‏گوییم «آذربایجان مینیاتوری مکتبی» و بعد وقتی به ایران می‏آییم، می‏بینیم همان مکتبی را که ما از آن خود می‏دانیم، در ایران و مکتب مینیاتور ایران می‏باشد. این ثابت می‏کند که فرهنگ ما یکی بوده، هنر ما یکی بوده، اجداد و مذهب ما هم یکی بوده. ببینید، شاه اسماعیل صفوی افتخار همه ماست ؛ چون جوان دلیری بود که تمام ایران را متمرکز ساخت و کشور را از حمله‏های بیگانگان مصون نگاه داشت. استادی داشتم به نام «شامل محمد بکلی» که در مورد تاریخ و حاکمیت شاه اسماعیل صفوی تحقیق می‏کرد، در سال 1351 (1972 میلادی) می‏گفت که شاه اسماعیل صفوی وقتی روی کار آمد، این سخنان را گفته و این خطبه را ایراد کرده است که: «منم جمشید، منم فریدون، منم کیخسرو» و ...

 

کارتی که به سینه زده‏اید، شما را « جمال‏اف » معرفی می‏کند، اما شما خود را جمالزاده می‏نامید، موضوع چیست؟

 

این یک میراثی است که از اتحاد شوروی برای ما مانده. همان وقتها که در سال 1355 به ایران آمدم، با من شوخی می‏کردند، می‏گفتند: این ایرانی است و به من نمی‏گفتند «قابیل جمال‏اف» می‏گفتند: جمالزاده، حالا هم همان جمالزاده‏ای که در سال 1355 می‏گفتند، ادامه دارد و من خودم را جمالزاده معرفی می‏کنم. من در مورد ایران شناسی تألیفات زیادی دارم، از مدرسه دینی زبان فارسی را تدریس می‏کردم و بیشتر مشغول تحقیقم در مورد تاریخ معاصر ایران، موقعیت سیاسی و پیشرفت اقتصادی ایران و ... مثلاً تحقیق دارم در مورد جبهه ملی در سال 1328 و 1332، موقعیت دریای خزر، ضرورت حل رژیم حقوقی این دریا، و فعالیت تخریب‏آمیز بانکهای خارجی در ایران و فعالیت مبلغان دینی در کشور خودمان و از این قبیل.

+ نادر موثقی ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

 

 

حرکت‏های آزادیبخش روحانیت و ایران شمالی

 

ناصر علیزاده قره باغی ( ناصر علی اف )/

 سردبیر مجله ایران شمالی

 

دوره حکومت سلسلة قاجار (1173 تا 1304 شمسی) ، یکی از تاریک‏ترین دوره‏های تاریخ ایران است. در دورة حکومت قاجار، بخشهای بزرگ و مهمی از خاک ایران به اشغال بیگانگان درآمد. یکی از مهم‏ترین علل مخالفت بزرگان علمای شیعه با حکومت قاجار، ناتوانی این حکومت در حفظ تمامیت ارضی کشور بود. پس از انعقاد عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای و اشغال شدن سرزمین‏های قفقازی ایران توسط روسیه، و نفوذ شگفت‏آور روس و انگلیس در ایران به علت بی‏کفایتی حکومت، روحانیت شیعه در سطح مرجعیت به مخالفت با حکومت برخاست. قدرت مرجعیت در مخالفت با حکومت و مقابله با نفوذ بیگانگان با «فتوای تحریم تنباکو» که توسط میرزای شیرازی صادر شد، آشکارتر شد. مبارزه روحانیت در طی زمان، به انقلاب مشروطیت انجامید که رهبری آن را علما و بخصوص آیت الله العظمی ملا محمد کاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی (1218 ـ 1290 شمسی)، شاگرد برجسته میرزای شیرازی بر عهده داشت. با رهبری حرکت‏های مردمی توسط علما و بخصوص آخوند خراسانی، مظفرالدین شاه مشروطیت را پذیرفت و مجلس شورای ملی تأسیس گردید، اما اندکی نگذشت که محمدعلی شاه با غرور و نخوت پیمان پدر را زیر پا نهاد و مجلس را به توپ بست. در این زمان، آخوند خراسانی نامه‏ای به محمدعلی شاه نوشت، نامه‏ای که می‏توان آن را محاکمه‏نامة‌ سلسلة قاجار نامید که چگونه تمامیت ارضی مملکت شیعه را پاس نداشتند. آخوند خراسانی خطاب به محمدعلی شاه نوشت:

«از بدو سلطنت قاجاریه ، صدمات فوق‏الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالک شیعه از حسن کفایت (!) آنان به دست کفار افتاده. قفقاز ، شیروانات، بلاد ترکمان، بحر خزر، افغانستان، بلوچستان ، بحرین، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و ترکستان، تمام از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یک ثلث باقی مانده را هم به انحای مختلف، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهی مبالغ هنگفت قرض کرده و در ممالک کفر خرج نمودند و مملکت شیعه را به رهن کفار دادند. گاهی به دادن امتیازات منحوسه، ثروت شیعیان را به مشرکین سپردند... گاهی خزاین مدفونة ایران را به ثمن نجس (مبلغ ناچیز) به دشمنان دین سپردند. یکصد کرور بیشتر خزینه سلطنت که از عهد صفویه و نادرشاه و زندیه ذخیره بیت‏المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را که به یغما می‏بردند، یک پولش را هم خرج اصلاح مملکت، سدّ باب احتیاج رعیّت نمودند. به حدّی شیرازه ملک و ملت را گسیختند که اجانب علناً مملکت را مورد تقسیم خود قرار داده.

این منکر دین! ای گمراه! پدرت دستور (مشروطه) را صادر کرد. اما از روزی که تو به سلطنت نشستی، همه وعده‏های مشروطه را زیر پا نهادی... تو دشمن دین و خاین به مملکت هستی. من به زودی به ایران می‏آیم و اعلام جهاد می‏کنم»

از متن‏نامه آشکار است که «حفظ تمامیت ارضی مملکت شیعه» و مقابله با نفوذ دولتهای خارجی در اندیشة آخوند خراسانی (و روحانیت شیعه) جایگاه بلندی داشت و یکی از علل مهم و اساسی مرجعیت شیعه با حکومت قاجار، ناتوانی و بی‏کفایتی این حکومت در حفظ تمامیت ارضی مملکت شیعه بود. آخوند در نامه به محمدعلی شاه، انزجار خود را نه فقط از شخص او، که از سلسلة قاجار نشان می‏دهد که چگونه دو سوم از خاک ایران را به اشغال بیگانگان داده‏اند...

در آن زمان ، روس و انگلیس ، عملاً ایران را به سه منطقه (منطقة‌ جنوب تحت اشغال انگلیس، منطقة شمال تحت اشغال روسیه، و منطقة مرکزی و کویری که نیروهای نظامی روس و انگلیس در آنجا حضور نداشتند.) تقسیم کرده بودند. هنگامی که ایران به دو بخش نفوذ روس و انگلیس تقسیم می‏شود، آخوند خراسانی با ارسال تلگرافی به دولتهای روس و انگلیس اعتراض شدید خود را ابراز می‏دارد.

انحراف مشروطیت و قبضة حکومت توسط عوامل بیگانگان و دشمنان دین و مملکت از یک سو، و حضور نیروهای بیگانه در کشور از سوی دیگر، تهدیدی بزرگ را متوجه تمامیت ارضی مملکت می‏کند. آخوند خراسانی که به شدّت از برباد رفتن «دو ثلث از خاک ایران» در دورة‌ قاجار و پاره پاره شدن مملکت بزرگ شیعه ناراحت بود، گویی احساس می‏کند که بار دیگر تمامیت ارضی ایران در معرض مخاطره قرار گرفته است.

اینجاست که آخوندخراسانی، مرجع بزرگ جهان تشیع ، برای حفظ ایران ، دفع ستم خارجی و داخلی و مبارزه مستقیم با اشغالگران حکم جهاد می‏دهد، آقا نجفی قوجانی، صاحب «سیاحت شرق» که خود از یاران آخوند خراسانی بوده و در نزد ایشان حضور داشته، نوشته است: «چون روس ظلم و تعدیات جابرانه خود را از حد برد... آقای آخوند در نیمة آخر ذیحجة هزار و سیصد و بیست و نه ، عازم ایران و دفاع از روس (دفاع در مقابل روسیه) گردید.

طلاب در مسجد عمران، ناطقین به منبر می‏کردند و مردم را تحریض و ترغیب بر دفاع از روس و حفظ بیضة اسلامی می‏نمودند... آخوند تمام علما را با هم متحد ساخت در حرکت نمودن ... رؤسای عشایر با آخوند بیعت می‏کردند و قول می‏دادند که هر کدام با چند هزار تفنگچی که داشتند، حرکت نمایند. در ظرف دو روز عدد تفنگچی‏های عشایر که ملتزم حرکت شدند به دویست هزار رسید و از حدود کرمانشاه، از داودخان و شیرخان و سایر خوانین تلگراف رسید که ما همه در رکاب ظفر انتساب حاضریم و تمام علمای نجف و طلاب نیز عازم به حرکت بودند...»

به راستی اگر آخوند با صدها هزار سرباز وارد میدان مبارزه با روسیه می‏شد، چه اتفاقی رخ می‏داد؟

دویست هزار سرباز فقط از اعراق در رکاب آخوند خراسانی بودند و اگر پای آخوند به ایران می‏رسید، صدها هزار سرباز دیگر به سپاه او می‏پیوستند.

بی‏گمان نه تنها روس از خاک ایران اخراج می‏شد، بلکه به احتمال زیاد، اراضی قفقازی ایران نیزکه با انعقاد  عهدنامه‏های ننگین گلستان و ترکمانچای به اشغال روسیه درآمده بود، آزاد می‏شد. می‏توان گفت که حرکت جهادی آخوند خراسانی، تداوم حرکتی بود که علما و روحانیت شیعه پس از عهدنامه گلستان آغاز کردند و از عباس میرزا در جنگ با روسیه و آزادسازی اراضی اشغالی ‏حمایت کردند و با فتوای جهاد علما و حضور آنان در صف جهادگران، اراضی اشغالی آزاد گردید. اما به علت بی‏کفایتی حکومت قاجار و در نتیجة بازیهای سیاسی انگلیس و روس، عهدنامه ننگین دیگری به نام ترکمانچای رقم خورد...

اسناد وزارت خارجة انگلستان حاکی از آن است که در دورة انقلاب مشروطیت، دولتهای روس و انگلیس با یکدیگر توافق کردند که به منظور آرام ساختن مردم، علما را از صحنة فعالیت‏های سیاسی دور کنند، از این رو دو دولت یاد شده طی یک یادداشت مشترک از آخوند خراسانی و سایر علمای عراق خواستند که فعالیت سیاسی خویش را متوقف کنند. آخوند این درخواست را نپذیرفت و پس از آن در مطبوعات انگلستان مطالبی شدیداً خصمانه علیه آخوند انتشار یافت. روسها نیز از عزم ایشان در اعلام جهاد و سفر ایشان با صدها هزار سرباز شیعة‌ فدایی به ایران، به شدت مضطرب و نگران بودند.

آنها می‏دانستند که آخوند نه تنها توانایی اخراج روسها از ایران را دارد، بلکه قادر است سرزمین‏های قفقازی ایران را نیز آزاد سازد و ....

مرحوم آقا نجفی قوچانی می‏نویسد: « پنجاه هزار قشون و رجال عثمانی و سفرای دول تماماً حاضر بودند برای تماشا (تماشای شکوه و عظمت حرکت آخوند و صدها هزار سرباز داوطلب شیعه). قوت و شوکت اسلام (را) آن وقت فهمیدم، و سفیر روس ترسان  و لرزان بود.»

آقا نجفی که خود شاهد ماجرا بوده ، می‏نویسد: «آقای آخوند مقرر داشتند که فردا می‏رویم به مسجد سهله. توسلی به جا می‏آوریم ، پس از آن حرکت می‏نماییم... آقای آخوند در آن شب به واسطة کثرت زوار عربی نتوانست در رواق برود  و نماز بخواند، در همان بیرونی منزل مشغول به نماز گردید و ماها هم اقتدا نمودیم. بعد از نماز متفرق شدیم، من آمدم به منزل...

صبح قبل از آفتاب رو به دروازه کوفه‏ رفتیم (برای رفتن به کربلا)، سیدعربی از رفقا پرسید: کجا؟ ، گفتم ... کربلا؛ گفت: من شنیده‏ام آقای آخوند ناخوش است، نمی‏تواند حرکت کند.

گفتم: دروغ است، دیشب صحیح و سالم بود. گفت: بلکه می‏گویند مرده.

گفتم: خدا دهنشان را بشکند. این چه فایده دارد که نیم ساعت دیگر کذب این حرف آشکار شود.

او از من گذشت و من رو به دروازه رفتم. نهایت از کوچه‏ای رفتم که منزل آخوند سر راه بود. به در منزل که رسیدم. شنیدم صدای گریه از منزل بلند است...

راستی راستی آخوند مرده ... احرار یتیم شدند. خاک بر سر شدند... آخوند کجا رفت...

عصر برگشتم به خانه . با چشم گریان ... اهل بیت گفتند؛ با اشک ریزان مگر تو نمی‏روی؟ گفتم، آخوند تنها رفت، هیچکس را نبرد، قابل نبودیم، آدم نبودیم. الان برو، تمام نجف ببین هیچ نقطه‏ای بی‏گریه و زاری می‏بینی ؟ بی‏سوز و گداز می‏بینی؟ مرد گریه می‏کند، زن گریه می‏کند، ... زمین گریه می‏کند، آسمان گریه می‏کند...

در ربیع دوم 1330 خبر آمد که روس ... بقعة مطهرة حضرت رضا(ع) را به توپ بستند و با اسب وسگهای خود وارد صحن و رواق شدند...»

محققان نوشته‏اند که آخوند خراسانی را جاسوسان انگلیسی و روسی مسموم کردند و بدین گونه رهبری بزرگ از رهبران شیعه، در مقابله با دولتهای استعماری روس و انگلیس و در تلاش برای حفظ مملکت شیعه به شهادت رسید...

آخوند خراسانی، و بعد از وی صدها و هزاران عالم شیعه در عراق، ایران شمالی (سرزمین‏های قفقازی ایران)، ایران و ... به شهادت رسیدند. بدون رهبری و مجاهدت علمای شیعه ، آزادی عراق از چنگ انگلیس، شکل‏گیری نهضت مشروطیت، ملی شدن صنعت نفت در ایران، پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت  اسلامی در ایران ممکن نبود. در طول تاریخ شیعه و ایران، علما همواره رهبری جریانها و حرکت‏های ضد اشغالگری و آزادیبخش را برعهده داشته‏اند. از این روست که روسها، پس از اشغال سرزمین‏های قفقازی ایران، بی‏درنگ به کشتار و تبعید علما دست زدند و در نخستین ایام تجاوز به اراضی ایران و اشغال شهر گنجه، علما و سادات را در مسجدی جمع کرده و همه آنها را کشتند ... بعد از سرنگونی نظام تزاری و برپایی نظام کمونیستی نیز نخستین اقدام کمونیست‏ها، قتل عام و بازداشت و تبعید علمای ایران شمالی بود که در جریان آن صدها تن از علمای شیعه به شهادت رسیدند. نظام کمونیستی روسیه، حوزه‏های علمیه را برچید و مساجد را تعطیل، و آموزش قرآن و معارف اسلامی را ممنوع کرد. کمونیست‏ها می‏دانستند که با وجود علما و حوزه‏های علمیه، تداوم اشغال اراضی قفقازی ایران که عمدتاً شیعه‏نشین می‏باشد، به آسانی میسر نخواهد بود.

پس از فروپاشی شوروی، که آشفتگی سیاسی بر ایران شمالی حاکم بود و کشمکش بین قدرت طلبان و حاکمیت جویان به شدت ادامه داشت، مساجد بازگشایی و حوزه‏های علمیه در سراسر ایران شمالی از نخجوان تا باکو و گنجه دایر شد. اما در پی استیلای خاندان علی‏اف و به دستور حیدرعلی‏اف حوزه‏های علمیه دوباره تعطیل گردید. آموزش قرآن در مساجد ممنوع شد. جوانانی که برای آموزش علوم اسلامی به حوزه‏ علمیه قم رهسپار می‏شدند. تحت تعقیب و فشار قرار گرفتند. فعالان حرکت اسلامی زندانی شده و برخی از آنها به شهادت رسیدند... و اکنون، الهام‏علی‏اف (رییس گروه حاکم بر ایران شمالی) پخش اذان از مساجد را نیز ممنوع کرده است!...

آری، هنگامی که ظالمان بر مردم مسلط می‏شوند، اینگونه رفتار می‏کنند. چه کسی می‏تواند باور کند که در ایران شمالی که پاره‏ای از مملکت شیعة ایران است، پخش اذان از مساجد ممنوع شده است؟ و در مدارس دولتی، آموزش شطرنج و تخته نرد آزاد است. اما آموزش قرآن کریم ممنوع!...

با این حال ، به نظر می‏رسد، اینگونه اقدامات نمی‏تواند روند آزادی ایران شمالی و الحاق دوبارة‌ آن به مملکت شیعه را دچار سکون سازد. چرا که حرکت آزادیبخش ایران شمالی که یک حرکت تاریخی و مردمی است، از حمایت علمای بیدار و پیشتاز شیعه برخوردار است. در آغاز دور دوم جنگهای ایران ـ روس که به فرماندهی عباس میرزا برای آزادی سرزمین‏های تحت اشغال روس، آغاز شد، عموم علما از آیت الله کاشف الغطاء تا آیت الله مجاهد فتوای جهاد دادند... پس از فروپاشی شوروی نیز علمای بیدار شیعه در ایران همواره توجه خاصی نسبت به شیعیان ایران شمالی و عموم شیعیان قفقاز داشته‏ و همواره نسبت به رژیم باکو معترض بوده‏اند. چنانکه وقتی در دورة حاکمیت حیدرعلی اف و تدوین قانون اساسی ضداسلامی برای ایران شمالی، از معرفی «اسلام» به عنوان «دین رسمی» در این قانون فرمایشی خودداری کردند، علما و حوزه‏های علمیه تبریز و اردبیل و ... به اعتراض برخاستند... یا در موارد دیگری مانند دستگیری و شکنجه فعالان حزب اسلامی در باکو، تخریب مسجد «کؤهنه گونشلی» ، تعطیلی مسجد جمعة باکو و تعطیلی حوزه‏های علمیه در ایران شمالی، علمای شیعه در ایران واکنش نشان دادند. سال گذشته نیز هنگامی که نشریة غربگرای «صنعت» در باکو، مقاله‏ای اهانت‏آمیز نسبت به پیامبر اسلام را منتشر کرد. حرکت گسترده‏ای در ایران بخصوص در مناطق آذربایجان وتهران علیه رژیم باکو شکل گرفت که رهبری این حرکت نیز با روحانیت بود.

حرکت امروز روحانیت بیدار شیعه بخصوص علمای آذربایجان در حمایت از شیعیان مظلوم قفقاز و ایران شمالی، رهبری معنوی حرکت آزادیبخش ایران شمالی و مقابله با سیاست‏ها و اقدامات ضد اسلامی رژیم باکو، حرکتی در امتداد حرکت بزرگانی چون میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و امام خمینی است و ریشه در تاریخ حرکت‏های آزادیبخش روحانیت شیعه دارد و تردیدی نیست که رهبری مستمر علمای شیعه می‏تواند به آزادی  ایران شمالی و پیوستن دوبارة‌ آن به مملکت شیعه و قلمرو حاکمیت دولت شیعی منجر شود. هنگامی که شاه اسماعیل صفوی دولت فراگیر شیعی و دولت وحدت ملی را در ایران تشکیل داد، نخستین اقدام وی آزادسازی شیروانات و ایران شمالی بود... 

 

+ نادر موثقی ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

دورة‌ دوم جنگ‌های ایران و روس (1241 ـ 1243) ،

 عهدنامه ننگین ترکمانچای  و اشغال همه

سرزمینهای قفقازی ایران توسط روسیه

دکتر عباس اقبالی

معاهدة گلستان در باب تشخیص خطّ سرحدّی بین ایران و روسیّه مبهم بود، به این معنی که امضاکنندگان فقط قید کرده بودند که هر چه را که روس‌ها تا تاریخ امضای معاهده به تصرّف گرفته‌اند مالک باشند و این جمله تکلیف بسیاری از اراضی سرحدّی را که مرتع احشام ایلات اطراف بود واضحاً معین نکرده بود.  

در نزدیکی ایروان و حدود دریاچة‌ گوگچه قسمتی از اراضی سرحدّی بود که مرتع ایلات رعیّت ایران به شمار می‌رفت، ولی روس‌ها ادّعای ملکیّت آنها را داشتند.

همین گونه اختلافات در سرحدّات آذربایجان نیز بین مأمورین ایرانی و روسی پیوسته بروز می‌کرد

تجاوزات مکرر روس‌ها و نقض معاهدة گلستان از جانب دولت روسیه حاکی از آن بود که روسها باز هم درصدد اشغال بخش‌هایی دیگر از خاک ایران و یا حمله مجدد به خاک ایران هستند، موضوع  به اطّلاع فتحعلی شاه رسانده شد و شاه تصمیم به جنگ گرفت. که با تشویق مردم و علما نیز روبرو شد. هدف شاه، مردم و علما از اقدام به جنگ، بازپس‌گیری ولایات اشغال شده و رفع یک تحقیر و شکست بزرگ تاریخی بود. و این امور مقارن شد با رسیدن عریضه‌ها و تظلّمات پی‌درپی که از مسلمین قفقازیه از ظلم روس‌ها به دربار ایران می‌رسید و کم‌کم اذهان عامّه و علمای دین را برای تجدید جنگ حاضر می‌کرد، از سویی برای دولت و ملت ایران بسیار خفت‌بار بود که مناطق وسیعی از خاک کشور در اشغال روسیه بماند. شاه به قصد پس گرفتن ولایات از دست رفته و علمای تهران به عزم جهاد برای جنگ حاضر شده بودند، ولی عباس میرزا با تجاربی که از جنگ‌های دورة‌ اول داشت، در آن موقعیت زیاد به این اقدام مایل نبود. او احساس می‌کرد که هنوز از یک ارتش مجهز برخوردار نیست. با این حال نسبت به جنگ با روسها با میل نبود.

اتفاقاً روس‌ها هم به علت فوت آلکساندر اول و جوش و خروشی که در ایرانی‌ها مشاهده می‌کردند، از دادن بهانه‌ای به دست ایران برای تجدید جنگ احتراز می‌کردند، به همین نیّت برای حلّ اختلافات سفیری به تهران فرستادند و عباس میرزا هم مأموری را برای همین کار به تفلیس پیش یرملوف روانه داشت و خود اونیز به سرحدّ طالش رفت و در آنجا بایرملوف (فرماندار روسی قفقاز) ملاقات کرد. با این حال روسها نه تنها حاضر به دادن یک وجب از اراضی اشغالی نبودند، بلکه تجاوزات تازه‌ای نیز بروز می‌دادند. از سویی تظاهر به صلح‌خواهی داشتند، اما در عمل هر روز تجاوز تازه‌ای به خاک ایران صورت می‌دادند و از اینجا بود که عباس میرزا نیز به جنگ مصمم شد.

فتوحات سپاه ایران

فتحعلی شاه عباس میرزا را به فرماندهی کل سپاه مأمور نبرد با روس کرد و به خوانین محلّی و رؤسای مسلمین مناطق اشغال شدة ایران در قفقاز نیز دستور داد که از هر طرف به او کمک نمایند.

در مرحلة‌ اول سپاهیان ایران به یاری مسلمین ولایات اشغال شده توسط روسها، به فتوحات سریعی توفیق یافتند، به این معنی که از سه طرف متصرّفات روسیه را در قفقاز مورد حمله قرار دادند: یکی از جانب ایروان و دریاچة ‌گوگچه، یکی از جانب قراباغ و قسمت مرکزی، دیگر از سمت طالش. در جبهة طالش حسن‌خان طالشی به یاری سپاهیانی که عباس‌میرزا به او داد، روس‌ها را از طالش و موقان خارج کرد و در نهم محرّم 1242 بندر لنکران و پس از آن سالیان را گرفت. مردم باکو هم بر اثر این فتوحات بر روس‌ها شوریدند و ایشان را از آنجا راندند و مردم شکّی و شروان نیز بر همین طریق رفتند. در داغستان هم مسلمین به قتل عام روس‌ها دست زدند و در این طرف لشکریان ایران با دلاوریهای بسیار عموم اراضی از دست رفته را به دست آوردند.

در جبهة ایروان، حسین‌خان سردار و برادرش حسن‌خان یکی از سرداران مشهور روس را شکستی سخت دادند و حسن‌خان به کمک آلکساندر میرزا پسر آخرین پادشاه گرجستان تمام اراضی بین ایروان و تفلیس را به باد غارت داد. گنجه را هم محمدمیرزا پسر ولیعهد با امیرخان سردار به تصرف آوردند و روس‌ها از آنجا به طرف شمال گریختند.

در جبهة قراباغ فرماندهی سپاه با شخص عباس میرزا بود و چون فتحعلی شاه اصرار داشت که سپاه ایران از این سمت پیشرفت کرده پس از تسخیر قلعة‌ محکم شوشی خود را به تفلیس برسانند، اللهیار‌خان آصف‌الدّوله صدراعظم جدید خود را که پسر میرزامحمدخان قاجار دوّلو بود، با پانزده هزار سوار عراقی به قراباغ به یاری عباس میرزا فرستاد. عباس میرزا در نزدیکی شوشی مَدَداُف حکمران قراباغ را شکستی فاحش داد و به محاصرة قلعة شوشی مشغول گردید.

محاصرة‌ شوشی به طول انجامید و روس‌ها فرصت یافتند که در تفلیس سپاه فراوانی جمع آورند و از خوشبختی ایشان در همین ایّام محاربات روس و عثمانی نیز به آخر رسید و یکی از سرداران معروف روس پاسکیویچ(6) که

 

در طی این محاربات تجارب بسیار اندوخته و فتوحات نمایان کرده بود به سرداری کل سپاه روسیه در قفقازیّه نامزد گردید.

جنگ شمکور در صفر 1242

سرتیپ مدداف روسی پس از شکست در شوشی بقیه‌السّیف قوای خود را به شمال گنجه کشاند و پس از گرفتن کمک‌هایی از تفلیس به آن شهر حمله برد و چون توپخانه‌ای قوی داشت، در محل شمکور در نزدیکی گنجه با امیرخان سردار و محمدمیرزا به جنگ پرداخت. امیرخان سردار آن قدر مقاومت کرد تا به شهادت رسید. لیکن محمد میرزا گریخت و اسیر شد، ولی او را هم یکی از رؤسای شاهسون نجات داد و به کنار ارس رساند. حاکم قلعة‌ گنجه نیز نتوانست در مقابل هجوم روسها پایداری کند، و مسلمین با غیرت این شهر که به خاطر حفظ خاک ایران با روس‌ها تا آن حدّ جنگیده بودند، از ترس اکثر شهر را رها کرده به ساحل دیگر ارس آمدند و مدداف آنجا را اشغال کرد.

جنگ گنجه در 23 ربیع‌الاول 1242

پس از رسیدن خبر قتل امیرخان سردار و شکست محمدمیرزا، نایب‌السلطنه عده‌ای از همراهان خود را به محاصرة شوشی گذاشته، خود با سی هزار سپاهی عازم گنجه شد. ولی قبل از رسیدن او به آنجا پاسکیویچ خود را به گنجه رساند و جمیع مواقع مهم را سنگربندی کرده بود.

در رسیدن سپاهیان ایران به حدود گنجه، پاسکیویچ به هیچ‌وجه حاضر نشد که مبادرت به حمله نماید. ناچار عباس میرزا پس از گلوله‌ریز کردن مواقع سپاه روس امر به حمله داد و نزدیک بود که فتح نصیب لشکریان ایران شود، ولی از بدبختی قسمت اعظم قشون عباس میرزا مخصوصاً آصف‌الدّولة قاجار در رساندن کمک به ولیعهد مماطله کرد و بی‌نظمی در سپاه ایران روی آورد، به طوری که محمدمیرزا و شاهزادگان دیگر که بنا به دستور ولیعهد بنا بود، شخصاً خود را از معرکه برکنار دارند، درست به مفهوم پیغام نایب‌السّلطنه پی‌نبرده، همگی سپاهیان همراه خود را برداشته به طرف ارس گریختند و عباس میرزا هر قدر خواست که جلوی این حرکت بی‌قاعدة ‌ایشان را بگیرد، توفیق نیافت. (خبر فرار آصف‌الدوله و سپاهیان تحت امرش، در ایران پیچید و قائم‌مقام معروف شعری در این باره و تحقیر آصف‌الدوله سرود) ناچار خود عباس میرزا نیز به محل اصلاندوز عقب نشست و پاسکیویچ به این سهولت به فتح مهمی نایل آمد و در نتیجة‌ آن پیشرفت‌های مهمی که در سه هفتة‌ اول جنگ نصیب سپاهیان ایران شده بود به کلی در خطر افتاد.

جنگ گنجه که در نزدیکی مقبرة شاعر مشهور ایران، نظامی گنجوی در 23 ربیع‌الاول 1242 اتفاق افتاد، به سپاه ایران تلفات زیادی وارد نیاورد، چه مجموع این تلفات از هزار و پانصد تجاوز نکرد، لیکن در مقابل در روحیّة ایشان اثری بسیار بد بخشید، به طوری که دیگر جمع‌آوری و تولید روح جسارت در آنان میسّر نگردید و اموری را که بیش ازهمه باعث خرابی کار سپاه ایران در این تاریخ بود می‌توان به شرح ذیل خلاصه کرد:

1ـ بی‌کفایتی برخی فرماندهان در ادارة‌ لشکر

2ـ رقابت شاهزادگان قاجار با یکدیگر و عدم اطاعت غالب ایشان از ولیعهد( فرماندهی کل ارتش در مبارزه با روسیه عباس میرزا ) و مستقل بودن هر یک در فرماندهی.

3ـ فراهم نبودن اسباب مادی کار و کمی قورخانه چنان که در تمام تبریز سرب به قدر کفایت برای ساختن گلوله موجود نبود و ذخیره آن جز دو هزار عدد گلوله مهمات دیگری نداشت.

4ـ نبودن پول کافی برای پرداخت جیره و مواجب سپاهیانی که از نقاط مختلف کشور در آذربایجان جمع آمده بودند. فتحعلی شاه که پول‌پرستی او مشهور است، به هیچ‌‌وجه حاضر نبود که از تهران پولی به آذربایجان بفرستد و می‌گفت که ولیعهد باید مخارج تمام آنها را از مالیة خود بپردازد.

5- بازیهای سیاسی انگلیس و مداخله موثر این کشور به نفع خود در انعقاد عهدنامه سیاه صلح

6- اقدامات  مزدوران انگلیس و روس در دربار ایران به نفع این دو دولت .این مزدوران نقش موثری در پیشبرد اهداف انگلیس و روس بازی کردند.

7- ضعف دولت مرکزی در زمینه های مختلف سیاسی ، نظامی و در تنظیم روابط با دولتهای بیگانه بخصوص انگلیس و فرانسه

.

در ضمن این اشکالات روس‌ها تمام نواحی سابق را در سواحل بحر خزر تصرف کردند و تا طالش و موقان هم پیش آمدند. عباس میرزا از پاسکیویچ تقاضای صلح کرد، ولی چون دانست که سردار روس واگذاشتن ایروان و نخجوان را شرط این امر قرار داده، ناچار برای دنبال کردن جنگ به تهیة قوای تازه‌ای پرداخت و تاحدی که ممکن می‌شد، به رفع نواقص کار خود قیام نمود.

نقشة‌ این دفعة پاسکیویچ این بود که از راه اردبیل و مرکز ارس به قلب آذربایجان حمله ببرد و با تصرف تبریز دولت ایران را به قبول شرایط خود وادارد به این جهت بیشتر قوای خود را از راه شوشی متوجه پل خداآفرین کرد و در همین نقطه بود که در این نوبت جنگ اولین مصادمة بین سپاهیان عباس میرزا و پاسکیویچ اتفاق افتاد.

قشون ایران با وجود عبور روس‌ها از ارس به سرداری مدداف، ایشان را در نتیجة شکست سختی به قراباغ عقب راندند و در طرف ایروان هم شکستی دیگر به سپاه دیگر روس دادند. پاسکیویچ در نتیجه این دو شکست مجبور شد که خود شخصاً از تفلیس به طرف ایروان حرکت نماید، ولی هر چه کوشید در مقابل رشادت‌های حسن‌خان سردار و برادر پیر او حسین‌خان به تسخیر آنجا قادر نیامد و به تفلیس برگشت.

سال بعد یعنی در 26 ذی‌الحجه 1243 پاسکیویچ با قوای عظیمی متوجه نخجوان و تسخیر قلعة عباس‌آباد در ساحل شمالی ارس شد. ولیعهد حسن‌خان سردار و آصف‌الدوله را به آن سمت فرستاد. حسن‌خان در نتیجه حمله به روس‌ها به ایشان تلفات بسیار وارد ساخت، ولی آصف‌الدوله چنان که باید پایداری نکرد و عباس آباد مسخر پاسکیویچ شد و روس‌ها را از این سمت عازم خوی شدند.

پس از فتحی که در عباس آباد نصیب پاسکیویچ شد، ادعای او در باب صلح با ایران بالا گرفت. چنان که در جواب تکلیف جدید صلح عباس میرزا گفت که: «اگر ایران حاضر شود که تمام ولایات جنوب ارس را با هفتصد هزار تومان به عنوان غرامت تسلیم روسیه نماید، قبول این تکلیف ممکن است.» چون عباس میرزا زیربار نرفت، بار دیگر جنگ شروع شد.

این بار عباس میرزا و حسن خان سردار در قسمت بین قراباغ و طالش به سپاه روس حمله بردند و پس از شکست ایشان در این نقطه به سمت ایروان و اچمیازین توجه کردند.

شکست قوای ایران

در غرة شوّال 1244 پاسکیویچ به محاصرة‌ قلعة سردار آباد از قلاع ایروان و از بناهای حسین‌خان سردار پرداخت و پس از مدتی گلوله ریختن بر آنجا، آنجا را گرفت و پس از آن بعد از جنگ سختی اچمیازین و ایروان را نیز متصرّف شد. تسخیر این سه نقطه مستحکم خط مقاومت سپاه ایران را در طرف مغرب به کلی درهم شکست و پس از فتح عباس‌آباد دیگر مانعی جهت استیلای بر آذربایجان از جانب شمال غربی وجود نداشت، به همین جهت سپاه روس به طرف خوی و مرند و تبریز سرازیر شدند و عبّاس میرزا برای نجات تبریز به طرف این شهر عقب کشید.

حفظ تبریز در این تاریخ از طرف شاه به آصف‌الدوله واگذار شده بود. این مرد ترسو و ضعیف‌النفس که باعث یک مقدار از خرابی‌های کار لشکرکشی عباس میرزا بود، به جای آن که مقاومتی به خرج دهد، از ترس در خانة‌ یکی از رعایا پنهان شد و فرمانده قسمتی از سپاه روس به آن شهر وارد گردید و جمیع ذخایر و مهمات دولتی را به تصرف خود درآورد.(جای تعجب است که با وجود شکست‌های مکرر آصف‌الدوله، کاری به این مهمی یعنی حفظ تبریز باز هم برعهده این فرد بی‌کفایت نهاده شد)

عباس میرزا در دفعة آخر سعی کرد که در خط ترکمانچای و دهخوارقان و دیلمقان جلوی پیشرفت پاسکیویچ را بگیرد، ولی در این سه نقطه هم مغلوب گردید. ناچار از خواص خود کسی را پیش پاسکیویچ فرستاد و از او تقاضای ملاقات نمود.

معاهدات سیاه ترکمانچای 5 شعبان 1243

پس از آن که فرستادة‌ عباس میرزا تقاضای متارکه جنگ را از جانب ولیعهد به اطلاع پاسکیوچ رساند، پاسکیویچ این عمل را موکول به شرایط ذیل کرد:

1ـ دولت ایران، ایروان و نخجوان و اردوباد را که در تصرف روسیه است، به این دولت واگذارد و ارس سرحد بین دو کشور باشد.

2ـ طالش و مقان را که به موجب معاهدة‌ گلستان به روسیه واگذار شده، سپاه ایران خالی کنند.

3ـ بیست کرور تومان پول طلا از طرف ایران به عنوان خسارت جنگ به روسیه پرداخت شود.

4ـ بعد از انجام صلح نایب‌السلطنه یا پسرش محمدمیرزا به عنوان عذرخواهی از نقض معاهدة گلستان رسماً از طرف دولت ایران به پایتخت روسیه فرستاده شوند!

عباس میرزا که تمام کشور را در معرض اشغال و مخاطره می‌دید، ناچار این شرایط را پذیرفت و جنگ متارکه گردید و در دهخوارقان به ملاقات پاسکیویچ رفت و چون پاسکیویچ که سپاهیانش تا قافلانکوه پیش آمده بودند، هر روز تهدید می‌کرد که اگر شرایط او را نپذیرند، عازم تهران خواهد شد، عباس میرزا به فتحعلی شاه اصرار در عقد صلح می‌نمود و تقاضای فرستادن نمایندة‌ رسمی می‌کرد. عاقبت فتحعلی شاه پس از تردید بسیار حاجی میرزا ابوالحسن خان وزیر امور خارجه را با اعتبارنامه به آذربایجان فرستاد و به عباس میرزا پیغام داد که در باب کم کردن مبلغ غرامت هر قدر می‌تواند اصرار بورزد تا شاید آن را به پنج کرور برساند.

پس از مذاکرات طولانی بین پاسکیویچ و عباس میرزا عاقبت سردار روس پنج کرور از مبلغ پیشنهادی خود را تخفیف داد و قرار شد که میزان خسارت را در 15 کرور بنویسند و نزدیک بود که کار صلح به انجام برسد که بروز وقایعی در تهران باز موجباتی جهت تعقیب آن فراهم آورد. توضیح آن که، فتحعلی شاه در تمام مدت جنگ‌های روس و ایران پسر رشید و کافی خود حسینعلی میرزای شجاع‌السلطنه والی خراسان را به علت رقابتی که بین او و عباس میرزا بود در کارها دخالت نداد و از وجود او در قفقاز و آذربایجان به هیچ شکل استفاده نکرد.

در موقعی که خبر شکست‌های عباس میرزا به خراسان رسید، شجاع‌السلطنه یک عده از سپاهیان خود را با علم‌هایی سیاه برداشته به تهران آمد و به این عنوان که از جانب امام هشتم مأمور بیرون کردن روس‌هاست عازم آذربایجان شد. فتحعلی شاه هم که به هیچ وجه راضی به پرداختن وجه غرامت به روس‌ها نبود، حرکت شجاع‌السلطنه را موقع خوبی دانسته، به خیال خود برای ترساندن روس‌ها او را روانة‌ قزوین نمود.

از شنیدن این خبر پاسکیویچ چنان متغیر شد که رشتة‌ مذاکرات خود را با عباس میرزا قطع نمود و به او گفت که اگر در ظرف پنج روز تکلیف صلح معین نشود، به تبریز خواهد رفت و سپاه خود را مهیای حرکت به تهران خواهد نمود. عباس میرزا به عجله چاپاری به تهران فرستاد و شاه را از وخامت اوضاع مسبوق کرد و شاه ناچار شش کرور اشرفی پیش عباس میرزا فرستاد و ولیعهد در ملاقات دیگری که در قریة ترکمانچای با پاسکیویچ نمود، آنها را تقدیم داشت و معاهدات ترکمانچای را که از اواسط جمادی‌الاولی 1242 تا اوایل شعبان 1243 مشغول مذاکره و تهیة زمینة آن بودند در 5 شعبان این سال اخیر تصویب کرد و از طرف دولت ایران آن را حاج میرزا ابوالحسن‌خان وزیر امور خارجه و اللهیارخان آصف‌الدوله که از زمان فتح تبریز به دست روس‌ها همچنان به حال اسیری در اردوی پاسکیوچ به سر می‌برد امضا نمودند.

معاهداتی که در ترکمانچای به امضا رسید، شامل دو عهدنامه است: یکی سیاسی، دیگری تجارتی و هر یک نیز ضمیمه‌ای دارد. این معاهدات نیز چون عهدنامه سیاه گلستان از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ این مملکت بین ایران و یک دولت خارجی بسته شده، چه علاوه بر اشتمال آنها بر شرایط و حدودی که همان‌ها مبنای معاملات سیاسی و اقتصادی بین ایران و بزرگ‌ترین همسایگان گردیده، سرمشقی شده است برای عموم دول خارجی دیگری که بعدها با ایران در این زمینه‌ها معاهداتی بسته‌اند، مخصوصاً یک قسمت از آن راجع بوده است به حق حکومت قنسول‌های روسیه در ایران (کاپیتولاسیون) به تدریج از طرف ایران در مورد قنسول‌های سایر دول بیگانه نیز مورد تصویب قرار گرفته و تا مدتهای مدید آلت اجرای نفوذ سیاسی عمال خارجی در کشور ما بوده است.

شرایط مهم معاهدات ترکمانچای چنین بود:

1ـ به موجب مادة 4 عهدنامة‌ سیاسی ایران علاوه بر ولایاتی را که در عهدنامة گلستان به روسیه داده بود، ایروان و نخجوان و اردوباد را نیز از دست داد و از قلعة آرارات تا مصب نهر آستارا خطّ سرحدی بین ایران و روسیه مشخص گردید.

2ـ بنابر ماده 6 از همین معاهده دولت ایران پرداخت ده کرور تومان پول طلا را به عنوان خسارت بر گردن گرفت.

3ـ مادة‌ 7 ولیعهدی عباس میرزا و تعهد روسیّه را در مورد شناسایی او به عنوان پادشاه بعد از فتحعلی شاه تأکید کرد.

4ـ به موجب مادة 10 دولت روسیه اجازه یافت که در هر نقطه که صلاح بداند، قنسول یا عامل تجارتی بفرستد، به شرط آن که عدة‌ همراهان او از ده تن تجاوز ننماید.

5ـ به موجب ماده 13 طرفین متعهد شدند که در ظرف چهار ماه اسرای یکدیگر را مبادله کنند و در صورتی که پس از انقضای این مدت اسرایی مبادله نشده باشند، هر یک از دو طرف حق دارند که آزادی ایشان را تقاضا نمایند و در هر جا که یکی از رعایای خود را ببینند به اسیری بگیرند.

6ـ به موجب مادة 15 فتحعلی شاه تعهد کرد که خوانینی را که نسبت به ایران سرکشی کرده بودند عفو نماید.

ضمیمه‌های معاهدات ترکمانچای راجع بود به طرز پرداخت غرامت جنگ و حقوقی که روس‌ها خواهند داشت، در صورتی که دولت ایران در سر موعد اقساط آن را نرساند. به علاوه ترتیب پذیرایی سفیر فوق‌العاده‌ای که قرار شد پس از عقد معاهده از روسیه به ایران بیاید، در همین ضمیمه‌ها به تفصیل قید گردید.

به موجب معاهدة تجارتی ترکمانچای، دولت ایران مجبور شد به تجار روسی حقّی را که ممالک به رعایای دول کامله‌الوداد می‌دهند واگذارد و از امتعة روسی فقط پنج درصد قیمت آن‌ها حقِ گمرکی بگیرد، به علاوه به رعایای روسیه که بخواهند در ایران مقیم شوند، اجازة خرید منزل و در صورت میل به تجارت اجازة‌ داشتن مغازه و انبار و غیره بدهد.

قتل‌گری‌بایدُف در 1244 قمری (1829 میلادی)

چون به موجب معاهدة ترکمانچای دولتین بایستی هر کدام یک نفر نمایندة فوق‌العاده به دربار یکدیگر بفرستند، دولت روسیه گری‌بایدف7 خواهرزادة

 

پاسکیویچ را که از شعرا و نویسندگان جوان روس بود و در عقد عهدنامة

 

ترکمانچای نیز دخیل بود، به این سمت مأمور تبریز و تهران کرد.

گری‌بایدف بسیار مغرور و خودخواه بود، با همسر خویش به تبریز آمد و پس از گذاشتن او در آن شهر عازم تهران گردید. رفتار او با مقامات ایرانی مانند رفتار یک فاتح مغرور بود.

پس از ورود به تهران گری‌بایدف می‌خواست به سرعت مأموریت خود را به انجام برساند، در تهران نیز جمعی ارامنه و گرجیان مغرض دور او را گرفتند. از آن جمله آقا یعقوب از خواجه‌سرایان فتحعلی شاه برای فرار از پرداخت بقایای مالیاتی خود خویشتن را رعیت روس خواند و به گری‌بایدف پناه جست و او را واداشت که به موجب عهدنامة صلح، آزادی جمعی از اسرای قدیم و جدید گرجی را که در خدمت پادشاه ایران بودند، از فتحعلی شاه بخواهد و در جزء این صورت یکی از زنان حرم شاهی و زوجة اللهیارخان آصف‌الدوله صدراعظم را نیز قلمداد کرده بود.

گری‌بایدف جمعی از ارامنه و گرجیان را به هدایت آقا یعقوب به خانة رجال ایران فرستاد و زنان گرجی را برای این که ببیند کدام یک به قبول تبعیت روس مایلند، مورد استنطاق قرار داد و جمعی از ایشان از جمله زوجة آصف‌الدوله را به سفارت برد. به دنبال این کار هنگامة غریبی در تهران برپا شد. مردم و علما که از معاهده ترکمانچای ناراضی بودند و اقدام‌ گری‌بایدف را تعرض به نوامیس مسلمانان می‌دانستند، به قیام برخاستند. چون گری‌بایدف مأمورین مسلح سفارت روس را به تیرانداختن بر روی مردم واداشت و سه تن از ایشان به قتل رسیدند، مردم هم به فتوای میرزا مسیح مجتهد به سفارت روس ریختند و گری‌بایدف را با هشتاد نفر از کسان او در نخستین سالگرد عهدنامة‌ شوم ترکمانچای کشتند.

پیشامد این قضیه‌ فتحعلی شاه را سخت مضطرب کرد. عباس میرزا نیز از این کیفیت بسیار پریشان خیال شد، چه هم دیگر قدرت جنگ با روسیه را در خود نمی‌دید و هم مقام سلطنت آیندة خود را متزلزل می‌یافت. به همین جهت با این که قرار بود خود او به پطرزبورگ حرکت کند، برای عذرخواهی به عجله پسر خویش خسرومیرزا را به همراهی محمدخان امیرنظام و منشی امیرنظام یعنی میرزاتقی فراهانی که بعدها به مقام امیرنظامی رسید، روانة پایتخت روسیه کرد.  

دولت روسیّه اتفاقاً در این ایام گرفتار جنگ با عثمانی و انقلابات بالکان و قضیة استقلال یونان و لشکرکشی ابراهیم پاشا پسر محمدعلی پاشا به این کشور بود و  در قفقازیّه سپاهی وجود نداشت.

به همین علّت و به علّت شهادت منشی سفارت روس در تهران که تنها بازماندة ماجرای سفارت روس بود و به تفلیس گریخته بود و به خطاکاری گری‌بایدف اقرار آورد، پاسکیویچ صلاح خود را در مسالمت دید، اما از ترس آن که مبادا ایران در چنین موقع مشکلی به تشویق انگلیس و عثمانی به قفقازیّه حمله ببرد، عباس میرزا را تهدید کرد که اگر به خیال حرکتی برای باز‌پس‌گیری سرزمین‌های اشغالی بیفتد، ولایات خوی و تبریز را مسخّر خواهد کرد و دیگر به ایران مستردّ نخواهد ساخت.

خسرومیرزا و همراهیان او به دستور عباس میرزا به پطرزبورگ رفتند و با این که برای ایشان بیم خطر جانی می‌رفت، از عهدة مأموریت خود به خوبی برآمدند. سفیر انگلیس هم به بی‌گناهی دولت ایران شهادت داد و امپراتور روسیه از شدّت نگرانی که از بابت قضایای بالکان داشت، مقدم خسرومیرزا  را به احترام تمام پذیرفت، حتّی از دو کرور تومانی که هنوز دولت ایران از بابت قسط اخیر غرامات به روسیه بدهکار بود، یک کرور آن را به خسرومیرزا بخشید، فقط تقاضا کرد که فتحعلی شاه میرزا مسیح مجتهد را از تهران تبعید کند. خسرومیرزا پس از سه ماه توقف در پایتخت روسیه به تهران بازگشت و شاه با وجود مخالفت مردم تهران، میرزا مسیح را به عتبات فرستاد و غائله به این شکل خوابید.

از جمله پیامدهای شوم معاهده‌های گلستان و ترکمانچای، دخالت بی‌رویه دولت روس در ایران و حتی حضور نظامی در آذربایجان بود. بعد از انعقاد این عهدنامه‌ها دولت مقتدری مانند صفویه یا پادشاهانی مانند شاه اسماعیل، شاه عباس کبیر، نادرشاه و آقامحمدخان قاجار در ایران روی کار نیامدند، تا سرزمین‌های اشغالی قفقاز را از اسارت روسها آزاد کنند... در نهایت شرایط سیاسی و جغرافیایی طی اتفاقات متعدد از جمله انقلاب روسیه، تشکیل نظام کمونیستی در آن و در نهایت فروپاشی شوروی شکل تازه‌ای به خود گرفت و در اراضی قفقازی (ایران شمالی) سه کشور کوچک پدید آمد. آیا گذشت زمان در ارادة ایرانی‌ها برای بازپس‌گیری بخشی از سرزمین خود تأثیر نهاده است؟ این سؤال را آینده و آیندگان پاسخ خواهند داد.

 

پی‌نوشت‌ها: ( مربوط به کل مقاله : دور اول و دوم جنگها )ـــــــــــــــــ

1. Tzitzianov

2. این کلمه تحریف شدة inspector است.

3. Goudowitch

4. Iermoloff

5. مؤلف به سلسله‌ای اشاره دارد که تا پیش از تحولات اخیر افغانستان بر این کشور سلطنت می‌کرد. (ناشر).

6. Paskiewithc

7. Griebaїdev

+ نادر موثقی ; ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٥/۱۸
    پيام هاي ديگران ()